(عکس این آقا رو گذاشتم چون نمیشد عکس ضعیفه ها رو توی وبلاگ قرار بدم)
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ...
براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني ...
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ...
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...
و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ...
و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد سينه اي را به ياد مي آورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ...
و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...
و اين، رنج است.
|
40 Tips for an Exceptional, Superb & Powerful Life 40 نکته برای داشتن یک زندگی متفاوت، شکوهمند و پرانرژی
1. Take a 10-30 minute walk every day and while you walk, smile. It is the ultimate anti-depressant. 1- روزانه 10 تا 30 دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در هنگام قدم زدن لبخند بزنید. این بهترین داروی ضد افسردگی ست.
2. Sit in silence for at least 10 minutes each day. Buy a lock if you have to. 2- حداقل 10 دقیقه در روز با خود خلوت کنید، اگر لازم شد يك قفل بخريد.
3. Buy a TiVo (DVR), tape your late night shows and get more sleep. 3- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و بيشتر بخوابيد.
4. When you wake up in the morning complete the following statement, "My purpose is to__________ _ today." 4- صبحها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم كه....»
5. Live with the 3 E's -- Energy, Enthusiasm, Empathy, and the 3 F's-- Faith, Family, Friends. 5- با سه E زندگی کنید؛ Energy (انرژی)، Enthusiasm (اشتياق)، Empathy (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F یعنی Faith (ایمان)، Family (خانواده) و Friends (دوستان).
6. Watch more G movies play more games with friends and read more books than you did in 2006. 6- امسال بیشتز از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.
7. Make time to practice meditation and prayer. They provide us with daily fuel for our busy lives. 7- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله مان را فراهم می کنند.
8. Spend more time with people over the age of 70 and under the age of six. 8- با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال اوقات بیشتری صرف کنید.
9. Dream more while you are awake. 9- در بیداری رویا ببینید.
10.Eat more foods that grow on trees and plants and eat less foods that are manufactured in plants. 10- از غذاهایی که از گیاهان و درختان بدست می آیند بیشتر مصرف کنید، و از مصرف مواد غذايي که در کارخانه ها تولید می شوند کمتر استفاده كنيد.
11. Drink some green tea and plenty of water. Eat blueberries, seafood, broccoli, almonds & walnuts. 11- چای سبز و مقادیر بسیار بيشتری آب بنوشید. تمشك (آبي رنگ )، غذاهای دریائی، کلم بروكلي، بادام و گردو مصرف کنید.
12. Try to make at least three people smile each day. 12- تلاش کنید هر روز حداقل سه نفر را به لبخند وادارید.
13. Clear your clutter from your house, your car, your desk, and let new energy into your life. 13- از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار همه ر=D 8 غبار روبي ومرتب و تمیز کنید، بگذارید انرژی تازه ای وارد زندگیتان شود.
14. Don't waste your precious energy on gossip, energy vampires, issues of the past, negative thoughts or things you cannot control. Instead, invest your energy in the positive present moment. 14- انرژی پرارزشتان را بر سر شایعه سازی، هیولاهای انرژی خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفی و یا چيزهايي كه کنترلي بر آن ندارید هدر ندهید. در عوض انرژیتان را صرف همین لحظه مثبت فعلي کنید.
15. Realize that life is a school and you are here to learn, pass all your tests. Problems are simply part of the curriculum that appear and fade away like algebra class but the lessons you learn will last a lifetime. 15- این را درك کنید که زندگی یک مدرسه است و شما اینجائید تا بیامو زید، تا همه امتحانهایتان را بگذرانید. مشکلات تنها بخشی از این دوره آموزشی اند که درست مثل کلاس درس جبر می آیند و می روند، ولی درسهائی که از این کلاس فراگرفته می شود عمری با شما باقی خواهد ماند.
16. Eat breakfast like a king, lunch like a prince and dinner like a college kid with a maxed out charge card. 16- صبحانه تان را مثل یک شاه، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام تان را چون بچه دانشگاهی ای بخورید که کارت اعتباریش ته کشیده باشد.
17. Smile and laugh more. It will keep the energy vampires away. 17- بیشتر لبخند بزنید و بخندید. این كار هیولاهای انرژی خوار را از شما دور نگه خواهد داشت.
18. . Life isn't fair, but it's still good. 18- زندگی عادلانه نيست ، با این حال زیباست.
19. Life is too short to waste time hating anyone. 19- زندگی کوتاه تر از آنست که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم.
20. Don't take yourself so seriously. No one else does. 20- خودتان را خیلی جدی نگیرید، دیگران هم اینکار را در مورد شما نمی کنند.
21. You don't have to win every argument. Agree to disagree. 21- مجبور نیستید همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید. بپذيريد كه مخالف نظر يكديگر بيانديشيد .
22. Make peace with your past, so it won't mess up the present. 22- با گذشته تان صلح كنيد تا زمان حال شما را خراب نكند.
23.. Don't compare your life to others'. You have no idea what their journey is all about. 23- زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از هدف آنها و يا زندگيشان هیچ نمی دانید.
24.. Burn the candles, use the nice sheets. Don't save it for a special occasion. Today is special. 24- شمع روشن کنید، زيباترين ملافه تان را استفاده كنيد .و برای روز مبادا یا روزی خاص نگه ندارید، امروز همان روز خاص است.
25..No one is in charge of your happiness except you. 25- کس دیگری جز شما مسئول خوشبختی تان نیست.
26. Frame every so-called disaster with these=2 0words: "In five years, will this matter? 26- همه مشكلات را با این جمله بسنجيد: آیا تا پنج سال آینده، اين مسئله اهمیتی خواهد داشت؟
27. Forgive everyone for everything. 27- همه را براي همه چیز ببخشید.
28. What other people think of you is none of your business. 28- اينكه مردم در مورد شما چي فكر مي كنند، ارتباطي به شما ندارند..
29. Time heals almost everything. Give time, time. 29- زمان حلال همه مشکلات است. به همه چیزحتي خود زمان زمان دهید.
30. However good or bad a situation is, it will change. 30- شرايط هر چقدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می کند.
31. Your job won't take care of you when you are sick. Your friends will. Stay in touch. 31- اين شغل شما نیست که در زمان بيماري به دادتان می رسد، دوستانتان هستند. با آنها در تماس باشید.
32. Get rid of anything that isn't useful, beautiful or joyful. 32-خود را از شر هر چه كه سودمند، زیبا و شادی بخش نیست، خلاص كنيد.
