منبع: وبلاگ راز سر به مهر
"ژاپن که بودم یه روز دوشنبه رفتم سر کار دیدم تو خیابون پر پلیس و شلوغه؛ وضع غیر عادی بود. یه کم پرس و جو کردم دیدیم یکی خودکشی کرده.
البته اینقدر تو ژاپن خودکشی زیاد بود که دیگه خیلی جای تعجب نداشت. پرسیدم: چرا طرف خودکشی کرده؟ فهمیدم طرف مهندس پیمانکار یه ساختمان بوده. قرار بود روز جمعه ساختمان رو طبق قرارداد تحویل صاحب اش بده.
روز جمعه ساختمان کارش تموم نشده بود مهندس پیمانکار از صاحب ساختمان دو روز شنبه و یکشنبه مهلت میخواد که ساختمان رو ساعت هشت روز دوشنبه اول روز کاری بهش تحویل بده.
تو این ۴۸ ساعت مهندس و تیمش هر کاری می کنند نمیتوانند کارهای نیمه تمام ساختمان رو تمام کنند و ساختمان رو آماده تحویل کنند.
روز دوشنبه که صاحب ساختمان برای تحویل خونه میاید با جسد حلق آویز شده مهندس پیمانکار مواجه می شه. حالا نکته جالب اش می دونی واسه من چی بود؟
این ساختمان فقط نصب پریز و برق و نظافت اش مونده بود. به دوستان ژاپنی به تعجب می گفتم این چه آدمی بود خب چرا خودکشی کرده برای همچین موضوع کوچکی. این دیگه خودکشی نداره که.
آنها با دهان باز نگاه می کردند می گفتند خودکشی نداره؟ این آینده شغلی اش به پایان رسیده بود. دو بار زیر قولش زده دیگه کسی بهش کار نمیداد. چه آدم خوبی بود
این هم یک عکس از دوران دبیرستان هنوز هم همدیگه رو میبینیم ولی بعضی ها که خیلی نخبه و درجه یک بودن...دیگه ایران نیستن...حیف...
اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها شاد و خندان باز گرد
باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر ازتصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد ميشديم باز کوچک
لا اقل یک روز کودک می شدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن
ممنون از دوست خوب سپیده اشراق کم پیدا که معلوم نیست آخرش کجای دنیا رفته بیخبر...هر جا هستی خوش باش همکلاس قدیمی...خرخون...


Case One
جنس: دختر
مکان: شمال اورگان، غرب ولايات المتحده
سن: بين بيست تا بيست و پنج
تحصيلات: فوق ليسانس رشته زيست شناسي، ليسانس بيوشيمي، دانشجوي دکتراي ميکروبيولوژي
موضوع پايان نامه: تاثير ميکرو ارگانيک هاي هوازي در محافظت گياهان شاخه کريپتوناموس در برابر گرمايش جهاني
يک صحنه در حال فعاليت: دراز کشيده روي سينه، … در حال فيلمبرداري از تغييرات سبزينه يک گياه 4.5 سانتي متري در اراضي حفاظت شده نوادا… به مدت 7 ساعت.
فعاليت هاي اجتماعي: عضو انجمن طرفدارن محيط زيست دختر زير سي سال غرب آمريکا، عضو گروه حاميان طبيعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهيانه گروه دانشجويان حافظ محيط زيست، عضو انجمن فارغ التحصيلان ارشد زير سي سال، صاحب سايت اجتماعي "فمينيست هاي مذکر گرا" ، شعار نويس گردهمايي هاي بزرگ برابري طلبانه همجنس گرايان کاليفرنيا….
آخرين باري که يک مجله مد را ورق زد: سه سال پيش…وقتي که در اتاق انتظار دفتر يک وکيل زن نشسته بود.
نوع لباس:شلوار جين..کفش کوهنوردي..تي شرت سفيد با نوشته Peace Now
نوع آرايش: ترم سوم دانشگاه فهميد مانيکور پديکور چيست!!
قد:مايکل جکسون منهاي 20 سانت
تعداد اس ام اس دريافتي: روزي سه تا
موضوع قالب اس ام اس:"رسيدي خونه عزيزم؟"
موضوع جالب روي دست: موي بلند در ناحيه ساعد
موسيقي مورد علاقه: کانتري
بيماري يا نارسايي: عطسه زياد موقع طلوع آفتاب
محتويات داخل کوله: دستمال کاغذي، گوشي موبايل بلک بري، لپ تاپ، دفتر يادداشت، عينک دودي، دو سه تا خودکار، يک هندبوک رفرنس گياه شناسي.. بليط مترو
------------ --------- ---
Case Two
جنس: دختر
مکان: شمال غرب تهران، ايران
سن: بين بيست تا بيست و پنج
تحصيلات: فوق ديپلم برق شاخه الکترونيک ، دانشجوي ليسانس کامپيوتر شاخه نرم افزار
موضع پايان نامه: تاثير زبان برنامه نويسي C پلاس پلاس بر روابط دختر و پسر
يک صحنه در حال فعاليت: دراز کشيده به پشت روي تخت، با خودکار اشعار ترانه جديد امينم روي ساعد دست نوشته مي شود.
فعاليت هاي اجتماعي: تجمع در يک 206 با همکلاسي ها و کل دست فرمان با پسري که کمري دارد.
آخرين باري که يک مجله مد را ورق زد: ديشب، ساعت دوازده و نيم…. در خانه دانشجويي دوستان
نوع لباس: شلوار پلنگي گشاد، تي شرت مشکي با عکس "50 سنت" ، کتاني به سايز 52
نوع آرايش: لب- بريتني، مو- کامرون دياز، تتو ابرو- آنجلينا جولي،سايه- شقايق فراهاني، سينه- رنه زوئلنگر
قد: يک چهار پايه + 20 سانت!!
تعداد اس ام اس دريافتي: روزي 167 تا
موضوع قالب اس ام اس: جغرافيا،فمينيسم، حکومت، لباس، جک، جواهر شناسي، عشق، روابط زن و شوهر، شب، مشاوره جنسي و کلمات قصار آنتوني رابينز
موضوع جالب روي دست: جاي تيغ روي مچ
موسيقي مورد علاقه: هيوي متال
بيماري يا نارسايي: سوء تغذيه، ميگرن مزمن، افسردگي شديد، زخم معده، پوکي استخوان، ريزش مو، عرق کف دست، پرخاشگري
محتويات داخل کوله: کبريت، چاقو، ام پي تري پلير، گيم دستي پلي استيشن، لاک ناخن، استون، رژ، جزوه دانشگاه، مهره مار، يک اتود، سي دي آهنگ هاي رضا پيشرو و زدبازي.
شنيدن تعاريف عشق و پاسخ سوالاتي كه در باره عشق از كودكان شده مي تواند به شناخت بيشتر روحيه كودكان كمك كند.در ادامه پاسخ كودكان در مورد عشق را خواهيم خواند.

اينها عين پاسخ هاي كودكان 5 تا 10 سال است به سوالاتي كه در مورد عشق و عاشقي از آنها پرسيده شده است:
بهترين سن براي ازدواج چند سالگي است؟
«۸۴سالگي! چون در آن سن مجبور نيستيد كار كنيد و ميتوانيد هي دراز بكشيد و فقط همديگر را دوست داشته باشيد.» جودي، 8 ساله
«مهدكودكم كه تمام بشود، ميروم و براي خودم دنبال زن ميگردم!» تام، 5 ساله
در اولين قرار ملاقات، زن و مردها به هم چه ميگويند؟
«در اولين قرار ملاقات فقط به هم دروغ ميگويند و اين معمولا باعث ميشود كه از هم خوششان بيايد و يك قرار دوم بگذارند.» مايك، 10 ساله
مساله حياتي: بهتر است آدم ازدواج كند يا مجرد بماند؟
«دخترها بهتر است مجرد بمانند، اما پسرها بايد ازدواج كنند چون يك نفر را لازم دارند كه دنبالشان راه بيفتد و تميز كند!» لينت، 9 ساله
«بابا اين چيزها سردرد ميآورد. من فقط يك بچهام. من همچين بدبختيهايي نميخواهم.» كني، 7 ساله
چرا دو نفر عاشق هم ميشوند؟
«هيچ كس نميداند چه اتفاقي ميافتد، ولي من شنيدهام كه يك ربطهايي به بويي كه آدم ميدهد دارد، براي همين است كه مردم اين قدر عطر و ادكلن ميخرند.» جين، 9 ساله
«ميگويند يكي به قلب آدم تير ميزند و اين حرفها، ولي مثل اينكه بقيهاش اين قدر درد ندارد.» هارلن، 8 ساله
عاشق شدن چطوري است؟
«مثل يك بهمن كه براي زنده ماندن بايد زود از زير آن فرار كني.» راجر، 9 ساله
«اگر عاشق شدن مثل يادگرفتن حروف الفبا سخت است، من يكي كه نميخواهم. خيلي طول ميكشد.» لئو، 7 ساله
نقش خوشتيپي در عشق
«اگر ميخواهيد كسي كه در حال حاضر جزئي از خانوادهتان نيست، دوستتان داشته باشد، خيلي مهم نيست كه خوشگل باشيد.» ژوانه، 8 ساله
«فقط قيافه مهم نيست. من را نگاه كنيد. خيلي خوشتيپم. اما هنوز كسي پيدا نكردهام كه با من ازدواج كند.» گري، 7 ساله
«زيبايي يك چيز ظاهري است، نميتواند خيلي ماندگار باشد.» كريستينه، 9 ساله
چرا عشاق دست هم را ميگيرند؟
«ميخواهند مطمئن شوند كه حلقههايشان نميافتد، چون خيلي بالايش پول دادهاند.» ديو، 8 ساله
عقايد محرمانه درباره عشق
«من عشق را دوست دارم، فقط به شرطي كه وقتي تلويزيون كارتون ميدهد، اتفاق نيفتد.» آنيتا، 6ساله
«عشق آدم را پيدا ميكند، حتي اگر خودت را از آن پنهان كني. من از 5 سالگي تلاش ميكنم كه خودم را از آن پنهان كنم ولي دخترها مدام پيدايم ميكنند.» بابي، 8ساله
«خيلي دنبال عشق نيستم. فكر ميكنم كلاس چهارم بودن به اندازه كافي سخت هست.» رژينا، 10 ساله
ويژگيهاي شخصي براي اينكه عاشق خوبي باشيد؟
«يكي از شما بايد بلد باشد كه خوب چك بنويسد، چون حتي اگر صد هزار كيلو هم عشق داشته باشيد، باز هم يك قبضهايي هست كه بايد پرداخت كنيد.» آوا، 8 ساله
راههايي كه ميشود كسي را عاشق خودتان كنيد؟
«به آنها بگوييد كه فروشگاههاي زنجيرهاي شكلات داريد.» دل، 6 ساله
«يك سري كارها را نكنيد مثلا اينكه كتاني سبز بدبو داشته باشيد... ممكن است با اين كارتان توجه كسي را جلب كنيد اما توجه، عشق نيست. » آلونزو، 9 ساله
«يكي از راههايش اين است كه دختر مورد نظر را براي غذاخوردن بيرون دعوت كنيد. حتما يك چيزي بخريد كه دوست دارد؛ مخصوصا سيبزميني سرخ كرده.» بارت، 9ساله
چطوري ميشود فهميد دو تا آدمي كه توي رستوران غذا ميخورند عاشق هم هستند؟
«فقط نگاه كنيد و ببينيد كه مرد صورت حساب را برميدارد يا نه. اين راهي است كه ميشود فهميد عاشق شده يا نه.» جان، 9 ساله
«عاشقها فقط به هم خيره ميشوند و غذايشان سرد ميشود. بقيه بيشتر به غذا توجه ميكنند.» براد، 8 ساله
«اگر يكي از آن دسرهايي سفارش بدهند كه با آتش درست ميكنند، عاشقند. چون يعني قلب خودشان هم آن جوري است... توي آتش» كريستينه، 9 ساله
وقتي مردم ميگويند: دوستت دارم، به چه فكر ميكنند؟
«به خودشان ميگويند: بله واقعا دوستش دارم. ولي كاش ميشد حداقل روزي يك بار دوش بگيرد.» ميشله، 9ساله
چطور ميشود عاشق ماند؟
«اسم زنتان را فراموش نكنيد... اين كار كل عشق را نابود ميكند.» راجر، 8 ساله
«همسرتان را زياد ببوسيد.. اين كار باعث ميشود او يادش برود كه شما هيچ وقت آشغال را بيرون نميگذاريد.» رندي، 8ساله
مشهور است كه "بودا" درست در نخستين شب
ازدواجش، در حالي كه هنوز آفتاب اولين صبح
زندگي مشتركش طلوع نكرده بود، قصر پدر را در
جست و جوي حقيقت ترك مي كند. اين سفر ساليان
سال به درازا مي كشد و زماني كه به خانه باز مي گردد
فرزندش سيزده ساله بوده است! هنگامي كه
همسرش بعد از اين همه انتظار چشم در چشمان
"بودا" مي دوزد، آشكارا حس مي كند كه او به حقيقتي
بزرگ دست يافته است. حقيقتي عميق و متعالي.
