در کتاب معاد نوشته ایت اله دستغیب شیرازی ایشان از پیامبر اسلام نقل قول
می کنندکه رسول خدا فرمود:
هر مومن که شهید می شود در بهشت قصری انتظارش را می کشد که در ان قصر70حجره است و هر حجره دارای 70 تخت است و بر هر تختی 70 فرش گسترانده اند و بر هر فرشی 70 حوری نشسته و انتظار ان شهید کشته شده در راه اسلام را می کشد .

با بررسی این سخن و با یک ضرب ساده ریاضی می توان به این نتیجه رسید که بر طبق سخنی که از رسول خدا نقل شده ،7 به توان 4 حوری یعنی رقمی معادل 24010000(حدود 24 میلیون ) حوری بهشتی فقط در انتظار یک شهید اسلامی می باشد .
با فرض اينكه هر كدام از فرشها 6 متر مربع باشد مساحت كل فرش ها مي شود 2058000 مترمربع با در نظر گرفتن 20% راهرو ها و راه پله و فضاهاي بدون فرش، مساحت كاخ 2469600 متر مربع به دست مي آيد.كه مي شود عمارتي با زيربناي 200 متر در 200 مترو 62 طبقه به ارتفاع 186 متر پر از حوري فقط براي يك شهيد اسلامي.
با فرض اينكه شهيد مورد نظر به هر حوري يك ساعت سرويس دهي نمايد بعد از 2740 سال كار بدون وقفه نوبت به آخرين حوري مي رسد.
(ممنون از فرستنده....البته این یک نمونه بود و از این دست زیادند...)
مردي مي خواست يک طوطي سخنگو بخرد، طوطي هاي متعددي را ديد و قيمت جوان ترين و زيباترين شان را پرسيد. فروشنده گفت: "-اين طوطي؟ سه چهار ميليون! ... و دليل آورد: - "اين طوطي شعر نو ميگه، تموم شعراي شاملو، اخوان، نيما و فروغ رو از حفظه!"
مشتري به دنبال طوطي ارزان تر، يکي پيدا کرد که پير بود اما هنوز آب و رنگي داشت، رو به فروشنده گفت: "- پس اين را مي خرم که پير است و نبايد گران باشد"
- اين؟!... فکرش رو نکن، قيمت اين بالاي شش هفت ميليونه... چون تمام اشعار حافظ و سعدي و خواجوي کرماني رو از حفظه
مرد نا اميد نشد و طوطي ديگري پيدا کرد که حسابي زهوار در رفته بود، گفت: "- اين که مردني است و حتماً ارزان... "
"- اين؟!... فکرش رو نکن، قيمت اش بالاي پونزده شونزده ميليونه... چون اشعار سوزني سمرقندي و انوري و مولوي رو حفظه..."
مرد که نمي خواست دست خالي برگردد به طوطي ديگري اشاره مي کند که بال و پر ريخته بر کف قفس بي حرکت افتاده و لنگ هايش هوا بود.... انگار نفس هم نمي کشيد.
"- اين يکي را مي خرم که پيداست مرده، حرف که نمي زند، حتماً هيچ هنري هم ندارد و بايد خيلي ارزان باشد..."
"- اين يکي؟!... اصلاً فکرش رو نکن! قيمت اين بالاي شصت هفتاد ميليونه!"
- آخه چرا؟ مگه اينم شعر مي خونه؟"
"- نه...! شعر نمي خونه، حتي نديدم تا امروز حرف بزنه، اصلا هيچ کاري نمي کنه... اما اين سه تا طوطي ديگه بهش ميگن استاد!
« دکتر علي شريعتي »
به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق . آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد . « دکتر علي شريعتي»
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
------------------------------
عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگي کني .
------------------------------
آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش
نمیدونم با اینکه در تعالیم دینی و شرعی ما ایرانیها تاکید زیادی بر عدم غرور و تکبر و سادگی شده اما همیشه اهمیت زیادی به تجملات و دبدبه کبکبه و این واسه ما بده اون واسه ما خوبه میدیم....نمیدونم چرا همیشه برای ما کسانی خیلی خیلی بزرگ جلوه میکنن و از اونها بت میسازیم برای خودمون....جناب آقای دکتر ...مهندس...حاج....سرهنگ....تیمسار....رییس.....و ...تعریف میکنیم....