33.. Envy is a waste of time. You already have all you need. 33- حسادت هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نیاز دار ید رسیده اید.
34. The best is yet to come. 34- بهترینها هنوز در راه اند.
35. No matter how you feel, get up, dress up and show up. 35- هر حسی که می خواهید داشته باشید، بلند شوید، لباس شیک بپوشيد و بیرون برويد..
36. Do the right thing! 36- کار درست را انجام دهید!
38. Call your family often. 37- با خانواده در تماس باشید.
39. Each night before you go to bed complete the following statements: "I am thankful for __________.." "Today I accomplished _________.." 38- شبها قبل از خواب این جمل7 را کامل و تکرار کنید: «به خاطر... ممنونم.» «امروز من..... را انجام دادم.»
39. Remember that you are too blessed to be stressed. 39- یادتان باشد، شما آنقدر خوشبخت هستيد که نگذاريد استرس و نگرانی به شما راه يابد.
40.. Enjoy the ride. Remember that this is not Disney World and you certainly don't want a fast pass. Make the most of it and enjoy the ride. 40- از سفرزندگي لذت ببريد. یادتان باشد که این دنيا دیزنی ورلد Disney World نیست وما هم مجبور نیستیم با سرعت از همه چيز بگذريم. بهترین استفاده را از آن کنید و از سفر زندگي لذت ببرید. |
فرستنده: آقای پروا
(البته نکته ۴۱ رو من باید به این مطلب اضافه کنم و اون پارتی کلفت میباشد)
با هم خونه ایها برای کارهای مختلف برنامه ریزی کردیم. تعیین کردیم که هر کدوم از ما باید یک روز در هفته خونه رو تمیز کنه....یک روز در هفته رو هم باید غذا درست کنه....تصمیم گرفتیم که شام فقط میوه وسالاد بخوریم که اضافه وزن نداشته باشیم (که این هیچ وقت عملی نشد)...دیگه اینکه تصمیم گرفتیم زبان انگلیسی خودمون رو به کمک ناهید که استاد زبان ادبیات انگلیسی بوده تقویت کنیم و تصمیم گرفتیم که الکی پول خرج نکنیم و هر روز برای خودمون رخت و لباس و کفش دمپایی نخریم (این هم عملی نشد.مثل اینکه اینجا طراحی شده برای هدر دادن پول)...دیگه اینکه ورزش کنیم و اقلا روزی یک ساعت به جیم بریم و یا قدم بزنیم....و اما در آخر من هم پیشنهاد کردم روزی رو هم به گریه کردن اختصاص بدیم ....چون من فکر میکنم گریه هم یکی از نیاز های ضروری آدمهاست. شاید حتی بیشتر از لباس و کیف و کفش و کامپیوتر جدید....نیاز داریم که گریه کنیم. چون اینطوری می تونیم در یک روز بخصوص به تمام ناراحتیها و گرفتاریها و ناکامیهای خودمون و دیگران فکر کنیم و گریه کنیم و بعدش با خیال راحت و در حالیکه دماغمون مثل گوچه فرنگی قرمز و گرد شده بخوابیم و توی خواب هم هق هق کنیم. فردا صبح که بیدار میشیم دیگه از ناراحتی های ما جز دو تا پلک باد کرده چیزی باقی نمونده که اون رو هم میشه به درس خوندن و بیدار موندن شب قبل ربط داد.
پس ما قرار گذاشتیم که جمعه ها بعد از ظهر با هم گریه کنیم چون اینطوری هر روز هفته یکی دلش تنگ نمیشه و با گریه هاش آرامش بقیه رو هم به هم بریزه...
و من فکر میکنم که این یکی عملی ترین و دست به نقد ترین تصمیم باشه....
همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچههاي بعدي زندگي بهتر...

ولي وقتي ميبينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم.
بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.
فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد.
با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :
همسرمان رفتارش را عوض كند،يك ماشين شيكتر داشته باشيم، بچه هايمان ازدواج كنند،
به مرخصي برويم و در نهايت بازنشسته شويم...
حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.
اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است.
بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.
خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند:
مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم، كاري كه بايد تمام كنيم،
زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم، بدهيهايي كه بايد پرداخت كنيم و ...
بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!
بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع ميشناسيم.
اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جادهاي بسوي خوشبختي وجود ندارد.
خوشبختي، خودٍ همين جاده است. پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم.
براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:
در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن، شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه، در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاييز و زمستان، اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و...
خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.. هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.
زندگي كنيد و از حال لذت ببريد. اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:
1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد.
2. برندههاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.
3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟
4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.
نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟
نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد.
روزهاي تشويق به پايان ميرسد!
نشانهاي افتخار خاك مي گيرند!
برندگان به زودي فراموش ميشوند!
اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:
1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بودهاند ، بگوييد.
2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.
3. افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيدهاند، به ياد بياوريد.
4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد. حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟
افرادي كه به زندگي شما معني بخشيدهاند، ارتباطي با "ترينها" ندارند،ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبردهاند، ...
آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند .
كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است. و شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟
(ممنون از فرستنده)

ما نکاشته هایمان را هرگز درو نمی کنیم. پس به آن دوست بگو: خستگی کاشته ای که خستگی برداشته یی. اینک به مدد نیرویی که در توست و چه بخواهی و چه نخواهی زمانی از دست خواهد رفت، چیزی نو و پُر نشاط بساز ...
از " مرحوم نادر ابراهیمی"
من یکی از خوانندگان وبلاگتون از ابتدا هستم و ان را دنبال می کنم مطلب پر مغزی را گفتید که درد دل همه جوانان تحصیبکرده است من زمانی که لیسانس گرفتم رفتم سر کار خیلی اذیت شدم فکر کردم اگر فوق لیسانسم را بگیرم درست میشه ام الان که در ترم اخر فوق هستم می بینم هیچ چیز عوض نشد الا من!چون ریسام همون بیسواد ها هستند که قبلا نمی فهمیدند و الان با گذشت 1.5 سال احمق تر شده اند هرکس چاپلوس تر پرو تر زیراب زن تر باشه موفق تر است اصلا براشون مهم نیست چقدر کار بلدی یا تحصیلاتت چیه چون عملا در این مملکت کاری انجام نمیشه که به امثال ما یا مدارکمون نیاز داشته باشند !!در نهایت تصمیم گرفتم برای دکترا به مالزی بیام چون اینجا دانشگاه مال امثال من که فرزند وزیر جانباز شهید ابسیجی یا اطلاعاتی نیستم و به طور خلاصه دمم به جایی وصل نیست جا نداره!!!ولی بعدش فکر کردم حالا فرض کن دکترات راهم گرفتی جایی برات باز میشه...