بودا كه از اين انتظار طولاني همسرش
شگفت زده شده بود از او مپرسد: چرا به دنبال
زندگي خود نرفته اي؟!
همسرش مي گويد: من نيز در طي اين سال ها
همانند تو سوالي در ذهن داشتم و به دنبال پاسخش
مي گشتم! مي دانستم كه تو بالاخره باز مي گردي
و البته با دستاني پر! دوست داشتم جواب سوالم را
از زبان تو بشنوم، از زبان كسي كه حقيقت را
با تمام وجودش لمس كرده باشد. مي خواستم بپرسم
آيا آن چه را كه دنبالش بودي در همين جا و در
كنار خانواده ات يافت نمي شد؟!
و بودا مي گويد: "حق با توست! اما من پس از
سيزده سال تلاش و تكاپو اين نكته را فهميدم كه
جز بي كران درون انسان نه جايي براي رفتن هست
و نه چيزي براي جستن!"
حقيقت بي هيچ پوششي
كاملا عريان و آشكار در كنار ماست
آن قدر نزديك
كه حتي كلمه نزديك هم نمي تواند واژه درستي
باشد!
چرا كه حتي در نزديكي هم
نوعي فاصله وجود دارد!
ما براي ديدن حقيقت
تنها به قلبي حساس
و چشماني تيزبين نياز داريم.
تمامي كوشش مولانا
در حكايت هاي رنگارنگ مثنوي
اعطاي چنين چشم
و چنين قلبي به ماست
او مي گويد:
معجزات همواره در كنار شما هستند
و در هر لحظه از زندگي تان رخ مي دهند
فقط كافي است نگاه شان كنيد
او گويد:
به چيزي اضافه تر از ديدن
نيازي نيست!
لازم نيست تا به جايي برويد!
براي عارف شدن
و براي دست يابي به حقيقت
نيازي نيست كاري بكنيد!
بلكه در هر نقطه از زمين،
و هر جايي كه هستيد
به همين اندازه كه با چشماني كاملا باز
شاهد زندگي
و بازي هاي رنگارنگ آن باشيد،
كافي است!
اين موضوع در ارتباط با گوش دادن هم
صدق ميكند!
تمامي راز مراقبه
در همين دو نكته خلاصه شده است
"شاهد بودن و گوش دادن"
اگر بتوانيم
چگونه ديدن و چگونه شنيدن را بياموزيم
عميق ترين راز مراقبه را فرا گرفته ايم
در یک نظر سنجی از مردم دنیا سوالی پرسیده شد و نتیجه جالبی به دست آمد از این قرار:
سوال : نظر خودتان را راجع به راه حل کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید؟
و کسی جوابی نداد...
چون در آفریقا کسی نمی دانست غذا یعنی چه؟
در آسیا کسی نمی دانست نظر یعنی چه؟
در اروپای شرقی کسی نمی دانست صادقانه یعنی چه؟
در اروپای غربی کسی نمی دانست کمبود یعنی چه؟
در آمریکا کسی نمی دانست سایر کشورها یعنی چه؟؟؟؟
18 ابان 87

و آن آگاهي است
و تنها يك گناه:
وآن جهل است
و در اين بين ، باز بودن و بسته بودن چشم ها،
تنها تفاوت ميان انسان هاي آگاه و نا آگاه است.
نخستين گام براي رسيدن به آگاهي
توجه كافي به كردار ، گفتار و پندار است.
زماني كه تا به اين حد از احوال جسم،
ذهن و زندگي خود با خبر شديم،
آن گاه معجزات رخ مي دهند.
در نگاه مولانا و عارفاني نظير او
زندگي ، تلاش ها و روياهاي انسان
سراسر طنز است!
چرا كه انسان نا آگاهانه
همواره به جست و جوي چيزي است
كه پيشاپيش در وجودش نهفته است!
اما اين نكته را درست زماني مي فهمد
كه به حقيقت مي رسد!
نه پيش از آن!
روزی کوروش در حال نيايش با خدا گفت: «خدايا به عنوان کسی که عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هيچ نکرده از تو خواهشی دارم.آيا ميتوانم آن را مطرح کنم؟» خدا گفت: «البته»
- از تو ميخواهم يک روز، فقط يک روز به من فرصتی دهی تا ايران امروز را بررسی کنم. سوگند ميخورم که پس از آن هرگز تمنايی از تو نداشته باشم.
- چرا چنين چيزی را ميخواهی؟ به جز اين هرچه بخواهی برآورده ميکنم، اما اين را نخواه !
- خواهش ميکنم! آرزو دارم در سرزمين پهناورم گردش کنم و از نتيجه ی سالها نيکی و عدالت گستری لذت ببرم. اگر چنين کنی بسيار سپاسگزار خواهم بود و اگر نه، باز هم تو را سپاس فراوان می گويم.
خداوند يکی از فرشتگان خود را برای همراهی با کوروش به زمين فرستاد و کوروش را با کالبدی، از پاسارگاد بيرون کشيد.فرشته در کنار کوروش قرار گرفت.کوروش گفت: «عجب! اينجا چقدر مرطوب است!»و فرشته تاسف خورد...
- ميتوانی مرا بين مردم ببری؟ ميخواهم بدانم نوادگان عزيزم چقدر به ياد من هستند.و فرشته چنين کرد...
کوروش برای اينکار ذوق و شوق بسياری داشت اما به زودی نااميدی جای اين شوق را گرفت. به جز عده ی اندکی،کسی به ياد او نبود . کوروش بسيار غمگين شد اما گفت: « اشکالی ندارد. خوب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خودشان هستند.»
در راه ميشنيد که مردم چگونه يکديگر را صدا ميزنند: عبدالله، قاسم …
-هرگز پيش از اين چنين نام هايی نشنيده بودم !!!
فرشته گفت: « اين اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ايران مرسوم شدند.
- اعراب؟!!!
- بله.تو آنها را نميشناسی. آخر آن موقع که تو بر سرزمين متمدن و پهناور ايران حکومت ميکردی، و حتی چندين قرن پس از آن، آنها از اقوام کاملا وحشی بودند.
کوروش برافروخت: «يعنی ميگويی وحشی ها به ميهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟! پس پادشاهان چه ميکردند؟!!! فرشته بسيار تاسف خورد...
سکوت مرگباری بين آنها حاکم شده بود. بعد از مدتی کوروش گفت: «تو می دانی که من جز ايزد يکتا را نمی پرستيدم. مردم من اکنون پيرو آيينی الهی هستند؟
-در ظاهر بله
کوروش خوشحال شد: «خدای را سپاس! چه آيينی؟
- اسلام
-چگونه آيينی است؟
-نيک است
و کوروش بسيار شاد شد. اما بعد از چندين ساعت معنی «در ظاهر بله» را فهميد و فهميد که بت های زيادی بر قلبهای مردم حکومت می کند
-نقشه فتوحات ايران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم ميهنم چقدر وسيع شده.
و فرشته چنين کرد
-همين؟
کوروش باورش نمی شد. با ناباوری به نقشه می نگريست...
پس بقيه اش کجاست؟چرا اين سرزمين از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟ و فرشته بسيار زياد تاسف خورد...
-خيلی دلم گرفته است، هرگز انتظار چنين وضعی را نداشتم. ميخواهم سفر کوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگويم ايران من چه بوده شايد اين سفر دردم را تسکين دهد
و فرشته چنين کرد... تازه به مقصد رسيده بودند که با مردی هم کلام شدند. پس از چند دقيقه مرد از کوروش پرسيد: «راستی شما از کجا می آييد؟» کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:
ايران
لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او يک تروريست متحجّر است.
عکس العمل آن مرد ابدا آن چيزی نبود که کوروش انتظار داشت. قلب کوروش شکست.
-مرا به آرامگاهم بازگردان
فرشته بغض کرده بود: « اما هنوز خيلی چيزها را نشانت نداده ام، وضعيت اقتصادی، فساد، پايمال کردن حقوق بانوان، زندان های سياسیو...
کوروش رو به آسمان کرد و گفت: «خداوندا ! مرا ببخش که بيهوده بر خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم
و فرشته گريست...
کوئیز زیر از چهار سؤال تشکیل شده که به شما خواهد گفت آیا برای این که یک مدیر حرفه ای باشید، شایستگی لازم را دارید یا نه. سؤال ها مشکل نیستند. در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان پاسخ بدهید و بعد با هایلایت کردن قسمت بعد از آن سؤال، پاسخ را بخوانید تا ببینید درست جواب داده اید یا خیر. (پاسخ ها به رنگ زمینه هستند و بعد از انتخاب متن به وسیله ماوس، قابل مشاهده خواهند بود)
1- از شما خواسته شده یک زرافه را در یخچال قرار دهید. چطور این کار را انجام می دهید؟
درب یخچال را باز می کنیم. زرافه را داخل یخچال می گذاریم و سپس درب آن را می بندیم. هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا شما از آن دسته افرادی هستید که تمایل دارند مسائل ساده را خیلی پیچیده ببینند یا خیر!