همه این القاب و عناوین درست اما به نظر من یک آدم فقط وقتی میتونه رییس خطاب بشه که پشت میز ریاستش نشسته و تو به عنوان مراجع و کا کارمند باهاش سر و کار داری....نه سر میز شام و نه توی عروسی و پارک و سینما....یا دکتر و مهندس و از این قبیل عناوین که من فکر میکنم فقط برای درج شدن روی مدرک ضرورت دارن اونهم برای اینکه دقیقا نشون بدن که فلانی این مقطع رو گذرونده....یا درجات نظامی که به نظر من فقط در پادگانهای نظامی معنی میده .....به هرحال نمیدونم این مساله القاب و عناوین که از زمان مرحوم امیرکبیر در ایران قرار بوده بهشون سر و سامانی داده بشه کی سر و سامان میگیرن....چه اشکالی داره که ما خودمون باشیم؟؟
چه اشکالی داره که فلان رییس...دکتر...مهندس....نمیدونم وزیر...وکیل...رییس جمهور القاب و عناوینش رو توی محل کارش بذاره و از دفترش بیاد بیرون؟؟؟؟چرا همیشه همه باید برای هم معما بمونن؟؟؟؟نمیدونم شاید من همونطور که خیلی از خواننده های وبلاگ هم میگن خیلی سطحی نگر...ساده اندیش و بی اطلاع هستم و در سطح یک دانشجوی دکترا فکر نمیکنم......
نمیدونم اما من به خودم که هیچی به دوستانم هم که دقیق شدم دیدم هیچ کدوم شاخ یا دم یا چیزی که اونها رو از بقیه مردم به عنوان دانشجوی دکترا متمایز کنه نداشتن.....فقط همه بیشتر از بقیه گرفتار بودن و به نظر من نیاز بیشتری به مسخره بازی و خنده و تفریح داشتن....چیزی که برای یک آدم بزرگ....اونهم در مقطع دکترا خیلی بده....مردم چی میگن؟؟؟

یادم میاد زمان ما کتاب عربی چهل برگ هم نمیشد و ما معمولا تمرینات عربی رو در کتاب حل میکردیم و تقریبا هم خوب عربی رو یاد گرفتیم....اما این روزها تقریبا کتاب عربی مدارس یکی از قطور ترین کتابهای درسی بچه هاست و دخترم برای نوشتن تمرینات این درس طبق دستور معلم یک دفتر هشتاد برگی تهیه کرد. ...من معمولا زیاد به امور درسی ملیکا رسیدگی نمیکنم ولی متوچه شدم که از روز چهارشنبه تا جمعه این بچه از پشت میز تحریرش تکون نمیخوره و وقتی بهش دقیق شدم دیدم دائم مشغول نوشتنه....هر بار که پرسیدم چی مینویسی گفت تکلیف عربی....و دیشب هم تا ساعت یازده شب هنوز تکالیف عربی بچه تموم نشده بود و نه تنها ملیکا بلکه خواهر و خاله و دختر خاله ها و دوستان من هم که مثلا مهمونی تشریف آورده بودند عربی مینوشتند....قضیه این بود که بچه باید تمام تکالیفی رو که توی کتاب انجام داده بود رو دوباره توی دفترش مینوشت....تصاویرش رو میکشید....از روی درس رونویسی میکرد و نوشته ها رو به فارسی ترجمه میکرد و چندین بار از روی لغت معنی ها مینوشت....دفتر عربی دخترم بیشتر به دفتر نقاشی شباهت داشت و هر چقدر خواستم اون رو از نوشتن احمقانه و تکراری دروس و نقاشی شکل هاشون منع کنم قبول نکرد چون از معلمش خیلی میترسید....
واقعا که اعصاب بچه ها رو برای چه چیزهای احمقانه ای تحت فشار قرار میدن....امروز باید به مدرسه سری بزنم و تکلیف این بچه و عربی رو روشن کنم....البته از طریق گفتمان آرام...