سلام
بنظر من مشگل اصلی که دامنگیر همه ما ایرانیها شده این است که فکر میکنیم که مرغ همسایه غاز است... و از طزفی با توجه به مشکلات اجتماعی در ایران همه بدنبال فرار از این مشکلات میباشند و فکر میکنند که زندگی در خارج از کشور بهشت میباشد
متاسفانه ماهواره های ایرانی خارج از ایران به این موضوع دامن زنده اند و از آنجایئیکه اغلب ایرانیها به این برنامه ها دسترسی دارند برای خودشان زندگی رویائی خارج از ایران را تصور مینمایند.
با توجه به سیاستهای مالزی که هدف آن جلب درآمد از هر طریق ممکن میباشد به همین دلیل ورود و اقامت در مالزی را خیلی آسان نموده و این موضوع دستاویزی شده است برای بعضی از هموطنان که از این آب گلا آلود ماهی گرفته و فقط به فکر منافع شخصی خود باشند و بقیه را تشویق به مهاجرت به مالزی از طرق مختلف نمایند. دانشجو - خانه دوم - سرمایه گذاری و ..... و از این طریق فقط به فکر درآمد بیشتر برای خود باشند.
بهمین دلیل است که برای مسئولان دانشگاهی مالزیائی جای تعجب است که اینهمه دانشجوی فوق لیسانس و دکترا با سن بالا از ایران اینجا چه کار میکنند.
درس خواندن و با علم روز جلو رفتن خوب است ولی در چه شرایطی و با چه قیمتی؟
انشا الله که شما بزودی نا امید نشوی و بتوانی با سعی و تلاش بیشتر موفق به اتمام درس خود شوید.
dar na omidi basi omid ast
televizune ma siyah sefid ast
یادم می یاد قبل از اینکه بیام مالزی در یکی از دانشگاههای دولتی در کنکور بصورت مجازی پذیرفته شدم.فکر می کنید واکنش رییس بنده چی بود؟بعد از گفتن یک تبریک اون هم از روی خجالت که اگه تبریک نگه نهایت حسادتش را میرسونه گفت میدونی که مصوبه اخیر دولت اینه که هیچ کارمند دولت حق نداره در حین اشتغال درس بخونه.
تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.....
بله. این مصوبه شامل آقازاده ها که نیست بلکه شامل آدمهای بی پارتی مثل منه.البته این را هم اضافه کنم که آقازاده ها وقت گرامی مردم را بابت ادامه تحصیل و این کارهای چیپ و بی ارزش نمی گیرن بلکه اونا دانشگاههایی را میشناسن که با پولای مفت مردم 24 ساعته بهشون مدرک دکترا اونم از چه دانشگاههایی میده!!!!!
خلاصه بگذریم مینا خانم خیلی درد دلم را با این پستت باز کردی.در هر صورت عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. شایدم حسادت این آقای رییس برای من خیریتی داشته باشه.کسی چه میدونه.تا اینجاش که میتونم بگم حداقل چیزی که به دست آوردم آرامش اینجاست که یک دنیا ارزش داره و وجود هموطنهای خوب که میبینم اگه کاری از دستشون بر بیاد با کمال میل انجام میدن.خدا خیرشون بده
سلام و امیدوارم که خوب و خوش باشید.فکر کنم با این پستی که گذاشتید دست روی دل همه ایرانیهایی که اینجا تحصیل می کنن گذاشتید.همه اونایی که اصلا نمی دونند برای چی دست تقدیر اونا را به اینجا کشوند و برای چی میخوان ادامه تحصیل بدن؟؟برای اینکه شغل خوب گیر بیارن؟ نه بخدا نمیذارن .وقتی برگردید ایران میبینید جای همه پستها پره و حتی از حسادت اینکه با مدرک بالاتر برگشتید همون پست قبلیتون را هم بهتون نمیدن و خاتمه همکاری براتون میزنن.اصلا ما ایرانیها نمی دونیم از این زندگی چی میخواهیم.خانه و زندگی و وطنمون را به هوای ادامه تحصیل ول میکنیم مییاییم توی غربت ودور خودمون میچرخیم تا بلکه به یک آرامش روحی روانی برسیم.در اوج آرامش و زیبایی اینجا باید دلهره داشته باشیم که بعد چی میشه؟آیندمون تضمین هست یا نه؟یه موقعی تو این مملکت داشتن مدرک بالاتر مد میشه یه موقعی هم که ما با مدرک بالاتر برمیگردیم میگن مدرک برای ما مهم نیست بلکه سابقه کا برای ما مهمه.خلاصه همش استرس و دلهره که چی میشه!!!برای همینه که ما ایرانیها ناشکر هستیم و از این نعمتی که الان خدا بهمون داده و خیلی ها حسرت داشتن اون را میخورن و دوست داشتن به جای ما بودن را نمی تونیم لذت ببریم.خدا عاقبت هممون را ختم به خیر کنه.