2- حال از شما خواسته شده یک فیل را در یخچال قرار دهید. چه می کنید؟
آیا پاسخ شما این است که درب یخچال را باز می کنیم و فیل را در یخچال می گذاریم و درب آن را می بندیم؟
نه! این درست نیست!
پاسخ صحیح این است که درب یخچال را باز می کنیم. زرافه را از یخچال خارج می کنیم. فیل را در یخچال می گذاریم و درب آن را می بندیم. این سؤال برای این است که مشخص شود آیا شما به نتایج کار های قبلی خود و تأثیر آن بر تصمیم گیری های بعدی تان فکر می کنید یا خیر.
3- شیرشاه یک کنفرانس برای حیوانات جنگل ترتیب داده است که به جز یک حیوان، همگی حیوانات در آن حضور دارند.. آن یک حیوان غایب کیست؟
اگر پاسخ داده اید که اسکار برادر کوچک شیرشاه حیوان غایب است باز هم اشتباه کرده اید. یادتان رفته که فیل الان در یخچال است؟ پس حیوان غایب این جلسه باید فیل باشد! هدف از این سؤال این است که حافظه شما در به خاطر سپردن اطلاعات سنجیده شود.
اگر تا این جا به سؤالات پاسخ درست نداده اید نگران نباشید. هنوز یک سؤال دیگر مانده است.
4- باید از یک رودخانه عبور کنید که محل سکونت کروکودیل هاست. شما قایق ندارید. چه می کنید؟
خیلی ساده است! به داخل رودخانه پریده و با شنا کردن از آن عبور می کنید. کروکودیل ها؟ آن ها الان در جلسه ای هستند که شیرشاه ترتیب داده! هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا از اشتباه های قبلی خود درس می گیرید که دوباره آن ها را تکرار نکنید یا خیر!
رئیس جمهور آنها انتخاب شد و رئیس جمهور ما یک سال دیگر هنوز سرکار است، البته ما هم حدود یک سال و نیم دیگر هنوز سرکاریم، رئیس جمهور آنها انتخاب شد و در اولین مصاحبه مطبوعاتی اش سخن گفت و مورد توجه قرار گرفت. رئیس جمهور ما هم برای او نامه نوشت و بلافاصله هم نامه را تمبر زد و فرستاد و منتظر نشست تا جوابش بیاید. مطلبی که می خوانید بررسی برخی مختصات، نقاط برجسته و فرورفته، عوامل حاشیه ای و اصلی، نکات مورد نظر و از نظرافتاده در مورد رئیس جمهور آمریکا و رئیس جمهور ایران است.
رئیس جمهور آنها: باراک حسین اوباما
نام: حسین
محل تولد: هونولولو
محل تولد والدین: پدر اولی(کنیا، آفریقا)، پدر دومی( اندونزی)، مادر( آمریکایی با ریشه آلمانی و ایرلندی)
رابطه با پدر: پدرش را از دو سالگی به بعد فقط یک بار دید و در موردش یک کتاب نوشت.
سن: 44 سال
نوع انتخاب: رقیبش نظامی بود، به همین دلیل انتخاب شد.
قد: ده سانت بلند تر از قد متوسط مردم
نوع عینک: عینک ندارد
نامه نویسی: هر هفته به بیست نامه علاقمندانش و دو نامه رهبران جهان پاسخ می دهد.
لباس: توسط بهترین خیاط شهر دوخته شده است و مشاور تشریفاتش آن را ست کرده است.
نوع لباس همسر: کت و دامن، خوش لباس ترین زن سال.
تحصیلات: لیسانس و فوق لیسانس پنج سال، دکترای هاروارد سه سال، دوازده سال تدریس.
واکنش در مورد خاورمیانه: ابتدا نرم ترین موضوع را داشت، بعد بتدریج موضع تندی گرفت.
نحوه تصمیم گیری: با حضور ده مشاور
یک روز پس از انتخابات: همه مردم احساس قدرت می کردند و از خوشحالی می رقصیدند.
موضوع پایان نامه: نقش قانون اساسی در توسعه دموکراسی و آزادی مدنی
حقوق بشر: یکی از موضوعات مهم زندگی در ده سال گذشته.
برنامه روزهای آخر هفته: ماندن در کاخ سفید و آشپزی برای همسر و بچه ها.
مهارت های فردی: بسکتبال، نواختن گیتار، آشپزی، رقص، تفریح با همسر و فرزندان.
جلوی دوربین: دوربین را نمی بیند و همان کار معمول اش را می کند.
آرایش مو: معمولا موهایش به اندازه یک سانتی متر بلند است.
موضوع جالب دوران دانشگاه: رئیس نشریه تخصصی بخش حقوق دانشگاه هاروارد بود.
آخرین فیلم دیده شده: هفته قبل یک فیلم وسترن دید.
بیماری یا نارسایی جسمی: در سن ده سالگی زمین خورد و پایش شکست.
وضع سابق خانواده: اعضای خانواده پدری اش در آفریقا و اعضای خانواده همسرش در یک محله قدیمی شیکاگو هستند.
وضع کنونی خانواده: اعضای خانواده پدری اش در آفریقا و اعضای خانواده همسرش در یک محله قدیمی شیکاگو می مانند.
رئیس جمهور ما: محمود احمدی نژاد
نام: محمود
محل تولد: ارادان
محل تولد والدین: پدر اولی و دومی( ارادان)، مادر( ارادان)
رابطه با پدر: همیشه با پدرش بود و هیچ وقت درباره اش حرفی نمی زند.
سن: 51 سال
نوع انتخاب: رقیبش غیرنظامی بود، به همین دلیل انتخاب شد.
قد: بیست سانت کوتاه تر از قد متوسط مردم
نوع عینک: عینک طبی در جلسه، عینک دودی در سخنرانی
نامه نویسی: دفترش هر هفته صد هزار نامه مردم را بدون پاسخ بایگانی می کند و سالی ده نامه اش برای رهبران جهان بدون پاسخ می ماند.
لباس: توسط مسوول تشریفاتش در چهار اندازه خریده شده و هر بار یکی از آنها را با جوراب سفید می پوشد.
نوع لباس همسر: عینک دودی
تحصیلات: لیسانس در هشت سال، فوق لیسانس پنج سال، دکترا در بیست دقیقه، دوازده سال تدریس در تهران در هنگام فرمانداری در اردبیل.
واکنش در مورد خاورمیانه: ابتدا تندترین موضوع را می گیرد، بعد به زور وادار می شود کاملا عقب نشینی کند.
نحوه تصمیم گیری: در حضور ده هزار نفر در هنگام سخنرانی در یک شهرستان
یک روز پس از انتخابات: همه مردم احساس وحشت می کردند و نمی دانستند چه خاکی به سرشان بریزند.
موضوع پایان نامه: نقش سوراخ و تونل در شهرسازی
حقوق بشر: یکی از مهم ترین مشکلات دوره ریاست جمهوری.
برنامه روزهای آخر هفته: سفر به آمریکای لاتین یا سخنرانی در مشهد و قم و شهرستان.
مهارت های فردی:
فوتبال، دروغ گفتن بدون اینکه تغییر حالت دهد، محاسبه بودجه کشور بدون نیاز به کامپیوتر و ماشین حساب، داستان پردازی در حین سخنرانی، سووال کردن از خبرنگاران.
جلوی دوربین: غیر از دوربین هیچ چیز را نمی بیند.
آرایش مو: معمولا موهایش به همان حالتی است که صبح از خواب بیدار شده است.
موضوع جالب دوران دانشگاه: در دوره فوق لیسانس استادانش موفق به دیدنش شدند.
آخرین فیلم دیده شده: فیلم محمد رسول الله را چهار سال قبل برای نهمین بار دید.
بیماری یا نارسایی جسمی: بی اشتهایی، ناراحتی عصبی، بی خوابی، احساس خستگی مفرط، کم خونی، ضعف، مشکل توهم، آلزایمر انتخاباتی، پارانویا، وسواس.
وضع سابق خانواده: اعضای خانواده اش در یک روستای اطراف گرمسار زندگی می کردند.
وضع کنونی خانواده: اعضای خانواده اش در دفتر ریاست جمهوری کار و در تهران زندگی می کنند.
سید ابراهیم نبوی
برام جالبه بدونم علی دایی با اندی عکس گرفته یا اندی با علی دایی؟؟؟

يه مقام محترم اعلام کرده که کتابهاي مدارس بومي سازي ميشود...
اين هم نمونه بومی سازی:
جمله اصلي: آن مرد با اسب آمد
جملات بومي شده
اصفهان: آن مرد با پول آمد
تهران: آن مرد با ماکسيماي مشکي آمد
قم: حاج آقا تشريف آوردند
آبادان: آن مرد با عينک دودي ريبن آمد
زاهدان: آن مرد را کشتند
تبريز: آن مرد ياواش ياواش گلدي
مشهد: آن مرد با شمع آمد
خرم آباد: آن مرد مرد نيه، انه
سنندج: آن مرد سبيل دارد
اردبيل: آن مرد بار ميبرد
قزوين: آن مرد با لبخند آمد
شيراز: آن مرد حال نداشت نيامد
رشت: آن مرد رفت بابا آمد
فرق واحد پول ایران و انگلیس
در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و با اون ماشين مي خريد....اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف مي خريد.
فرق گردش در تهران و پاريس
در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين مي شيد.
فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها
مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در اداره استراحت و در خيابان كار.
فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني
يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود..
فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب
تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه.... اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه.
فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا
در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود.
فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان
در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك ميكنند ...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند.
فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا
در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد.
فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا
سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آنها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد....اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آنها پول مي گيرد.
فرق دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا
در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوي كارش گرفته مي شود....در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه كار پيدا مي كنند.
فرق يك ماشين در تهران با بلژيك
در بلژيك وقتي شما يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن كم مي شود....اما در تهران شما وقتي يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن زياد مي شود.