اون روز خیلی هوای رفتن تو سرم بود و حرفهای استاد رو خوب نفهمیدم...اما حالا میفهمم که چه نعمتی خدا به من داده که میتونم در ایران زندگی کنم و دانشجوی مالزی باشم....البته به شرطی آدم میتونه از زندگی در ایران احساس خوشبختی کنه که جنبه های خوب زندگی ایرانی و مردم ایران مورد نظرش باشه نه اوضاع و احوال سیاسی و نا بسامانی های اجتماعی و ....
من از زندگی در ایران خوشحالم چون هر روز میتونم صدای گرم بابا ....محبت مامان...دوستی صمیمانه خواهر و برادر هام رو حس کنم...دوستانم رو در کنارم داشته باشم و از خوردن نون و پنیر و سبزی ایرانی لذت ببرم...پاییز رو ببینم و منتظر چله نشینی زمستون باشم....در حالیکه قدم به قدم دارم به آخر دوره تحصیلم در مالزی نزدیک میشم.
بعضی از دوستان من که دانشجوی مالزی هستند و در ایران زندگی میکنند معتقدند که در ایران نمیتونن خوب درس بخونن...اما من اینطوری فکر نمیکنم چون وقتی در ایران هستم دغدغه خانواده رو ندارم و بهتر میتونم روی کارم متمرکز بشم....میتونم مهمونی برم....مهمونی داشته باشم و روحیه تازه ای پیدا کنم....در ضمن وقتی که در ایران هستم میتونم هروقت دلم خواست به استادم زنگ بزنم و ازش راهنمایی بخوام و اون هم نااحت نمیشه چون من دارم از راه دروی تماس میگیرم....و در ایران هم چون من دانشجوی مالزی هستم و سرم خیلی شلوغه...همه هوای من رو دارن و مواظبن که من خوب به درس و مشقم برسم....و نتیجه همون میشه که پروفسور فلامکی به من توصیه کرده بود....یک زندگی با صفا...البته از نظر من این زندگی تا جایی باصفاست که تلویزیون خاموش باشه و یک اینترنت پرسرعت هم کنار دستت باشه....
این پست هم تقدیم به اونهایی که دارن طبقه پایین خونه من زحمت میکشن و پخت و پز و تمیز کازی میکنن تا من بتونم این بالا بشینم و وبلاگ بنویسم و نگران هیچ کم و کسری برای مهمونی امشب نباشم....البته من الان باید درس هم بخونم که یک جورایی شرمنده این عزیزان نشم....در ضمن امروز باز دوستان خیلی خیلی قدیمی دور هم جمع میشن...و جای بقیه دوستان رو هم که در جاهای دور دنیا مشغول تحصیل هستند خالی میکنیم....راستی پانزده سال چه سریع میگذره....





به نظر من خیلی جذاب تر و سرخوش تر از خانمهای ایرانی جدید هستند....

الان من با این زبون بسته احساس مشترک دارم....


> Bush & Obama were sitting in a bar.
> A Guy approaches and inquires, " What are you guys up to? "
> Bush, " We are planning for World War III."
>
> Guy, " Really, what's going to happen?"
>
> Bush," Well, this time we are going to kill 140
> Million Muslims and Angelina Jolie..!"
>
> Guy, "Angelina jolie? Why,Angelina Jolie?"
>
>
> Bush Turns To Obama and says, " See! I told >you, no one would worry about 140 Million >Muslims!!!!! !!!!'
(بدون شرح)
فکر میکنم این هم مثل من فکر میکنه...
فرستنده: حیدری
به اين جمله توجه کنيد:
«اگر بلایی سرم بیاید، اگر روزی برسد که زنده نباشم، چه بر سر وبلاگم میآید؟! آیا کسی مواظب وبلاگم خواهد بود و هوست را هر سال تجدید خواهد کرد؟!»