سلام
وقتی این و خوندم خودمم یه جورایی باز این فکر به جونم افتاد که چرا باید درس خوند ؟؟
مگه تو ایران چقدر آدم موفق داریم (چه مالی و چه از نظر قدرت) که با درس خوندن به جایی رسیدن
تو ایران نه درس به دردت میخوره نه ثروت بهترین راه موفقیت پارتیه گردن کلفته اگه پارتیت گردن کلفت باشه حتی میتونی با دیپلم دکتر بشی بعدشم با پررویه تمام وزیر بشی
هی!!!! فعلن به فکر فرو رفتم دیگه چیزی نمی تونم بنویسم
این روزها ترجیح میدم بیشتر مطالبم رو خودم بنویسم. چون خیلی حرف برای گفتن دارم و توی این تنهایی...گوشهای چوبی داود عزیزم رو برای سوزوندن کم آوردم.....وبلاگه دیگه...مجبورم باز هم برای سایه خودم بنویسم. البته زیر نور مهتابی های استادی روم دیگه سایه ای هم برام باقی نمونده....دوسه روزه که گریه دارم اما دارم با خودم کلنجار میرم که جلوی خودم رو بگیرم. اینجا اساسی ترین حس مشترک همه آدمها(منظورم از آدمها ایرانی هاست) حس تردید و دودلی است. اینکه روزی صد دفعه به افق نا معلوم پیش رومون خیره میشیم و اینکه گاهی احساس حماقت میکنیم. راستی این همه دانشجوی دکترا و فوق لیسانس در اینجا چه کار میکنند و دنبال چی میگردن....مگه در ایران دانشگاه و استاد و فضای آموزشی نداریم و یا نمیتونیم ایجاد کنیم.....و آیا برای ما آینده ای هم هست....خانم دکتر بیکار ....آقای دکتر مهندس مسافر کش....و جناب بیسواد همه کاره...در ایران فراوان داریم.....یکی نیست به ما بگه بنده خدا ها فکر میکنید با داشتن مدارج و مدارک علمی بالاتر فکر میکنید به جایی میرسید....نه بابا این حرفها همه کشکه....در اینجا باید شعر سهراب سپهری رو اینجوری خوند:
مرد بقال از من پرسید چند من مدرک میخواهی ......من از او پرسیدم پارتی خوب سیری چند؟؟؟؟
نمیدونم در حالی که در ایران بیست روزه میتوان مدرک دکترا گرفت و شغلی بسیار نون و آب دار و چه عرض کنم همه چی تموم گیر آورد....ما چرا اینجا داریم تاب میخوریم و دنبال رفرنس و میتینگ و سمینار و کوفت وزهر مار کفش پاره میکنیم....
خلاصه همه (بیشتریها)باید بدانند و آگاه باشند که درسی که ما اینجا میخونیم برای دل خودمونه و به درد پیدا کردن شغل خوب و پول بیشتر نمیخوره...مگر اینکه یک جورایی به یک جایی متصل باشیم...البته منظورم از اتصال اتصال زمینی هست نه از نوع آسمونیش چون فکر میکنم خدا هم دیگه ما ایرانی ها رو فیلتر کرده....
یکی از بد بختیهایی که هر دانشجوی دکترایی با اون باید رو به رو بشه، امتحان جامع می باشد و اگر هم دو بار نتونه این امتحان رو با موفقیت پشت سر بگذاره ، اخراج میشه....من هم این ترم دارم خودم رو آماده میکنم که این مرحله رو هم ایشالا به سلامتی پشت سر بذارم ....اما با توجه به تعاریف بقیه بچه ها خیلی خیلی میترسیدم که این امتحان چه جوریه و شاخ داره یا دم...
تا اینکه دیروز سوپر وایزرم در مورد این مساله توضیحات کافی رو برام داد و گاید لاینهای جدید دانشکده رو برام توضیح داد. از اونجایی که استادم بنده خدا مثلا دین دانشکده هست و حرفش سند داره...من هم اونها رو اینجا می نویسم که اولا به دانش بقیه هم افزوده بشه و دوما اینکه پس فردا اگه از من سوال اضافی پرسید و ردم کرد....بتونم بگم که بابا این از اول یک چیز دیگه گفته بود....
در امتحان جامع ما نباید پروپوزال خودمون رو که صد دفعه در صد تا جلسه و میتینگ و کنفرانس پرزنت کردیم رو دوباره برای صد و یکمین بار پرزنت کنیم.
اول از همه اینکه هدف دانشکده از برگزاری این امتحان اینه که بفهمن آیا شما اصلا بلدین ریسرچ کنین یا نه...
دوم اینکه آیا میدونین که دارید با این ریسرچتون چه مشکلی رو حل میکنید یا نه....
سوم آیا میدونید که چه مراحلی رو باید بگذرونید و چه متودولوژی هایی لازم دارید در این ریسرچ و چطور اونها رو ولیدیشن میکنید....
چهارم اینکه ایا میتونید بگین که اصلا این ریسرچ شما به چه دردی میخوره و چطور بقیه میتونن ازش استفاده کنن...
خلاصه همین چهار تا مورد باید براتون کاملا واضح باشه ....و البته همچین ساده هم نیست باید تمام مقالات و منابعی رو که خوندی خوب خوب فهمیده باشی و بتونی اونها رو از نظر متدولوژی و حل مساله و خیلی عوامل دیگه با کار خودت مقایسه کنی ...
همین.
|
آیا میدانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد آیا میدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت . آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان 518 - 519 قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس 3 سال طول کشید و کل ساخت کاخ 80 سال به طول انجامید آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر 10 روز یکبار استراحت داشتند آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه 30 روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد آیا میدانید : در طول سلطنت داریوش کبیر 242 حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه 10 میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت *** داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم |
یکی نیست بگه تو چه کار به این کارها داری درستو بخون ....
مردی به استخدام یك شركت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز كار خود، با كافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یك فنجان قهوه برای من بیاورید."
صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با كی داری حرف می زنی ؟"
كارمند تازه وارد گفت: "نه"
صدای آن طرف گفت: "من مدیر اجرایی شركت هستم، احمق"
مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با كی حرف میزنی، بیچاره."
مدیر اجرایی گفت: "نه"
كارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.
دختر نوجوان بریتانیایی كه خود را یك حیوان خانگی توصیف می كند، بدون قلاده ی سگ بر گردن هیچ جا نمی رود. وی كه تاشا نام دارد، از این كه قلاده بر گردن همراه نامزدش به گردش می رود احساس افتخار می كند. وی كه دانشجوی رشته ی فن آوری موسیقی است در این رابطه می گوید: "من معمولا مانند یك حیوان رفتار می كنم و زندگی را سخت نمی گیرم". وی هیچ وقت در خانه آشپزی یا نظافت نمی كند و به همین دلیل كه یك حیوان خانگی است، هیچ وقت بدون نامزدش دنی، بیرون نمی رود.البته این مساله مشكلاتی را هم برای این زوج پدید آورده است. ماه پیش بود كه آنها می خواستند سوار اتوبوس بشوند، اما راننده ی اتوبوس پیرهن نامزد دختر، تاشا را گرفت و اون را هل داد. بعدش هم به اونها توهین كرد و دخترك را یك "سگ" خطاب كرد. البته اونها هم ساكت ننشستند و به راننده اتوبوس گفتند "تو یك خوك فاشیستی". این تنها مرتبه ای نبود كه راننده های اتوبوس به این زوج اجازه ی سوار شدن به اتوبوس را به خاطر وضع ظاهریشون ندادند. به همین خاطر اونها علیه شركت اداره كننده اتوبوسها به جرم تبعیض شكایت كرده اند. این زوج هم اكنون با كمكی كه دولت به آنها می كند و در خانه ای كه دولت به آنها داده است با هم زندگی می كنند و در آینده ی نزدیك ازدواج خواهند كرد.