فرق موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگر دنيا
در همه جاي دنيا وقتي موسيقي در مكان عمومي پخش مي شود صداي آن زياد مي كنند و وقتي در خانه پخش مي شود صداي آن را كم مي كنند....اما در ايران وقتي موسيقي در خانه پخش مي كنند صداي آن را زياد مي كنند و وقتي در مكان عمومي آن را پخش مي كنند صداي آن را كم مي كنند
الكل از دیرباز در بسیاری از تمدنها به عنوان نوعی نوشیدنی استفاده میشده است. الكلی كه برای نوشیدن استفاده میشود در اصل همان ماده شیمیایی " اتانول " است
اتانول از تخمیر قندها ایجاد میشود. هر گرم اتانول در حدود 7 كالری دارد .كالری الكل شاید به ظاهر پایین باشد اما این كالری به همراه خود هیچ ماده مفید غذایی مانند ویتامین، مواد معدنی یا پروتئین ندارد
نوشیدنی های الكلی، بسته به نوع آنها و مادهای كه از آن تهیه میشود دارای مقادیر متفاوتی از الكل میباشند و اسامی متفاوتی هم دارند اما چیزی كه در پزشكی اهمیت دارد مقدار الكل خالص موجود در هر نوع نوشیدنی الكلی است
به طور مثال هر سیصد گرم آبجو در حدود چهار درصد الكل و 150 كالری دارد. نوشیدن الكل بر روی دستگاه عصبی شما تاثیر میگذارد و اندكی اثر مسكن و ضد درد دارد. الكل به دستگاه عصبی انسان آسیب میزند. استفاده از این ماده میتواند باعث وابستگی شود
در كشورهای پیشرفته ، الكل از علل شایع تصادف است چون زمان پاسخ دهی عصبی را كاهش میدهد.استفاده زیاد از الكل میتواند به كبد آسیب بزند و ایجاد هپاتیت الكلی باشد و یا بیماری كبد چرب را ایجاد كند
یك كبد چرب میتواند به سیروز كبدی تبدیل شود و سیروز كبدی مرحله نهایی بیماری كبد است كه در آن كبد عملكرد خود را از دست میدهد
الكل ، ریسك ابتلا به سرطانهای مری، گلو، حنجره، دهان و سینه را افزایش میدهد. نوشیدن الكل میتواند به مخاط روده باریك و معده آسیب بزند و این آسیب میتواند توانایی بدن را در جذب مواد غذایی تحت تاثیر قرار دهد
خانمهای باردار نباید الكل بنوشند. نوشیدن الكل در دوران بارداری میتواند جنین را به سندرم چنین الكلی مبتلا كند
استفاده بیش از اندازه الكل علاوه بر اینكه انسان را به كمبود ویتامین ب-1 ( تیامین ) مبتلا میكند، باعث آسیبهای مغزی برگشت ناپذیر هم میشود
در افرادی كه از الكل استفاده میكنند یكی از مشكلات این است كه این افراد سیگاری باشند، استفاده همزمان از سیگار و الكل باعث چند برابر شدن خطر ابتلا به سرطال مری میشود
برخی از منابع پزشكی معتقدند كه استفاده مداوم از الكل برای دستگاه قلب و عروق انسان مفید است اما این موضوع كاملا ثابت نشده است و اگر بخواهیم فایده الكل و زیانهای آن را با هم مقایسه كنیم هنوز هم مشخص نیست كدامیك بر دیگری برتری دارد
توصیه پزشكان این است كه اگر با دانستن تمام آسیبهای ناشی از الكل، شما تصمیم به خوردن الكل گرفتهاید، در خوردن آن زیاده روی نكنید و خود را با الكل مسموم نكنید .از نظر مقدار، شما نباید بیشتر از یك گیلاس الكل از هر نوع را روزانه مصرف كنید
مسمومیت با الكل، به خصوص در مواردی كه فرد مقادیر زیاد اتانول را خورده باشد اتفاق میافتد و میتواند به راحتی انسان را بكشد
این مقاله صرفا از نقطه نظر پزشكی غرب و با هدف افزایش آگاهی عمومی به بررسی زیانها و اثرات الكل پرداخته است و واضح است كه دیدگاههای مذهبی و یا فرهنگی، میتوانند با برخی از مطالب ترجمه شده در تضاد باشند
فرستنده:شیما
قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.
قانون تلفن:
اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.
قانون تعمیر:
بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.
قانون کارگاه:
اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید.
قانون معذوریت:
اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد.
قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.
قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد.
قانون نتیجه:
وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد.
قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.
قانون تئاتر:
کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند.
قانون قهوه:
قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید
تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت
انيشتين
________________________________
**جرج آلن: اگر كسي را دوست داري، به او بگو.
زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته
ميمانند، ميشكنند
________________________________
**ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و
اسم آن قول است . توماس براس
________________________________
**همه دوست دارند به بهشت بروند,اما كسي
دوست ندارد بميرد .بهشت رفتن جرأت مردن
ميخواهد.
**شريف ترين دلها دلي است که انديشه ي
آزار کسان درآن نباشد. زرتشت
________________________________
**چارلي چاپلين: خوشبختي فاصله اين بدبختي است
تا بدبختي ديگر.
________________________________
**ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و
لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي
شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به
قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو
كارگشا مي شود.
________________________________
**روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند
تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود
همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و
تنها یك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این
یعنی ایمان.
________________________________
**بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته
اي مي رويد.
________________________________
**وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه
كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نميسازه.
________________________________
**اي صميمى اي دوست
**گاه بيگاه لب پنجره خاطره ام مي آيي. اي
قديمي اي خوب
**تو مرا ياد كني يا نكني، من به يادت هستم.
**آرزويم همه سرسبزي توست.
**دايم از خنده، لبانت لبريز
**دامنت پر گل باد.
------------------------------------------------------------------------
**برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در
انتهای کمال
**بنگر که تو چگونه می افتی
------------------------------------------------------------------------
**آدم ها را از انچه درباره ديگران مي گويند
بهتر مي توان شناخت تا از انچه درباره انها مي
گويند.
-----------------------------------------------------------------------
**فریدریش نیچه : 'آشفتگی من از این نیست
که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که
دیگر نمیتوانم تو را باور کنم.
--------------------------------------------------------------------------
**چیزی را که دوست داری به دست آور وگر نه
مجبوری چیزی را که به دست می آوری دوست داشته
باشی.
------------------------------------------------------------------------
**از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما
ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم.
---------------------------------------------------------------------------
**آن چه هستي هديه خداوند به توست و آن چه مي
شوي هديه تو به خداوند.
------------------------------------------------------------------------
**شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست
دارد، نه کسی که تو دوستش داری **
-----------------------------------------------------------------------------
**وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها
ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه
ميشود....
دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن
نيست اسراف محبت است- دكتر علي شريعتي **
-----------------------------------------------------------------------------
**اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به
دوستان خود محبت کنید. (کورش کبير)
------------------------------------------------------------------------
**نويسنده معروفي مي گويد: زن مانند کروات
است هم زيبايي به مرد مي بخشد و هم گلويش را
فشار مي دهد.
________________________________
**چارلي چاپلين: وقتي زندگي 100 دليل براي گريه
كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن
به اون نشون بده
--------------------------------------------------------------------------------------------------
**موفق كسي است كه با آجرهايي كه بطرفش پرتاب
مي شود، يك بناي محكم بسازد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------
**تمدن جديد زن را كمي عاقلتر كرده است، اما
به واسطه آزمندي مرد، بر رنج زن افزوده است..
زن ديروز همسري خوشبخت بود اما زن امروز
معشوقه اي بي نوا.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
**شکسپير:عشق مثل آبه، مي توني تو دستات
قايمش کني ولي يه روز دستاتو باز مي کني مي
بيني همش
چکيده بي اينکه بفهمي دستت پر ازخاطرست.
________________________________
**زندگي مثل پياز است كه هر برگش را ورق بزني
اشكتو در مي ياره.
------------------------------------------------------------------------
**پيچ جاده، آخر راه نيست مگر اينكه تو
نپيچي.
------------------------------------------------------------------------
**دكتر شريعتي: لحظه هاراميگذرانديم تابه
خوشبختي برسيم غافل ازاينكه خوشبختي درآن
لحظه هابودكه گذرانديم.
________________________________
**انيشتين: اگر انسان ها در طول عمر خويش
ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان
بود اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت.
________________________________
**تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی
آورد این یک هنجارهمیشگی است.
اُرد بزرگ
________________________________
** نصیحت حضرت مولانا :گشاده دست باش جاری باش
کمک کن (مثل رود)
باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)اگر کسی
اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)
وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)متواضع
باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)
بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا)اگر می
خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل
آیینه)
**چهار چيز است که قابل بازيابي نيست سنگ پس
از پرتاب شدن، سخن پس
از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و
زمان پس از سپري شدن.
________________________________
________________________________
**اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه
آينده را مي نگرنند وزنان گذشته را بخاطر مي
آورند.
- زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد
مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.
عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي
است.
________________________________
**عجب معلم بدي است اين طبيعت که اول
امتحان ميگيرد بعد درس ميدهد.
________________________________
**به پسران در کودکي شير سگ دهيد، شايد در
بزرگي وفا بياموزند. شکسپير
________________________________
**زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب
بازي کردنه.
فرستنده:آقای پروا
موضوع این مبحث عدد مشهور 666 است. عددی که فیلمهای هالیوودی و تعابیر اشتباه عوام آنرا به یک عدد شیطانی بدل نموده و گروه های به اصطلاح شیطان پرست که بجز خودنمایی و عقده گشایی هدف دیگری ندارند نیز از آن به عنوان نمادی که معرف کاراکتر دوست داشتنی شیطان لعیم است استفاده سوء می کنند.
قبل از پرداختن به ادامه موضوع اصلی لازم است نکاتی را درباره شیطان پرستی و شیطان پرستان واقعی عنوان شود:
همه ما نام خوارج را که در زمان حیات پیغمبر اسلام (ص) و حضرت علی (ع) می زیسته اند را کم و بیش شنیده و می دانیم که آنان در ابتدا مسلمان بوده و دانش بسیاری بر دین و کتاب قرآن داشته اند و بر اساس گمراهی و تعبیر نادرست برخی آیات و نشانه ها از دین خارج شده و ساز مخالف نواختند. ماجرای شیطان پرستان واقعی در دوران ما نیز در هر دینی چنین است و آنان خوارجند. این گروههایی که شیطان پرستی را در بوق و کرنا کرده و با انواع راههای مختلف از قبیل برخی موسیقی های خاص، خود آزاری، مواد مخدر و ... سعی بر به اصطلاح گسترش دارند فقط و فقط برای خودنمایی و ارضای عقده های درونی به میدان آمده اند. شیطان پرستان واقعی بسیار کم، بیشتر آنان با سواد و دانش کافی در دین خویش یا حتی ادیان دیگر و بسیار معقول به نظر می آیند چرا که عقیده دارند شیطان که مقرب ترین فرشته خداوند پیش از رانده شدن بوده است پس اینان نیز به مثابه احترام به وی باید این چنین مقام و احترامی را برای خویش حفظ نمایند.
حالا ما باید بدانیم که ریشه این عدد از کجاست و چه اسراری در آن نهفته است؟!
در دو آیه از آیه های بایبل (مجموعه کتب عهد قدیم و جدید) مستقیما به آن اشاره شده که مهمترین آن به شرح زیر است:
"Here is wisdom. Let him that hath understanding count the number of the beast: for it is the number of a man; and his number [is] Six hundred threescore [and] six. “Revelation 13:18
ترجمه متن فوق چنین است:
در اینجا حکمت است. پس هر که فهم دارد عدد وحش را بشمارد زیرا که عدد انسان است و عددش ششصد و شصت و شش (666) است. باب 13 مکاشفه یوحنا.
دقت شود که در آیه فوق Six hundred threescore [and] six همان 666 است که مستقیما به the number of a man یا عدد انسان اعطا شده است و پیش از آن نیز انسان را به حیوان یا به طور دقیق، "وحش" نمادین نموده است.
پس این عدد به هیچ عنوان به شیطان مربوط نیست و منحصرا به انسان (نه آدم) تعلق دارد.