شاید هر وبلاگنویسی، در برههای از زمان، این سؤال را به شیوه مشابهی از خودش پرسیده باشد. اما پرسش کلیتر این است که تکلیف مایملک آنلاین ما بعد از مرگمان، چه میشود؟ چگونه به افراد خانواده بگوییم که ما صاحب چه اکانتهایی در چه سرویسهای اینترنتی بودهایم؟ دوست داریم بعد از مرگ، آنها با این اکانتها چه کنند؟ چگونه پسوردهای مورد را به دوستان یا خانواده خود منتقل کنیم؟ اصلا حالا که همه چیز دیجیتال شده، چقدر خوب میشد که آدم میتوانست وصیتنامه دیجیتال بنویسد، ایمیلهایی تنظیم کند که به اشخاص مورد نظر بعد فوت، فرستاده شود. تازه ممکن است بعضی از این حسابهای کاربری، جنبه مادی هم داشته باشند و مثلا آدم بخواهد، پسورد Paypall اش را به شیوه ایمنی به اطلاع بازماندگان خود برساند.
تایم در مقاله جالبی همین سؤال را مطرح کرده است، به ترجمه این مقاله، البته با اندکی تلخیص و تغییر، توجه کنید:
خانم «پم ویس» Pam Weiss تا قبل از مرگ دخترش در جریان یک تصادف در اوایل سال ۲۰۰۷، هیچ وقت از فیسبوک استفاده نمیکرد. تا آن هنگام، او تصور میکرد که فیسبوک، سایتی مخصوص جوانان است، جوانانی مثل دخترش -«ایمی» Amy- که تا پیش از مرگ، دانشجوی دانشگاه UCLA بود.
اما وقتی که خانم ویس متوجه شد که دخترش اکانتی در فیسبوک دارد، نظرش عوض شد، کاربر این سایت شد و این شبکه اجتماعی را برای یافتن عکسهای دخترش جستجو کرد. او به چیزی که در نظر داشت، رسید و فراتر از آن او توانست با دوستان آنلاین دخترش در این سایت، ارتباط برقرار کند، آنها خاطراتی را که از ایمی داشتند، با هم مرور کردند و به کمک هم و با خواندن چیزهایی که ایمی نوشته بود، دریافتند که او چه آرزوهایی در زمان حیات داشته است.
خانم ویس وقتی که فهمید، دخترش، اثرات مثبت زیادی روی اطرافیانش، داشت، خشنود شد. اما اگر فیسبوک نبود و یا در صورتی که او از عضویت دخترش در این سایت، مطلع نبود، او متوجه هیچ کدام از این نکات نمیشد.
زندگی آنلاین، چزئی از شخصیت ما را میسازد و خانم ویس هم مسحور این جنبه از زندگی دخترش شده بود. اما به زودی او با دشواری جدید مواجه شد: فیسبوک بعد از سه ماه، به خاطر فعال نبودن ایمی در این وبسایت، حساب کاربریاش را بست. اما به زودی با درخواست مادر ایمی و همکلاسیهایش، فیسبوک تصمیم گرفت، پروفایل او را احیا کند و با حذف قسمتهایی که فقط به درد کاربران زنده فعال میخورد، مجددا پروفایل را در دسترس دوستان ایمی، قرار بدهد.
در ایران، کاربران فعال اینترنت، بیشتر جوانان هستند، اما در آمریکا و کشورهای غربی، سالخورگان هم بخش غیر قابل صرفنظری از جمعیت آنلاین را تشکیل میدهند. با درگذشت این کاربران، مسئولان سایتهای مختلف، چندی است که با پرسش دشوار دست و پنجه نرم میکنند: با اطلاعات کاربران فوتشده چه باید کرد؟!
این روزها ما خواسته و ناخواسته، بخشی زیادی از خاطراتمان را آنلاین میکنیم. زمانی با فوت یک شخص، بازماندگان او میتوانستند نامهها و عکسها او را به راحتی پیدا کنند و دفترچه خاطراتش را بخوانند، اما در دنیای امروز موضوع به این سادگیها نیست. اصلا خیلی از وابستگان یک متوفی از حسابهای کاربری یک شخص در سایتهای مختلف، پسوردهای او، وبلاگش یا گالریهای آنلاین شخصی، که او در زمان حیات درست کرده، مطلع نیستند. پس با فوت یک شخص، میتوان انتظار داشت که این خاطرات دیجیتال برای همیشه، مدفون شوند.