با تلسکوپی كه در تصوير میبينيد مردم لندن قادرند بطور زنده نیویورک را ببینند!
این تلسکوپ عظیم که در لندن ساخته شده است با آینه هایی که در زیر اقیانوس آتلانتیک
کار گذاشته شده است تصاویر نیویورک را برای لندنی ها قابل مشاهده می کند.
پائول جرج، مهندسی است که این تلسکوپ عظیم را طراحی کرده است. وی هدف از طراحی این تلسکوپ را که روی آن نام تلکتروسکوپ (Telectroscope) نهاده است، جامه عمل پوشاندن به آرزوی پدر بزرگش مبنی بر دیدن مردم نیویورک از سوی مردم لندن را عنوان کرده است
ما به مردها گفتيم: چرا ما بايد هميشه منزوي باشيم ؟ مي خواهيم مثل شما باشيم
مردها هـــم گفتند: حالا كه اين قدر اصرار مي كنيد، قبول ! و ما نفهميديم چه شد كه مردها
ناگهان اين قدر مهربان شدند
وقتي به خودمان آمديم، عين آنها شده بوديم. كيف چرمي يا سامسونت داشتيم و اوراقي كه بايد به آنها رسيدگي مي كرديم و دسته چك و حساب كتاب هايي كه مهم بودند. با رئيس دعوايمان مي شد و اخم و تَخم اش را مي آورديم خانه سر بچه ها خالي مي كرديم. ماشين ما هم خراب مي شد، قسط وام هاي ما هم دير مي شد.
ديگر با هم مو نمي زديم. آن ها به وعده شان عمل كرده بودند و به ما خوشبختي هاي بي پايان يك مرد را بخشيده بودند. همه ي كارهايمان مثل آن ها شده بود فقط، نه! خداي من! سلاح نفيس اجدادي كه نسل به نسل به ما رسيده بود، در جيب هايمان نبود. شمشير دسته طلا؟ تپانچه ي ماشه نقره اي؟ چاقوي غلاف فلزي؟ نه! ما پنبه اي كه با آن سر مردها را مي بريديم، را گم كرده بوديم. همان ارثيه اي كه هر مادري به دخترش مي داد و خيالش جمع بود تا اين هست، سر مردش سوار است و مردش نمي تواند به اور زور بگويد. آن گلوله ي اليافي لطيفي كه قديمي ها به آن مي گفتند عشق، يك جايي توي راه از دستمان افتاده بود. يا اگر به تئوري توطئه معتقد باشيم، مردها با سياست درهاي باز نابودش كرده بودند. حالا ما و مردها روبه روي هم بوديم. در دوئلي ناجوانمردانه و مهارتي كه با آن مردهاي تنومند را به زانو درمي آورديم، در عضله هاي روحمان جاري نبود
سال ها بود حسودي شان مي شد. چشم نداشتند ببينند فقط ما مي توانيم با ذوقي كودكانه به چيزهاي كوچك عشق بورزيم. فقط و فقط ما بوديم كه بلد بوديم در معامله اي كه پاياپاي نبود، شركت كنيم. مي توانستيم بدهيم و نگيريم. ببخشيم و از خودِ بخشيدن كيف كنيم. بي حساب و كتاب دوست بداريم. در هستي، عناصر ريزي بودند كه مردها با چشم مسلح هم نمي ديدند و ما مي ديديم. زنانگي فقط مهارت آراستن و فريفتن نبود و آن قديم ها بعضي از ما اين را مي دانستيم. مادربزرگ من زيبايي زن بودن را مي دانست. وقتي زني از شوهرش از بي ملاحظگي ها و درشتي هاي شوهرش شكايت داشت و هق هق گريه مي كرد، مادر بزرگ خيلي آرام مي گفت: مرد است ديگر، از مرد بودن مثل عيبي حرف مي زد كه قابل برطرف شدن نيست. مادربزرگ مي دانست مردها از بخشي از حقايق هستي محروم اند. لمس لطافت در جهان، در انحصار جنس دوم است و ذات جهان لطيف است
مادربزرگ مي گفت كار زن ها با خدا آسونه. مردها از راه سخت بايد بروند. راه ميان بري بود كه زن ها آدرسش را داشتند و يك راست مي رفت نزديك خدا. شايد اين آدرس را هم همراه سلاح قديمي مان گم كرديم. به هر حال، ما الان اينجاييم و داريم از خوشبختي خفه مي شويم. رئيس شركت بهمان بن فروشگاه سپه داده و ما خيلي احساس شخصيت مي كنيم. ده تا نايلون پر از روغن و شامپو و وايتكس و شيشه شور و كنسرو و رب و ماكاروني خريده ايم و داريم به زحمت نايلون ها را مي بريم و با بقيه همكارهاي شركت كه آن ها هم بن داشته اند و خوشبختي، داريم غيبت رئيس كارگزيني را مي كنيم و اداي منشي قسمت بايگاني را درمي آوريم و بلندبلند مي خنديم و بارهايمان را مي كشيم به سمت خانه. چقدر مادربزرگ بدبخت بود كه در آن خانه مي شست و مي رفت و مي پخت. حيف كه زنده نماند ببيند ما به چه آزادي شيريني دست يافتيم و ما چقدر رشد كرديم و به تعالي رسيده ايم
افتخارآميز است كه ما الان، هم راننده اتوبوس هستيم هم ترشي مي اندازيم. مهندس معدن هستيم و مرباي انجيرمان هم حرف ندارد. هورا ما هر روز تواناتر مي شويم. مردها مهارت جمع بستن ما را خيلي تجليل مي كنند. ما مي توانيم همه كار را با همه كار انجام دهيم. وقتي مردها به زحمت بلدند تعادل خودشان را ايستاده توي اتوبوس حفظ كنند، ما با يك دست، دست بچه را مي گيريم و با دست ديگر خريدها را يدك مي كشيم، گوشي موبايل بين گردن و شانه، كارهاي اداره را راست و ريست مي كنيم. خيلي افتخارآميز است!