خب! حالا وقت آن است که از دیدگاه ریاضیات به این عدد بنگریم:
در ریاضیات که البته از علم اعداد برگرفته شده است تمام اعداد نمودی از 9 عدد تک رقمی اولیه یعنی 1 الی 9 هستند و در علم اعداد عدد 9 ، کمال و سر منزل مقصود اعداد است. یعنی تکامل روح. همانطور که مشهود است مجموع اعداد 666 برابر 18 و مجموع اعداد 18، برابر با 9 است. یعنی تکامل بالقوه که باید بالفعل شود.
666 --> 6+6+6=18 --> 1+8= 9
نکته 1 : اگر اعداد 1 الی 36 را با هم جمع کنیم به 666 خواهیم رسید. دقت شود که 36 خود برابر با 9 است یعنی دوره کامل تکامل. یعنی 1 الی 9. یعنی سیر کامل روح از تولد تا اناالحق.
3+2+1+...+36=666
نکته 2: تعداد اعداد اول (عددی که فقط بر خودش و یک بخش پذیر است) قبل از 666، 121 عدد است که جذر آن برابر با 11 یا عدد اعظم است. اعداد 11 و 22 اعداد اعظم (در برخی موارد نحس اعظم) نامیده شده و از استثناء هایی است که دو رقم آنها با هم جمع نشده و به همین صورت باقی می ماند. به نظر می آید که نمادگرایی عدد اول در اینجا به معنای تکامل (خود عدد) و پیدایش و آغاز یا همان عدد یک باشد.
نکته 3: عدد 60 اولین عددی است که 12 مقسوم الیه دارد که خود عدد 12 معنی بسیار خاصی دارد که 2 نمونه از آنرا در تعداد امامان شیعیان و نیز تعداد حواریون حضرت مسیح می توان مشاهده نمود. حال عدد 666 شصتمین عدد است که 12 مقسوم الیه دارد. قابل تفکر است!
نکته 4: اگر 7 عدد اول را (به عدد 7 دقت شود که عدد الهی یا عدد خداوند نامیده می شود) به توان 2 رسانده و با هم جمع کنیم نتیجه حاصله 666 خواهد بود!
22 + 32 + 52 + 72 + 112 + 132 + 172 = 666
نکته 5: اگر اعداد یونانی را که با حروف انگلیسی نشان داده می شوند از 500 به پایین پشت سر هم بنویسیم این عدد حاصل می شود.
D=500 , C=100 , L=50 , X=10 , V=5 , I=1 --> DCLXVI=666
مشاهدات و کشفیات بسیار زیاد و پیچیده ای در ریاضیات بر روی این عدد انجام شده که در حوصله نمی گنجد و در اینجا ساده ترین آنها را می بینیم.
نکته 6: وقتی این 3 رقم را در هم ضرب می کنیم به 216 میرسیم که مجموع آن باز هم تکامل است یعنی 9.
6x6x6=216 --> 2+1+6= 9
یکی دیگر از مضامین این عدد این است که قبل از عدد 7 یعنی عدد خداوند است و هنوز به درجه کمال نرسیده است و اینکه چرا در 3 رقم آنرا نمایش داده اند نماد پیشرفت سه جنبه انسان (نه آدم) در قدرت ، عشق و هوشمندی (رجوع شود به "گذری بر اعداد مقدس 7 و 3 در همین بلاگ") است که تا درجه بسیار بالا ولی نه انتهایی رسیده است و در صورت کسب عدد بعدی با خداوند یکی شده و راز اناالحق را خواهد دانست. این یعنی معراج!
تعریف عدد 6 در علم اعداد:
این عدد برگرفته از طبیعت و عشق مادرانه است. نماد عشق به اتحاد و یگانگی، توازن و هارمونی، یکدلی و توانایی پرورش دیگران است.
دقت کنید! یعنی سرا پا خواهش برای یکی شدن و یگانگی با آفریدگار.
و تعریف استاد بزرگ آلیستر کرولی درباره اعداد 6 و7:
6: خود آگاه ، مرکز
7: سعادت، برکت و خوشی
در مورد اعداد و مسائل مرتبط سخن بسیار است اما هدف این بخش رد نظر مردم عوام در باب شیطانی بودن عدد 666 بود که امید است مفید فایده باشد
بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:
«نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .»
پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.
یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.
پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.
سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.
پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.
پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . »
مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند.
بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.»
همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»
پیرزن جواب داد: «بفرمایید.»
- چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »
پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا !»
Kordanize /'kərdənaiz/ (v.) [past tense: Kordanized / past participle: Kordanized ] (1): To get Ph.D without having B.Sc. (2): To become an important person (e.g. minister) by presenting fake certificate or documents. - Kordanification( n.) (1): The process of receiving fake degree, especially from a prestigious university (e.g. Oxford) (2): The relationship between happiness and telling a big lie. (3): A method in order to gain Self confidence. - Kordanism(n. ) (1): The philosophy and strategy of telling lie to a large group of people (e.g. a nation) (2): A psychological method for deceiving people and laughing simultaneously.
|
چرخ بر هم زنم ار جز به مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
(فرستنده: نارنین)
> *My father came out, and I will take out your father(پدرم در آمد و پدر
> تورا هم در ميارم)
> *May they take away your 'dead washer'! (مرده شورتو ببرن!)
> *Ghosts of your stomach! (ارواح شکمت!)
> *Don't put a hat on my head! (سرم کلاه نگذار!)
> *Why are you selling me wet wood?? (چراهيزم تر بمن مي فروشي?)
> *Light up my homework! (تکليفم رو روشن کن!)
> *His donkey passed the bridge. (خرش از پل گذشت)
> *Cut tail! (دم بريده)
> *What kind of dirt shall I put on my head? (چه خاکي بر سرم بکنم?)
> *His head is playing with his tail! (سرش با دمش (..) بازي مي کنه!)
> *Pull your carpet out of the water! (گليمتو از آب بکش!)
> *Happiness has hit you under your stomach! (خوشي زده زير دلش!)
> *Punch you so hard that electricity will come out of your eyes!(چنان
> بزنم که برق از چشمت بپره!)
> *Snake Venom! (زهر مار !)
> *Disease! (مرض!)
> *Pain without a cure! (درد بي درمون!)
> *He thinks he has fallen out of an elephant's nose?!(فکر مي کنه از
> دماغ فيل افتاده?!)
> *Dog's mustache (سگ سبيل)
> *I'll take out your eyes! (چشتو در ميارم!)
> *Your step on my eye! (قدمت روي چشمم!)
> *May I be sacrificed for you! (قربونت برم!)
> *You have seen camel; you haven't seen. (شتر ديدي نديدي.)
> *Don't drop worms! (کرم نريز!)
> *He does long tongue!! (زبون درازي مي کنه!!)
> *Donkey into donkey!!! (خرتوخره!!!)
> *They are like an elephant and a tea cup! (مثل فيل و فنجون مي مونن)
> *Don't put watermelon under my arms! (هندونه زير بغلم نده!)
> *I'll make you one with the wall! (با ديوار يکيت مي کنم!)
> *I wanted to see who my nosey person is?! (ميخواست ببنم فضولم کيه?!)
> *Don't look at me left left!! ( بهم چپ چپ نگاه نکن )
> *Painted us black! (مارو رو سياه کرد!)
> *The door to the pot is open, where is the integrity of the cat? (در
> ديزي بازه حياي گربه کجا رفته?)
> *You can't ride a camel bending, bending! (شتر سواري دلا دلا نمي شه!)
> *The blind read! (کور خونده!)
> *The dog was hitting, the cat was dancing! (سگ ميزدگربه مي رقصيد!)
> *You brought my life up to my lip! (جونم و بلبم رسوندي!)
> *My soul reached my lips! (جونم بلبم رسيد!)
> *Inside head eater!! (توسري خور!!)
> *It's hit my head! (زده به سرم!)
> *Blind cat! ('گربه کوره!)
> *My head whistled! (سرم سوت کشيد!)
> *My job is done. (کارم تمومه.)
> *Burnt father! (پدر سوخته!)
> *His mouth still smells like milk! (هنوز دهنش بوي شير ميده!)
> *I haven't said anything to her and she has grown a tongue! (هيچی بهش
> نگفتم، زبون در آورده!)
> *I hope your eyes go blind! (چشمت کور!)
> *I grabbed it out of his belly. (از دلش در آوردم.)
> *One is too little, two is sad, the third is sure. (يکي کمه دوتا غمه
> سومي خاطر جمعه.)
> *It was hitting and banging! (بزن بکوب بود!)
> *May your hand not hurt. (دستت دردنکنه.)
> *May your head not hurt. (سرت درد نکنه.)
> *Don't be tired! (خسته نباشي!)
> *I hope your mind goes up! (فهمت بره بالا!)
> *Choke!!! (خفه شو!!!)
> *Killed the cat by the honeymoon suite! (گربه رو دم حجله کشت!)
> *Not coming not coming, when coming, two two coming!! ( نمياد نمياد
> وقتي مياد دوتا دوتا مياد!)
> *No daddy!!! (نه بابــــــا!!!)
> *Go daddy!!! (برو بابــــــــْآ !!!)
> *Let's hit and go! (بزن بريم!)
> *One pot tells the other pot your face is black?! (ديگ به ديگ ميگه روت سياه?!)
> *Make him a donkey! (خرش کن!)
> *Come short! (کوتاه بيا!)
> *Money is not the bear's grass!! (پول علف خرس نيست!!)
> *A hundred years to these years! (سد سال به اين سال ها!)
> *Your warm breath! (دمت گرم!)
> *Her stomach is happy. (دلش خوشه.)
> *My stomach is tight. (دلم تنگه.)
> *My stomach burned for her! (دلم براش سوخت!)
> *Stomach to stomach has a path! (دل به دل راه داره!)
> *Big bear! (خرس گنده!)
> *Stomach is not in his stomach!! (دل تو دلش نيست!)
> *It doesn't have math or books! (حساب کتاب نداره!)
> *I'll eat your liver! (جيگرتو بخورم!)
> *Sink your teeth into liver a little bit! (يک کمي دندو رو جيگر بذار!)
> *One gear! (يک دنده!)
> *Dirt on your head!! (خاک برسرت!!)
> *My stomach is making salt! (دلم شور مي زنه!)
> *I died from laughter. (از خنده مردم.)
> *It is from my God! (از خدامه!)
> *He was stuck between the earth and the sky. (مونده بود بين زمين و آسمون.)
> *From each of her fingers a talent rains! (از هر انگشتش هنر ميباره!)
> *Make your hat the judge! (کلاهتو قاضي کن!)
> *I won't even give you a non-curing disease! (درد بي درمون هم بهت نميدم!)
> *A flower has no front or back! (گل پشت رو نداره!)
> *Without dad and mom! (بي پدر مادر!)
> *He put a finishing stone! (سنگ تمام گذاشت!)
> *His health is a ball! (حالش توپه!)
> *I know him like the palm of my hand. (مثل کف دستم مي شناسمش.)
> *Have I smelled the palm of my hand?? (مگه کف دستمو بو کردم??)
> *She hits one handed! (يک دستي مي زنه!)
> *Without back of work! (پشتکارنداره!)
> *Donkey head! (کله خر!)
> *Wind hitter. (باد بزن.)
> *Water puller. (آب کش.)