فیسبوک، پروفایل اعضای فوتشده را تنها برای دوستان آنلاین او، سر پا نگاه میدارد. مایاسپیس، خوشبختانه، چنین محدودیتی ندارد و همه اعضایش میتوانند پروفایل فوتشدهها را ببینند. فلیکر و سرویس وبلاگنویسی LiveJournal، بعد از فوت یک کاربر، حسابهایش را معلق میکنند، اما همچنان اطلاعات او را آنلاین نگه میدارند. فلیکر در این میان، بعد افز فوت یک کاربر نه به دوستان و نه به خانواده او، اجازه دیدن عکسهای خصوصیاش را نمیدهد.
سرویسهای ایمیل یاهو، جیمیل و هاتمیل، تحت شرایطی و در صورت تأیید فوت یک کاربر، با درخواست خانوادهاش، ایمیلهای او را روی یک CD، به آنها تحویل میدهند.
بنابراین، همان طوری که میبینید، خانواده شما، در صورت فوت شما، برای دسترسی به اطلاعات آنلاین شما، بسیار به زحمت خواهند افتاد! پس بد نیست که خودتان دست به کار شوید و از همین حالا راهی برای مدیریت توشه آنلاین خود بعد از مرگ بجویید!
خوشبختانه سایتهایی هستند که این کار را البته با گرفتن مبلغ ناچیزی پول، ممکن میکنند. به کمک این سایتها شما میتوانید پسورد خودتان در سایتهای مختلف را ذخیرهسازی کنید، تا بعد از فوت در اختیار بازماندگانتان قرار گیرد. شما میتوانید علاوه بر این، فایل هم در این سایتها ذخیره کنید و نامههایی برای ارسال به اشخاص مورد نظر، در این سایت قرار بدهید.
سایتهای Legacy Locker، Asset Lock، Deathswitch نمونههایی از این سایتها هستند.
سایت Deathswitch به کاربران خود اجازه میدهد که یک وصیت آنلاین بنویسند، به این ترتیب که کاربران این سایت، میتوانند در متنی دستورالعملهای مورد نظرشان در مورد چگونگی آیین تدفینشان را بنویسند، همچنین آنها میتوانند اسراری که بر سینهشان سنگینی میکند و دوست دارند، بعد از مرگ افشا شوند، در این سایت بیاورند!
شاید از خودتان بپرسید که این سایت، چگونه متوجه مرگ کاربران خود میشود؟!
Deathswitch کارکرد سادهای دارد، این سایت در بازههای زمانی که خودتان طولش را انتخاب میکنید، ایمیلهای به شما میفرستد، اگر مدتی بگذرد و شما به ایمیلها جواب ندهید، سایت متوجه میشود که کاربرش دیگر در قید حیات نیست، اینجاست که سایت، نامههای متوفی را برای بازماندگان، ارسال میکند.
خوشبختانه ارسال یک پیام در این سایت، رایگان است، اما برای پیامهای بیشتر، باید بیش از ۱۹ دلار در سال هزینه صرف کنید.
سیمون هوکزبرگ عکاس دانمارکی این عکس رو که ۱۰۰ متر طول و ۸۷ سانتی متر عرض داره به عنوان همگی خواهیم مرد از مردم در حال گذر از یک نقطه شهر گرفته. عکس در یک دوره بیست روزه گرفته شده و ۱۷۸ نفر در اون حضور دارند.


دورت بگردم….درد و بلات بخوره تو سر من….فدات بشم….قربونت برم….نفس من….جگر من….دست شما درد نکنه….قربون دست و پنجه شما…دست شما بی بلا….اول شما بفر مایید….قابل نداره….قدمتون سر چشم….قدم رنجه کردید….گوارای وجود….نوش جان…..صفا آوردید….ما کوچیک شماییم….دست شما رو میبوسم….روی ماه شما رو میبوسم….گل که پشت و رو نداره….گلاب به روتون….بلبل همیشه پشت گل میشینه…..منت به سر ما میذارید….کنیز شماست…غلام شماست….گل که پشت و رو نداره….از زیارت جنابعالی خیلی خوشحال شدم….سرافراز فرمودید….مخلص شماییم…چاکریم….شما امر بفرمایید….لطف عالی مستدام….مرحمت عالی…..ما نمک پرورده هستیم….از این دست جملات که برای تعارف به کار برده میشه زیادن….من زیاد وارد نیستم باید از خاله بزرگم آموزش ببینم چون ماشاءالله اونقدر به سرعت و خوب از این جملات استفاده میکنه که من و امثال من فقط میتونیم بگیم مرسی…مرسی….قربون شما…خواهش میکنم…نفرمایید خاله جان….