نه؟
دستاورد بزرگي است اين كه مثل هم شده ايم. فقط معلوم نيست به چه دليل گنگي، يكي مان شب توي رختخواب مثل كنده اي چوب راحت مي خوابد و آن يكي مدام غلت مي زند، چون دست و پاهايش درد مي كنند. چون صورت اشك آلود بچه اي مي آيد پيش چشمش. چون بچه تا ساعت پنج مانده توي مهد كودك، همه رفته اند، سرايدار مجبور شده بعد از رفتن مربي ها او را ببرد پيش بچه هاي خودش. نيمه گمشده (بچه) شب ها خواب ندارد. مي افتد به جان زن (مادر). مرد اما راحت است، فقط خودش است. گويي كه نيمه ديگري ندارد. و انگار اين تنها عشق است كه در ناكجا پرسه ميزند. زن گيج و خسته، مات و مبهوت تا صبحي ديگر بين كسي كه شـده و كسي كه بـوده، دست و پا مي زند
مادربزرگ سنت زده و عقب افتاده ي من كجا مي توانست شكوه اين پيروزي مدرن را درك كند؟ و تماشا كند كه ما چگونه و چه شكوهمندانه به همه حق و حقوقمان رسيده ايم
این بار به قیافه و مارک لپ تاپ توجه نکردم و طبق پیشنهاد دوست گرامی فرزاد یک راست به لویت پلازا رفتم و یک acer خریدم. قیافه خیلی خوبی نداره....گرون هم نیست...برای چهار پنج ماه خوبه و قول میدم تا اذیتم نکنه نگهش دارم.
دیروز استادم رو دیدم و برنامه های فشرده ای رو برای تحصیل من در نظر گرفته...گردن من هم که از مو باریک تره...از امروز صبح شروع کردم به درس خوندن....
سعی میکنم سرم رو با درس خوندن گرم کنم که یاد خیلی ها نیفتم...چون دلم نمیخواد مثل بچه کوچولو ها از دلتنگی گریه کنم.
دلم برای ملیکا تنگ شده و این روز ها میفهمم که من بدون شوهرم مثل یک دختر بچه دست و پا چلفتی میمونم.
به هر حال زندگی مثل همیشه ادامه داره و چه ما بخواهیم و یا نخواهیم و دلتنگ باشیم یا خوشحال زمان میگذره و اگه دیر بجنبیم بازنده ایم...
حسین بمیرم برات که ما نمیتونیم به خواسته تو که همون آزاده بودن و ایستادگی در برابر ظلم و امر به معروف و نهی از منکر بوده عمل کنیم....
|
من که خيلي تجربه کار در محيطهاي مختلف تو استراليا رو ندارم و شايد اين شرکت اولين تجربه مهم من باشه شايد اين شرکتي که من توش کار ميکنم از جاهاي ديگه بهتر باشه و شايد همه محيطها تقريبا يک جور باشن اما تفاوتهاي محيط هاي کاري قبل من تو ايران با اينجا اونقدر زياده که روزهاي اول بنظرم خنده دار و مسخره مي اومد. تعجب ميکردم که مدير پروژه ها از صبح تا شب تو موبايلشون داد نميزنن و جنگ و جدالي بين کارفرما و پيمانکار و کارگر و کارمند نيست و اگر هم هست روي کاغذ و ايميل هست و هيچ کسي داد نميزنه . کلي ميخنديدم که هفته اي دوبار يک ماساژور مياد شرکت و به قول خودشون خستگي کار رو از شونه هاي پرسنل دور ميکنه از اينکه هيچ کدوم از رئيسهام آقاي مهندس و دكتر نيستند و من انيس هستم و اونها مايک و ادوارد ....خجالت ميکشيدم و تعجب ميکردم که کلي براي تحويل هر کاري ازم تشکر ميکردن و حتي بعدش ايميل تشکر برام ميفرستن که متشکرن که وقتم رو صرف اين پروژه کردم! کلي معذب ميشدم که رئيسم خودش براي هر کاري سر ميزم ميومد و تمام اسناد و مدارکي که لازم بود رو برام مياورد و حتي يک بار هم نشده که از من بخواد به اتاقش برم. و احساس خنگي ميکردم وقتي براي گرفتن مرخصي کلي براش توضيح ميدادم که براي چي ميخوام برم و اون خنديد و گفت: ! Too much information you need one day off that's ok حالا بعد از يکسال کار تو اين محيط احساس ميکنم چقدر آرامش پيدا کردم چقدر محيط کارم رو دوست دارم و اگر يک هفته ماساژور نياد چقدر شونه هام احساس خستگي ميکنن! و روزي صد بار با صداي بلند از خودم به خاطر تصميمي که گرفتم و دنياي تازه اي که براي زندگي انتخاب کردم تشکر ميکنم. فرستنده: آقای پروا |
این وبلاگ رو یکی از عزیزان در کامنتی برای من فرستاد....
ممنون دوست عزیز که امروز از خواب سنگین بیدارم کردی....
...دوباره شروع میشه
توی واگن های پر از آدم های جورواجور
راه می افتی و منتظر می مونی
که دستی توی کیف بره
و با یک اسکناس سبز
یا آبی
روزت رو شروع کنی
توکل کنی و
به خریدار جنست بگی: خدا بده برکت!...
...جوراب پشمی های رنگی رنگی که می فروشم خیلی خوشگلن، اما ساق دستهای جدید رو خیلی بیشتر دوست دارم. خودم هم یه نارنجی-فسفریش رو دستم کرده ام...
حتما بخونید و یادتون بیفته که بقیه هم در داشته های ما سهمی دارند...
![]()
این بمب مخفی که هیتلر آنرا به صورت مخفی روی کاغد آورده و نام بادبان به آن داده است 1000 کیلوگرم وزن دارد و قرار بود بعد از تولید روی لندن پایتخت انگلیس انداخته شود.
![]()
![]()
![]()
این عکس ملیکا دختر عزیز من می باشد....
فکر میکنم دارم کم کم بزرگ میشم چون امروز دخترم یازده سالگی رو هم پشت سر میگذاره ....و چه زود گذشت....![]()
به نظر من روز تولد دخترم یک روز خیلی مخصوصه چون توی این روز علاوه بر اینکه من مامان شدم...جمعی کور و کچل دیگه هم یکهو خاله و دایی و عمه و عمو ....شدن...و این خیلی مسخره است...چون هنوز من به این بزرگی نه خاله شدم نه عمه... حالا خوب شد مامان شدم....