> *Hat lifter! (کلاه بردار!)
> *You are the darling of my stomach. (عزيز دلمي )
> *She is very heavy and colourful! (خيلي سنگين رنگينه!)
> *Don't make yourself spoiled!! (خودتو لوس نکن!!)
> *Drink of life! (نوش جان!)
> *Unknowledgeable in salt!! (نمک نشناس!!)
> *Without salt! (بي نمک!)
> *With salt! (با نمک!)
> *Without steam! (بي بخار !)
> *Don't be narrow and orange!! (نازک نارنجي نباش!!)
> *You ate my head!! (سرمو خوردي!!)
> *Again the same soup and the same bowl!! (بازهم همان آش و همان کاسه!!)
> *Your eyes see beautiful! (چشمتون قشنگ مي بينه!)
> *May your eyes be bright! (چشمتون روشن!)
> *He took her tear out! (اشکشو در آوردي!)
> *Her colour has jumped away! (رنگش پريده!)
> *The patient stone. (سنگ صبور.)
> *Your place is very empty! (جات خيلي خاليه!)
> *One hand has no voice. (يک دست سدا نداره.)
> *I want the donkey and the dates. (هم خرو ميخواد هم خرمارو.)
> *My new sleeve, eat rice!! (آستين نو بخور پلو!!)
> *Her friendship is like the friendship of Auntie Bear! (دوستيش مثل
> دوستي خاله خرسه اس!)
> *She still has two and a half swallows left!!! (هنوز دوقورت و نيمش باقيه!!!)
> *Don't see how tiny the pepper is, break it and see how sharp it is!
> (فلفل نبين چه ريزه بشکن ببين چه تيزه!)
> *One crow, forty crows! (يک کلاغ چهل کلاغ!)
> *Hear and don't believe! (بشنو و باور نکن!)
> *Leave it alone, it's not male male, or female female! (ولش کن نه نر
> نره نه ماده ماده!)
> *If you're a crow, then I'm a baby crow! (اگه تو کلاغي من بچه کلاغم!)
> *The onion has been hanging out with the fruit!! (پياز هم خودشو قاطي
> ميوه ها کرده!!)
> *Which instrument of yours should I dance to?? (با کدوم سازت برقصم??)
> *May God never subtract you from brotherhood! (خدا از برادري کمت نکنه!)
> *My stomach became a kabob! (دلم کباب شد!)
> *Die for someone who will have a fever for you! (براي کسي بمير که برات بميره!)
> *Fartnose! (گوز دماغ!)
> *Ouch life/soul!! (آخ جوووون!!)
> *My veins and roots came out!! (رگ و ريشه ام در اومد)
دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.
پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:
لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين
مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را
ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست
باعشق : روبرت
دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد،
برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند
باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي
کند، به اين مضمون:
روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان
عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان.....
ادب : یعنی كمك به یك خانم زیبا در عبور از خیابان حتی اگر به كمك احتیاج نداشته باشد
ازدواج : قمار زندگی است و در قمار معمولا برد با كسی است كه بیشتر تقلب كند
الكل : مایه گرانبهایی كه همه چیز را محفوظ نگاه می دارد مگر اسرار را
اوراقچی : تنها موجودی كه زنها را بهترین رانندگان دنیا میداند
ایده آل : شوهری كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملایمتی كه در مورد اتومبیل تازه اش دارد رفتار كند
زوج ایده آل : شوهر كر و زن لال
بوسه : تصادفی كه فقط یك سیلی به آدم ضرر می زند
بیست سالگی : دورانی كه پسر ها دنبال معشوقه می گردند دختر ها دنبال شوهر
چشم : عضویكه چشم چرانها با آن ارتزاق می كنند
خسیس : كسی كه وقتی خانه اش آتش می گیرد برای اینكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشانی بدود
خوش بین : مردی كه تصور كند وقتی زنی پای تلفن خداحافظی كند گوشی را خواهد گذاشت
دست : عضوی كه در سینما نزد صاحبش بند نمی شود
دوران تجرد : دورانی كه معمولا برای مردها بعد از ازدواج شروع می شود
رفیق : كسی كه همیشه به شما مقروض است
سوءظن : سعی در دانستن چیزیكه بعدا" انسان آرزو می كند ای كاش آنرا نمی دانست
سینما : جایی كه پشت سر شما حرف می زنند
عشق : دردسری كه برای فراموش كردن آن باید عشق تازه تری پیدا كرد
سرخ پوست : مرد خوشبختی كه وقتی زنش اورا می بوسد صورتش ماتیكی نمی شود
سنجاق قفلی : تنها قفلی كه بدون كلید باز می شود
مرد مجرد : كسی كه هنوز عیوبی دارد كه خود نمی داند
معجزه : دختر خانمی كه زنگ آخر جیم شود و به سینما نرود
موش : خانم هایی كه نصفه شب به جیب شوهر هایشان شبیخون می زنند
هالو : شوهری كه دستكش ظرفشویی را بجای اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد
بايد زنی داشته باشيد که در کارهای خانه کمک کند، خوب آشپزی کند، گردگيری کند...
قانون طلايی دوم:
بايد زنی داشته باشيد که سرگرمتان کند، شما را بخنداند، باعث فراموشی غصه شود...
قانون طلايی سوم:
بايد زنی داشته باشيد که بتوانيد به او اطمينان کنيد و مطمئن باشيد هيچوقت به شما دروغ نميگويد...
قانون طلايی چهارم:
بايد زنی داشته باشيد که در کنارش به آرامش برسيد و از بودن با او لذت ببريد...
قانون طلايی پنجم:
خيلی خيلی مهم است که اين چهار زن از وجود يکديگر بیخبر باشند
(فرستنده:مهرداد حیدری)
با آنکه در طی چند ماه گذشته مقامات وزارت علوم اعلام میکردند رنکینگهای منتشر شده از دانشگاههای جهان که دانشگاههای اصلی ایران از قبیل تهران و شریف در آنها رتبه خوبی نداشتند اعتبار چندانی ندارند واز ارسال مدارک و مستندات جدید برای رنکینگ تایمز خبر میدادند و اظهار امیدواری میکردندکه در این تنها رنکینگ خیلی معتبر(به زعم آنها)جایگاه خوبی لااقل برای دانشگاه تهران و شریف کسب کنند.لیست ۲۰۰۸ دانشگاههای برتر دنیا منتشر شد و دانشگاه تهران رتبه ای در نزدیک ۵۰۰ و دانشگاه شریف رتبه ای در نزدیکی ۶۰۰ یافتند. مقایسه دانشگاههای ایرانی با دانشگاههای حتی آسیایی در این رنکینگ جالب است.هرچند که لینک به صفحه دانشگاه شریف در این لیست داده شده است در ادامه مطلب این لیست رو ببینید
فرياد مي خواهد تا كريمخان را
ملاقات كند
سربازان مانع ورودش مي شوند
خان زند در حال كشيدن قليان
پس از گزارش سربازان به خان ؛
مرد به حضور خان زند مي رسد و کریم خان از
وي مي پرسد : چه شده است چنين ناله
و فرياد مي كني؟
مرد با درشتي مي گويد: دزد ، همه اموالم
را برده و الان هيچ چيزي در بساط
ندارم
خان مي پرسد وقتي اموالت به سرقت ميرفت
تو كجا بودي؟
مرد مي گويد من خوابيده بودم
خان مي گويد: خب چرا خوابيدي كه مالت را
ببرند؟
مرد در اين لحظه آن چنان پاسخي مي دهد كه
استدلالش در تاريخ ماندگار مي شود و
سرمشق آزادي خواهان مي شود
مرد مي گويد : من خوابيده بودم ، چون فكر
مي كردم تو بيداري
خان بزرگ زند لحظه اي سكوت مي كند و سپس
دستور مي دهد خسارتش از خزانه جبران
كنند و در آخر مي گويد : اين مرد راست
(همه راحت بخوابید...اونهایی که باید بیدارند...)
فرستنده:لیلا اکرمی
روزي مردي خواب عجيبي ديد. ديد كه رفته پيش فرشته ها و به كارهاي اونها نگاه مي كنه .