اما دسته بعدی جملات برای قسم خوردن به راست و دروغ به کار میرن و مثل نقل و نبات مردم از اونها استفاده میکنن….بدون اینکه اصلا به معنی واقعی اونها فکر کنن….
.به جون بچه ها ….به مرگ بچم…..ارواح خاک پدرم…..برسه به روح….به خدا….به قرآن ….به سید شهدا….به امام هشتم…..به پیر به پیغمبر….به جدت…..به جدم…..به ابوالفضل…..به اون مکه که رفتی….رفتم….به سی جزء قرآن….به فاطمه زهرا….
نمیدونم بچه ها و روح ننه بابای طرف و خدا و ….چه گناهی کردن که باید سر همه چیز حتی به خاطر دروغهای کوچیک و بزرگ وسط کشیده بشن…..
و اما دسته بعدی که من خیلی هم در موردشون وارد نیستم و وارد جزئیات نمیشم انواع فحش ها و نفرین ها هستند….که امروزه در ایران و در بین نسل جوان جایگزین دسته اول نیز شده اند…..
درک…گور بابات….تو روح….مرده شور ریختتو ببرن….سر تخته بشورن….پدر سوخته….(+انواع فحشهای پدر)….(دسته فحشهای مربوط به فامیل های درجه یک)…..(فحشهای کش دار و رکیک)….(دسته فحشهای مربوط به مدفوع کردن در مکان های مختلف….از جمله سر کسی….دهان کسی… و یا مکانی...)…..دسته فحش های نژادی مثل رشتی....ترک....لر....کرد....غربتی….دسته فحش هایی مربوط به ظاهر افراد…..کور….کچل….کوتوله….دراز….خیکی….ریغو….و نفرین های مختلف مثل به زمین گرم بخوری....ایشالا به درک واصل بشی...خبر مرگتو بیارن....
در ضمن یک دسته دیگه هم هستند که مورد استفاده بعضی جوانتر ها هستند و من زیاد ازشون نمیدونم. مثل خفن....ایول....باهال...دودر....مرگ(به عنوان صفت برای چیزی)....
خلاصه نمیدونم چی بگم ما میتونیم مودب ترین و یا بی ادب ترین ملت دنیا تلقی بشیم...
ممنون از ندا برای فرستادن مطلب....اما اگه همچین بلایی سر ندا بیاد من نمیتونم براش کاری بکنم چون دماغشو عمل کرده.......
|
هرگز نخواب کورش
دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد بابا ستاره اي در هفت آسمان ندارد البرز لب فرو بست حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد
آسان رهيد و بگريخت رستم در اين هياهو، گرز گران ندارد زاينده رود خشکيد زيرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد نامي دگر نهادند گويي که آرش ما، تير و کمان ندارد بر کام ديگران شد نادر! ز خاک برخيز، ميهن جوان ندارد
دزدان سرزمينت بر بيستون نويسند، دارا جهان ندارد فريادمان بلند است اما چه سود، اينجا نوشيروان ندارد
اين بيرق کياني اما صد آه و افسوس، شير ژيان ندارد
شهنامه اي سرايد شايد که شاعر ما ديگر بيان ندارد
هرگز نخواب کوروش، اي مهرآريايي بي نام تو، وطن نيز نام و نشان ندارد |
BMW BRINGS ME WOMEN
FIAT Failure in Italian Automotive Technology
FORD For Only Rough Drivers
HYUNDAI Hope You Understand Nothing's Drivable And Inexpensive....
PORSCHE Proof Of Rich Spoiled Children Having Everything
KIA Kills In Accidents
TOYOTA The One You Only Trust, Always
GOLF/GTI Girls Only Love Fun / Get Them Inside
HONDA Hanged Over, Now Driving Away
مخصوص بچه لوس ها.... 