تولدت مبارک ملیکا ....
|
(خیلی ممنون از آقای پروا برای ارسال این مطلب جالب) در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد. این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند. سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیهای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد... یک دقیقه بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بیآنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسهاش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد. چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد، کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه سالهای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلونزن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلونزن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند. در طول مدت ۴۵ دقیقهای که ویلونزن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بیآنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلونزن شد. وقتیکه ویلونزن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت. هیچکس نمیدانست که این ویلونزن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازندهی یکی از پیچیدهترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، میباشد. جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامهای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیشفروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود. این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتنپست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت های مردم بود. نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی وساعات نامناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظهای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم؟ یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد، اگر ما لحظهای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟ |
معصومه:
تا جایی که بلدم برات جواب می دم خواهرش
سوال اول
یه زا آدمی بی معنی:آدم بی خودیه
بعضی اون بار:بهتر از دفعه ی قبل
زیاتی:زیاد . اضافی
سیفید:سفید
نه به ابلفضل:نه به ابولفضل
الای جونم مرگ شی:الهی جونم مرگ بشوید
صبا که روشنا میشد:وقتی صبح هوا روشن میشود
چندی ننرس:چقدر لوسه
همسادامون:همسایه هایمان
آ به دلی خوش:به سلامتی
می جورمش:پیداش میکنم.
پشت و پسلا:همون پشت مشتای خودمون
آی چیچی عار ننگس:باعث آبرو ریزی می باشد
دییونه:دیوانه
سوال دوم کاملآ شفاهی و تخصصی می باشد(حضوری جواب میدم)
سوال سوم
مالی از ما بیترونس:مالی(مال)از ما(از ما). بیترون(بهترون)اس (است)
نیمیباس:نیمی(نمی) باس(باید)
بخالدس:بخالد(دخالت) اس(است)
سوال چهار
کلمه ی تیارت به معنی تاتر
و پلان که در اینجا معنی پخش و پلا را می دهد(پخش و پلا هستند)
سوال پنجم
بر اساس اطلاعات من همه ی موارد مربوط به جانوران است
مگز:مگس
پاچه خیزک:آب دزدک
چوری:جوجه(البته این کلمه معنی دیگری هم دارد که به دلایلی از گفتن آن معذورم)
پشه کوری:پشه(ریز)
1-عدد کیهانی امگا:
این عدد ، نشان دهنده مقدار ماده در جهان است. امگا اهمیت نسبی گرانش و انرژی انبساط در جهان را به ما ارئه میدهد. جهانی که امگای آن بسیار بزرگ است، باید مدتها پیش از این، در هم فرورفته باشد و در جهانی که امگای آن بسیار کوچک است، هیچ کهکشانی تشکیل نمیشود. تئوری تورم انفجار بزرگ میگوید، امگا باید یک باشد؛ هر چند اخترشناسان درصددند مقدار دقیق آن را اندازه بگیرند.
2-اپسیلون:
عدد اپسیلون بیانگر آن است که هستههای اتمی با چه شدتی به یکدیگر متصل شدهاند و چگونه تمامی اتمهای موجود در زمینه شکل گرفتهاند. مقدار اپسیلون انرژی ساطع شده از خورشید را کنترل میکند.
3- اولین عدد مهم، تعداد ابعاد فضا ست.
ما در جهانی سه بعدی زندگی میکنیم. البته زمان را میتوان بعد چهارم فرض کرد، اما باید در نظر داشت بعد چهارم از لحاظ ماهیت با سایر ابعاد تفاوت اساسی دارد، چرا که این بعد همانند تیری رو به جلو است، ما فقط میتوانیم به سوی آینده حرکت کنیم.
4- چرا جهان پیرامون ما این چنین وسیع است که در طبیعت، عدد مهم و بسیار بزرگی به نام n وجود دارد؟
n نشان دهنده نسبت میان نیروی الکتریکی است که اتمها را کنار یکدیگر نگاه میدارد. اگر این عدد فقط چند صفر کمتر میداشت، فقط جهانهای مینیاتوری کوچک و با طول عمر کم میتوانست به وجود آید. هیچ موجود بزرگتر از حشره نمیتوانست به وجود آید و زمان کافی برای آنکه حیات هوشمند به تکامل برسد، در اختیار نبود.
5-هسته اولیه تمام ساختارهای کیهانی – ستاره ها ، کهکشانها و خوشه های کهکشانی– در انفجار بزرگ اولیه تثبیت شده است. ساختار یا ماهیت جهان به عدد q که نسبت دو انرژی بنیادین است، بستگی دارد. اگر q کمی کوچکتر از این عدد بود، جهان بدون ساختار بود و اگر q کمی بزرگتر بود، جهان جایی بسیار عجیب و غریب به نظر میرسید، چرا که تحت سیطره سیاه چالهها قرار داشت.
6- اندازه گیری عدد لاندا در بین این شش عدد، مهم ترین خبر علمی سال 1998 بود، اگر چه مقدار دقیق آن هنوز هم در پرده ابهام قرار دارد. این عدد، میزان انبساط جهان را کنترل میکند. خوشبختانه عدد لاندا بسیار کوچک است، در غیر اینصورت در اثر این نیرو از تشکیل ستارگان و کهکشانها ممانعت بعمل میآمد و تکامل کیهانی حتی پیش از آنکه بتواند آغاز شود، سرکوب میشود.
آيا ميدانستيد که اصل و نسب برخي از واژهها و عبارات مصطلح
در زبان فارسي در واژهها عبارتي از يک زبان بيگانه قرار دارد
و شکل دگرگون شدة آن وارد زبان عامة ما شده است؟
به نمونههاي زير توجه کنيد:
زِ پرتي: واژة روسي Zeperti به معني زنداني است و استفاده از آن يادگار زمان قزاقهاي روسي در ايران است در آن دوران هرگاه سربازي به زندان ميافتاد ديگران ميگفتند يارو زپرتي شد و اين واژه کم کم اين معني را به خود گرفت که کار و بار کسي خراب شده و اوضاعش ديگر به هم ريخته است.