هنگام ورود دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هايي را كه توسط پيكها از زمين ميرسند باز مي كنند و آنها را داخل جعبه هايي مي گذارند. مرد از فرشته پرسيد: شما داريد چه كار ميكنيد؟ فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد گفت: اينجا بخش دريافت است و ما دعا ها و تقاضا هاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم . مرد كمي جلوتر رفت، باز دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه كاغذ هايي را داخل پاكت مي كنند و انها را توسط پيكهايي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد شما چه كار مي كنيد؟ يكي از فرشته گان با عجله گفت اينجا بخش ارسال است ما الطاف و رحمت هاي خداوند را براي بندگان به زمين ميفرستيم مرد مي جلو تر رفت و يك فرشته را ديد كه بيكار نشسته. مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما اينجا چه ميكنيد و چرا بيكاريد؟ فرشته جواب داد : اينجا بخش تصديق جواب است .مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار كمي جواب ميدهند. مرد از فرشته پرسيد: مردم چه گونه ميتوانند جواب بفرستند ؟
فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط كافيست بگويند خدايا شكر
|
شادترین مردم دنیا احساس شادی نمیکنید ؟ فکر میکنید تفریحاتتون کمه ؟ تصور میکنید زندگی چیز زیادی برای عرضه نداره؟ ناراحت نباشید، تنها مشکل شما اینه که در کشور درستی نیستید... این جمله ، از یک نویسنده ایرانی نیست. متعلق به Marina Kamenev اهل انگلیس ، خبرنگار بیزنس ویک هست. داستان از یک نظر خواهی BBC شروع شد. در این نظر خواهی ، آمار نشون داد که ۸۱٪ از مردم انگلیس ، به جای افزایش ثروت از دولت توقع دارند که زندگی شادتری براشون فراهم کنه. سئوال اینجا بود که چطور. به عنوان اولین قدم ، دانشگاه لیسستر ، پروژه ای با هدف رتبه بندی کشورها از نظر شادی مردمشون تعریف کرد. نتایج این رتبه بندی و دلایل شادی ملتها خیلی خیلی جالب بود . نتایج رو ببینین : رتبه ۱ دانمارک جمعیت ۵/۵ میلیون شانس زندگی : ۸۷/۷ سال درآمد سرانه : ۳۴،۶۰۰ دلار سیستم اقتصادی : سوسیالیستی ویژگی ها : - بهترین سرویس های دولتی خدمات اجتماعی - بیمه همگانی با پوشش کامل - مدارس و دانشگاههای رایگان با کیفیت بسیار بالا - هویت اجتماعی کاملا مشخص برای جوانان - طبیعت بکر و معماری شهری زیبا - آلودگی محیط زیست ناچیز رتبه۲
سوئیس جمعیت ۵/۷ میلیون شانس زندگی : ۵۸ سال درآمد سرانه : ۳۲،۳۰۰ دلار سیستم اقتصادی : آزاد ویژگی ها : - موقعیت سوق الجیشی کاملا امن - میزان جرم و جنایت ناچیز - امکانات شهر نشینی با کیفیت بسیار بالا - امکان ورزشهای نزدیک به طبیعت مانند کوهنوردی ، اسکی و سوارکاری برای همه - طبیعت بکر و معماری شهری زیبا - ثبات سیاسی - سیستم بهداشتی رایگان با سرانه ۳۵۰۰ برای هر نفر رتبه ۳
اتریش جمعیت ۲/۸ میلیون شانس زندگی : ۷۹ سال درآمد سرانه : ۳۲،۷۰۰ دلار سیستم اقتصادی : سوسیالیستی ویژگی ها : - خدمات بهداشتی رایگان برای همه با پوشش کامل - فعالیتهای فرهنگی همگانی و در دسترس - خلق و خوی آرام مردم و شهرهای ساکت و تمیز - سیستم حمل و نقل سریع شهری - مدارس و دانشگاههای مدرن و مجهز و رایگان - قوانین حفظ محیط زیست محکم رتبه ۴
ایسلند جمعیت ۳۰۰،۰۰۰ نفر شانس زندگی : ۸۰ سال درآمد سرانه : ۳۵،۷۰۰ دلار سیستم اقتصادی : سوسیالیستی ویژگی ها : - سیستم خدمات خیریه دولتی - خدمات دولتی رایگان با تنوع زیاد از بهداشت ، آموزش ، آموزش عالی تا گردش دسته جمعی - سوبسید (یارانه) مسکن برای همه - عدم وجود خط فقر در جامعه - باسوادی همگانی - عدم وجود بیکاری در جامعه رتبه ۵ باهاما جمعیت ۳۱۰،۰۰۰ نفر شانس زندگی : ۶۶/۵ سال درآمد سرانه : ۲۰،۲۰۰ دلار سیستم اقتصادی : آزاد ویژگی ها : - کیفیت غذای بالا و ارزانی ارزاق - آب و هوای بسیار معتدل - طبیعت بکر - جمعیت زیر خط فقر : ۱۰٪ - فرهنگ کاری راحت و بی تنش (همون تنبلی خودمون ) - تلفیق فرهنگی مناسب (افریقایی - اروپایی ) - خانواده های محکم و آمار طلاق بسیار پایین (علیرغم آزادی طلاق برای زوجین ) - کلیسای مردمی و متساهل ۰ رتبه ۶ : فنلاند ۰ رتبه ۷ : سوئد ۰ رتبه ۸ : بوتان (با درآمد سرانه ۱۴۰۰ دلار !!!) رتبه ۹ شادترین ملت مسلمان
برونئی جمعیت ۳۸۰،۰۰۰ نفر شانس زندگی : ۷۵ سال درآمد سرانه : ۲۳،۶۰۰ دلار سیستم اقتصادی :دولتی ویژگی ها : - درآمد نفتی بالا - ثبات سیاسی (دودمان سلطنتی ۶۰۰ ساله ) - نرخ جرم و جنایت بسیار پایین - خدمات بهداشتی رایگان همگانی با کیفیت بالا - عدم وجود خط فقر در جامعه (حقوق دولتی برای همه ) - سیستم آموزشی رایگان ، حتی آموزش عالی - یارانه غذا و مسکن برای همه ۰ رتبه ۱۰ : کانادا (حالا خودتون فکر کنید ایران میتونه در رتبه چندم باشه؟؟؟) |
سلام. باز هم میخوام ایران و مالزی رو با همدیگه مقایسه کنم. در ایران معمولا وقتی که خانمی ازدواج کرد جزو یکی از متعلقات همسرش محسوب میشود. منظورم از متعلقات لوازمی مثل ماشین و خونه در سطوح بالاتر و لوازمی مثل کیف و لباس و کفش و...در رده های پایین تر می باشد.(لطفا به کلمه معمولا دقت کنید).
در ایران معمولا همه از زن به عنوان یکی از دارایی ها و اموال شوهرش یاد می کنند و این موجود که معمولا حتی از ذکر نامش هم در جمع خود داری می شود با نامهای ضعیفه، مادر بچه ها، خونه، منزل،عیال،زنانه، مادر علی،( در انواع بسیار کهن حتی دیده شده که از زن به عنوان بی ادبی نام میبرند) و در انواع امروزی تر خانم بنده ( که باز هم نشون دهنده اینه که ایشون بخشی از دارایی های من هستند) خوانده میشود.

موجود مونث در ایران،ناموس تلقی میشود و به خاطر همینه که تا تقی به توقی میخوره توی کوچه و خیابون همه شروع میکنن به بد و بیراه گفتن به ناموس همدیگه....و این هم یکی دیگر از مواردی که خانمها در ایران کاربرد پیدا میکنند...
این ضعیفه حقیره چون ذاتا ضعیف خلق شده و نیار به حمایت شدید دارد، تا وقتی که در خانه پدرش رندگی می کند ،معمولا تحت حمایت پدر و برادر و گاها حتی عمو و دایی و پدر بزرگ و....به طور خلاصه مرد های وابسته قرار میگیرد و این حمایتها به صورت انواع محدودیتها و محرومیت ها بروزمیکند وگرنه هیچ اشکالی در بیرون گذاشتن اشغالها و یا جارو کردن و پاک کردن شیشه وجود نداره... در صورتی که دختر خانمی مدعی باشد که این حمایتها بیش از حد نیاز هستند و باعث محدودیت او شده اند....به او گفته میشود که خفه شود...و اینکه آیا میخواهد ولگرد و( ببخشید) هرجایی باشد...و این یعنی که در این حیطه هیچ حد وسطی وجود نداره ومعمولا یا یک خانم محترمانه همه محدودیتها رو باید بپذیره و یا اینکه هرجایی تلقی بشه....
از این بحث میگذریم و میرسیم به اونجا که در اثر پیشرفتهای چشمگیر علمی و فرهنگی بالاخره این در کشور ما جا می افته که اگر این دارایی های ارزشمند خانواده به دانشگاه رفته و مدارج عالیه را طی کنند به نفع خانواده می باشد( یک چیزی شبیه ارتقاء خونه و ماشین...که با کلاسه و متداول شده) و یکی از علل این پدیده را میتوان در کم شدن شمار خواستگاران دانست...که خانواده ها را بر آن داشت که با ادامه تحصیل دختران موافقت کرده و بتوانند به طور ضمنی و کاملا ماهرانه ای سن ازدواج را از 18-19 سال به چهل سال افزایش دهند بدون اینکه آب از آب تکون بخوره....این شد که به زودی بیشتر خانمهای ایرانی به دانشگاهها راه یافته و بر سر کرسی دانشگاه و شوهر ایده آل با هم به رقابت پرداختند و مشکل اصلی هم از همین جا بروز کرد...دختر خانمی که تا دیروز حتی گربه های خونشون هم باید ماده می بودند تا اجازه تردد در حیاط منزل را داشته باشند، امروز خودش را در جمع عده ای جوجه فکلی میبینه که اونها هم تا دیروز بدون مامان تاسر کوچه هم نمیرفتن...و اینه که سریع همه فکر می کنن عاشق هم شدن و ازدواج میکنن و تصور عامه مردم این میشه که دختر ها میرن دانشگاه که شوهر پیدا کنن....و یک عده از دختر های خونه مونده هم بر آن میشوند که چنین کاری رو بکنن و اینه که معمولا در ایران دید خوبی نسبت به دانشگاه و تحصیل خانمها وجود ندارد....( به نظر من اصلا دید خوبی نسبت به خانمها وجود ندارد)

بعد از ازدواج معمولا از خانم تقاضا میشود که دست از ادامه تحصیل برداشته و به پختن قورمه سبزی به شیوه انحصاری مادر همسرش بپردازد، که در چنین اوضاعی یا خانم محترمانه قبول میکند و یا اصلا قبول نمیکند و داد و قال میکند و حق انسانی خودش را مطالبه میکند...که در این مورد مساله وارد یک دو راهی میشود...یا گفته میشود که زیر سر خانم بلند شده و احتمالا در دانشگاه کسی رو زیر سر داره که ول کن دانشگاه نیست...و یا شوهر زیرکی به خرج میده و در حالی که اجازه تحصیل خانم رو صادر میکنه...یکی دوتا بچه خوشگل توی دامنش میذاره که دیگه دلیل خوبی برای ترک تحصیل خانم وجود داشته باشه.....اگر باز هم خانمه سماجت به خرج داد، آقا که اینجا مدعی است که نمیتونه خرج و مخارج مهد کودک رو بپردازه و بچه ها بی تربیت بار میان و ....باز هم از دو راه سیاست یا دعوا وارد میشه و اینبار خانم که حتی از فکر دوری بچه هاش هم دق میکنه...قبول میکنه و بقیه سالهای عمرش رو در آشپزخانه سپری میکنه...و ترقی بچه ها و شوهرش براش کافیه...چون زن ایرانی باید مادری مهربان و همسری فداکار باشه که نوشته روی سنگ قبرش دروغ از آب درنیاد...و اون باید همه عمرش به خودش و به دیگران دروغ بگه...بگه از زندگی راضیه خدا رو شکر....
در مالزی از اول دختر ها و پسر ها هم کلاسی هستند و چون لازم نیست که حتما برای داشتن دوستی از جنس مخالف و کسب آزادی بیشتر به دانشگاه رفت، معمولا خانواده ها دید بدی نسبت به رفتن دخترانشان به دانشگاه ندارند. به نظر من در کل دید مالزیایی ها نسبت به زن انسانی تر از دید ایرانی های با فرهنگ و کمال نسبت به زن می باشد. تا اونجایی که من دستگیرم شد و از دوستانی که سابقه اقامت،کار و تحصیل طولانی تری در مالزی دارند سوال کردم ، از نظر مردان مالزیایی هیچ اشکالی در کار و یا تحصیل برای خانمها وجود ندارد.(حالا ببینید اونها تازه از سر درخت اومدن پایین یا ما...) یک خانم آزاد است که کار کند و یا حتی در کشور خارجی تحصیل کند در حالیکه مادر پنج، شش فرزند میباشد چون بنا به تکالیف و تعالیم اسلامی ،خانه داری و بچه داری وظیفه زن نمیباشد. اما بنا به همین تعالیم اسلامی شوهر هم میتواند زن دیگری داشته باشد....(به وبلاگ نفیسه مطلق مراجعه کنید) اما در ایران با اینکه حق اول در مورد خانمها کاملا نادیده گرفته میشود، اما آقایون معمولا از حق دوم که مربوط به خودشونه نمیگذرن و به انواع و اقسام تعدد زوجات از عقدی و صیغه و دوست دختری و ...میپردازن....اما مثل مالزیایی ها رسما این کار رو نمیکنن و به صورت موذیانه و در خفا...
نتیجه اخلاقی:
زن ها در مالزی معمولا از احترام و اعتماد بیشتری برخوردارند. مرد ها در مالزی صادق تر هستند لذا معمولا به زنان خود و بقیه مردان اعتمادبیشتری دارند. به خاطر این اعتماد بیشتر زنان معمولا از ازادی بیشتری در ادامه تحصیل و انجام فعالیت های اجتماعی برخوردارند.
زن ها در ایران معمولا از احترام اجتماعی و اعتماد کمتری برخوردارند. مرد ها در ایران معمولا صد رو و صد چهره میباشند لذا معمولا به زنان خود و مردان دیگر بی اعتماد هستند. به خاطر این عدم اعتماد زنان معمولا از آزادی در ادامه تحصیل و انجام فعالیتهای اجتماعی برخوردار نیستند.
نتیجه ضمنی:
از آنجایی که زنان یک طبقه خاص جامعه را تشکیل میدهند و معمولا نسل فردا را تربیت میکنند، در صورتی که دارای سلامت عاطفی و روانی باشند و از تحصیلات و شغل خود رضایت داشته باشند، جامعه سالمتری را پرورش میدهند.
نتیجه آخر:
کشور مالزی روز به روز شادتر، سالمتر و متمدن تر می شود و ما معمولا با سرعت عقب گرد میکنیم و رو به انحطاط میرویم مگر اینکه فکری به حال خودمون بکنیم.
این داستان هنوز تموم نشده باز هم در مورد این موضوع مینویسم. در همین جا هم از آقایونی معمولا که اینطوری فکر نمی کنند، عذر خواهی و قدر دانی میکنم و از داود عزیزم هم خیلی خیلی تشکر میکنم به خاطر تمام گذشتهاش توی زندگی و اینکه همیشه منو تحمل میکنه...
پاورقی:
(معمولا یعنی در بیشتر مواقع، اما استثنا های زیادی هم وجود داره)
(غذای ما همین الان سوخت.این اتفاقیه که معمولا با دادن آزادی وبلاگ نویسی به زنان می افته)
« يادش به خير، ملاقاتي داشتم با پروفسور حسابي (پدر علم فيزيك ايران) - كه خدايش رحمت كند -مي گفت: "وقتي خواستم دانشگاه تهران را تاسيس كنم
با وساطت يكي از دوستان وقت ملاقاتي از وزير معارف وقت گرفتم، پس از توضيح طرح، وزير معارف از من پرسيد: "دانشگاه بسازيد كه چه بشود؟" و من عرض كردم: "دكتر و مهندس ها كه براي تحصيل به فرنگ مي روند، در مملكت خودمات تربيت كنيم." و او پاسخ داد: "تربيت دكتر و مهندس براي ما صد سال زود است و بايد فرنگي ها براي ما اينكار را بكنند."
متاثر از كوته فكري وزير معارف و نااميد از انجام رسالتي كه بر دوش داشتم از دفتر وزير خارج شدم، رفيق شفيق كه آزدگي مرا ديد براي تسلي خاطر گفت: " من مي توانم از اعليحضرت (رضا خان) برايت وقت ملاقات بگيرم مشروط به اينكه وزير معارف نفهمد كه من اين وساطت را انجام داده ام!" وقت ملاقات با رضا شاه تعيين شد، براي او طرح تاسيس دانشگاه تهران را شرح دادم، و شاه پرسيد "كه چه شود؟" عرض كردم، به جاي آنكه جوانان ما به فرنگ بروند در مملكت خودمان دكتر و مهندس آموزش دهيم و رضا شاه باز پرسيد" كه چه شود؟" و عرض كردم: " اين جاده ها و راه آهن را آلمان ها مي سازند! مهندسين خودمان آن را بسازند و ... شاه بسيار استقبال كرد و گفت برويد طرحتان را بنويسيد به مجلس مي گويم راي بدهد! و من از همان شب شروع به نگارش طرح دانشگاه كردم
فرداي آنروز از دربار به در خانه ام آمدند، تعجب كردم كه با من چه كار دارند، ديدم يكصد هزار تومان پول فرستاده اند كه اعليحضرت فرموده اند، كارتان را شروع كنيد و طرحتان را نيز بنويسيد. و اين همان مبلغ خريد زمين دانشگاه تهران است و كار ساخت و ساز همزمان با نوشتن طرح آغاز شد
به نقل از دکتر خزعلی
(فرستنده :مهرداد حیدری)

به گزارش لوس آنجلس تایمز ، یک گزارش تحقیقی جدید مبنی بر پرونده های محرمانه ای که اخیرا توسط دولت امریکا قابل دسترسی محققین گشته اند میگوید سازمانهای جاسوسی دولتهای «ریچارد نیکسون» و «جرالد فورد»، دو رئیس جمهور امریکا در اخرین سالهای دولت شاه ، به این دلیل که از موضع گیری های شاه در دفاع وی از افزایش قیمت نفت نگران بودند موجبات شکست حکومت وی را فراهم کردند، شکستی که نهایتا مترادف با شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی گردید.
طبق مقاله تحقیقی که در مجله آکادمیک «ژورنال خاور میانه The Middle East Journal » به چاپ رسیده است، دو دولت جمهوری خواه نیکسون و فورد از پافشاری محمد رضا شاه پهلوی بر بالا رفتن قیمت نفت بسیار نگران و ناراحت بودند . این گزارش که بر اساس نتایج دو سال کار تحقیقی توسط اقای «اندرو اسکات کوپر Andrew Scott Cooper» در باره نقش سیاستمداران کاخ سفید در سقوط شاه ایران، و با استفاده از اسنادی که اخیرا از کلاسه بندی "محرمانه" خارج شده اند تهیه شده است، نشان میدهد که سیاستمداران وقت در واشنگتن، از جمله آقای «دونالد رامسفلد»، که در آن سالها از مشاوران ارشد پرزیدنت «جرالد فورد» بود، سیاست تضعیف و کار شکنی سنگینی در برابر رژیم شاه را با هدف مجبور کردن وی به قبول قیمت پائینتری برای نفت در پیش گرفته بودند، اگرچه کسانی همچون اقای «هنری کیسینجر» بارها اخطار داده بودند که این برنامه ها میتواند منجر به روی کار آمدن «یک رژیم افراطی» در ایران گردد.
[برای شنیدن یا دریافت یک فایل صوتی مصاحبه با آقای کوپر میتونید اینجا را کلیک کنید]
تاریخ دانان و تحلیلگران معمولا اینطور اندیشیده اند که دولت دموکرات «جیمی کارتر» با برخوردهای اشتباه خود ایران، این دوست دیرینه امریکا را به یک دشمن اصلی امریکا در منطقه خاور میانه تبدیل کرد. اما جزئیات مدارک جدیدی که این گزارش ارائه داده است حاکی از آن هستند که در حقیقت این دو دولت جمهوری خواه قبل از کارتر بوده اند که نه تنها موجبات سقوط شاه را فراهم کرده اند، بلکه برنامه هایی نیز برای تغییر استراتژیک دراز مدت یاران منطقه ای خود در پیش داشتند، از جمله نزدیکی بیشتر به دولت عربستان سعودی به عنوان یاور اصلی امریکا در منطقه خلیج فارس.
در سال ۱۹۷۴، اقای «ویلیام سیمون»، وزیر دارائی و سلطان انرژی در دولتهای نیکسون و فورد، مستقیما شاه ایران را مسئول گران شدن قیمت نفت اعلام کرد و به دولت پیشنهاد کرد تا از معاملات اسلحه به عنوان اهرمی برای تحت فشار قرار دادن ایران استفاده کند. در پیغامی به پرزیدنت نیکسون، سیمون نوشت، «شاه و ونزوئلا سرحلقه قیمت نفت هستند» و از نیکسون تقاضای تشدید فشار بر ایران را کرد.
در طی سالهای بعد، «هنری کیسینجر» مدافع برخورد دوستانه تری با دولت ایران بود، دولتی که به هر حال خود دولت امریکا ان را در سال ۱۹۵۳ توسط یک کودتای نظامی به قدرت بازگردانده بود. کیسینجر از وضعیت غیر قابل پیشگوئی در جامعه روز ایران مطلع بود. طبق این گزارش، حتی در همان سال ۱۹۷۴ یک تحلیل محرمانه سازمان سیا زنگ های خطر را به صدا در آورده بود و اعلام کرده بود که اصلاحات اقتصادی بلند پروازانه شاه موجب برانگیختن برخوردهای فرهنگی و تنشهای طبقاتی در بطن جامعه میگردد .
در اواخر سال ۱۹۷۶، شاه با مسائل مالی عمیقی دست به گریبان بود و برای حل این مسائل در پی آن بود که اوپک را قانع کند تا قیمت نفت را تا حدود بیست و پنج درصد اضافه کند --تغییری که کاملا در خلاف جهت منافع امریکا بود. در ماه دسامبر سال ۱۹۷۶ «جرالد فورد» رئیس جمهور وقت امریکا طی پیغامی از طریق «اردشیر زاهدی»، سفیر وقت ایران در واشنگتن، به شاه پیغام داد که «هرگونه افزایش در قیمت نفت تاثیر وخیمی بر ساختار مالی دنیا خواهد داشت».
اما از سوی دیگر، مقامات امریکائی، از جمله «ویلیام سیمون» در همان زمان و پنهان از شاه، با مقامات سعودی به توافق رسیده بودند که عربستان در مقابل حمایت نظامی و سیاسی امریکا از رژیم آل سعود، به شاه از پشت خنجر بزند و قیمت نفت را پائین آورد. به این ترتیب در یک حرکت غافلگیرانه، عربستان در مقابل چشمان بهت زده شاه و دیگر اعضای اوپک در کنفرانسی که در دسامبر سال ۱۹۷۶ در «دوحه» تشکیل شده بود (یعنی همان کنفرانسی که شاه تصمیم داشت در آن قیمت نفت را بالا ببرد)، اعلام کرد که تولید نفت خود را از هشت میلیون و ششصد هزار بشکه در روز به یازده میلیون و ششصد هزار بشکه افزایش میدهد، و به این ترتیب قیمت نفت را به سقوط عمیقی کشاند.
بعدها «هنری کیسینجر» در مورد این اتفاق به «جرالد فورد» گفت، «افتخار این اتفاقی که در اوپک افتاد متعلق به دستگاه موفق دیپلماسی ماست! من بار ها گفته بودم که نقش سعودی ها کلیدی است»
اما این موفقیت یک قربانی مهم داشت: ایران. سیستم اقتصادی شاه ایران که از یکطرف پول خود را برای خرید اسلحه های امریکائی روانه بازارهای امریکا کرده بود و از طرف دیگر در تعقیب برنامه های بلند پروازانه «تمدن بزرگ» با تزریق مقادیر زیادی نقدینگی به بازار کشور را به نرخ تورم بالائی رسانده بود، قدرت تحمل سقوط قیمت نفت را نداشت. با این ضربه، اقتصاد ایران به لبه پرتگاه رسید، و شاه که در کنفرانس اوپک شکست سختی از عربستان سعودی خورده بود برای جلوگیری از سقوط کامل اقتصاد کشور دست به دامن سختگیری های مالی شد که به نوبه خود موجب بیکار شدن هزاران نفر در سرتاسر کشور ، شکسته شدن اعتماد سرمایه گذاران بازار، و به هراس افتادن طبقه متوسط گردید. نابسامانی اقتصادی و بیکاری سرسام آور به سرعت در کشور گسترده شد. هنوز یک سال هم از شکست سخت شاه در کنفرانس دوحه نگذشته بود که اولین راه پیمائی های انقلابیون در خیابانهای تهران به راه افتاده بود . . .