هشلهف: مردم براي بيان اين نظر که واگفت (تلفظ) برخي از واژهها يا عبارات از يک زبان بيگانه تا چه اندازه ميتواند نازيبا و نچسب باشد، جملة انگليسي (I shall haveبه معني من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خواندهاند تا بگويند ببينيد واگويي اين عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون ديگر اين واژة مسخره آميز را براي هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم ديگر نيز (چه فارسي و چه بيگانه) به کار ميبرند.
چُسان فُسان: از واژة روسي Cossani Fossani به معني آرايش شده و شيک پوشيده گرفته شده است.
شِر و وِر: از واژة فرانسوي Charivari به معني همهمه، هياهو و سرو صدا گرفته شده است.
فاستوني: پارچه اي است که نخستين بار در شهر باستون Boston در امريکا بافته شده است و بوستوني ميگفتهاند.
اسکناس: از واژة روسي Assignatsia که خود از واژة فرانسوي Assignat به معني برگة داراي ضمانت گرفته شده است.
فکسني: از واژة روسي Fkussni به معني بامزه گرفته شده است و به کنايه و واژگونه به معني بيخود و مزخرف به کار برده شده است.
لگوري (دگوري هم ميگويند): يادگار سربازخانههاي ايران در دوران تصدي سوئديها است که به زبان آلماني (Lagerhure) به فاحشة کمبها يا فاحشة نظامي ميگفتند.
نخاله: يادگار سربازخانههاي قزاقهاي روسي در ايران است که به زبان روسي به آدم بي ادب و گستاخ ميگفتند Nakhal و مردم از آن براي اشاره به چيز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کردهاند.
خدایا!!!
مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ ٫ غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن . لذتها را به بندگان حقیرت ببخش و درد های عظیم را به جانم ریز.
خدایا!
اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت.
خدایا!
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم برای اینکه هرکس آنچنان می میرد که زندگی کرده است.
خدایا!
اتش مقدس شک را چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که بر من نقش کرده اندبسوزد و انگاه از پس توده این خاکستر لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند.
خدایا!
به هرکی دوست میداری بیاموز که عشق اززندگی کردن بهتر است و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است !
خدایا!
تو را سپاس می گویم که در مسیری که در راه تو بر می دارم آنها که باید مرا یاری کنند سد راهم می شوند، آنها که باید بنوازند سیلی می زنند، آنها که باید در مقابل دشمن پشتیبانمان باشند پیش از دشمن حمله میکنند و ..... تا در هر لحظه از حرکتم به سوی تو از هر تکیه گاهی جز تو بی بهره باشم.
حمام شیخ بهایی یكی از شاهكارهای معماری و مهندسی جهان است. ایران زمین از داشتن چنین فرزندانی به خود میبالد.
حمام شیخ بهایی مربوط به دوره صفویه است كه با مهندسی شیخ بهایی ساخته شده است، سیستم گرمایی این حمام از شاهكارهای مهندسی با استفاده از قوانین فیزیك و شیمی محسوب میشود.
آب این حمام با سیستم "دم و گاز" یعنی از گاز متان فاضلاب مسجد جامع و چكیدن روغن عصارخانه شیخ بهایی كه در مجاورت حمام قرار دارد روشن میشده است.
عصارخانه محلی برای تهیه روغن از دانههای روغن بوده است.
این حمام با استفاده از این سیستم پیچیده مهندسی به مدت طولانی تنها با یك شمع روشن میشده است.
متاسفانه تا مدتی پیش این حمام تاریخی به ذبالهدانی و محل تجمع افراد معتاد تبدیل شده بود و جالب اینكه این حمام 30 وارث پیدا كرده بود!!
چندی پیش حفاظت از این اثر منحصر به فرد آغاز شد و به زودی مرمت آن آغاز خواهد شد.
حمام شیخ بهایی در شعاع یكصدمتری جنوب گنبد نظام الملك (جنوب مسجد جامع عتیق) در محله «در دست» قرار دارد.
تاریخ ساخت آن را سال 1065 عنوان میكنند و طراحی آن را به شیخ بهایی نسبت میدهند.
در اقوال آمده كه این حمام اسرار آمیز خزینهای دارد كه آب آن خودكار و بدون مصرف انرژی مستقیم گرم میشده است.
البته بنا برنظر رایجانرژی گرمایی حمام از گاز و انرژی مالی فضولات و فاضلاب تامین میشده كه از طریق سفالینههای تهیه شده و مكش گازهایی چون متان و اكسید گوگرد استفاده می كرده است.
حمام شیخ بهایی بنایی عمومی بوده كه به مرور در تصرف اشخاص درآمده و گفته میشود زمانی حتی كارگر حمام نیز ادعایی از حمام داشته است.
در حال حاضر تا پیش از تملك نزدیك به 30 نفر ادعای سرقفلی و مالكیت این اثر را داشتند.
و این است دوکلمه از مادر عروس اندر تبریک شب یلدا.
ساده ترین توصیف برای این شب اینه که در این شب ایرانیان کمی بیش از قبل پر خوری میکنن...از میوه وآجیل و غذا و انواع شیرینی و نوشیدنی و دسر رو در مدتی بین حدودا ساعت هشت تا دوازده شب میخورن...و راستی که غیر از ایرانیها کس دیگری هنر همچین کاری رو نداره. بعدش هم در حالی که دارن از پرخوری منفجر میشن به سراغ حافظ بیچاره میرن و کتابش رو زیر و رو میکنن. در این شب دختران دم بخت و پشت بخت و از بخت گذشته و اینها تمایل بسیاری به گرفتن فال حافظ نشون میدن. و جالبه که این فال هر چی هم که دربیاد از نظر اونها فقط و فقط به همون خواستگار سوار بر اسب سفید تعبیر میشه. دیده شده که طفلکی ها کلی ذوق میکنن و تصور میکنن که دیگه سال دیگه در جمع فامیل کنونی نخواهند بود و احتمالا خونه ماماناینای شوهرشون هستن. ولی از اونجا که واقعیت با رویا فرق داره....هر سال همینطور بیخ ریش بابا .... یوسف گم گشته باز آید به کنعان....مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید....
بی خیال....پسر های فامیل هم در این شب بیشتر سعی در دست انداختن دختر ها دارن و خیلی هم در این راه موفق به نظر میرسن...
ببخشید دیگه حقیقت تلخه...
(عکس های من همه خانوادگی بودن. این تصویر رو آقای پروا فرستادن. ضمن تشکر از ایشون. تقدیم به همه)







