تبليغاتX
روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی
نماينده ولي فقيه در كهگيلويه و بوير احمد:
موسيقي فقط براي حيوانات و ديوانه ها خوب است 
 
نماينده ولي فقيه در استان كهگيلويه وبوير احمد گفت‏:‏ در اسلام چيزي به نام موسيقي  وجود ندارد و حرف از موسيقي اصيل نادرست است .‏‏ آيت الله ملك حسيني درمراسم تجليل از برگزيدگان صداوسيماي مركز كهگيلويه وبويراحمد گفت: ‏كساني كه دنبال موسيقي هستند تربيت ديني نيافته اند اما ما عليرغم ميل خود مجبوريم بخاطر آنها كه كم هم نيستند برنامه موسيقي داشته باشيم ‏.‏ وي با اشاره به مخالفت روحانيت با بحث موسيقي و لهو و لعب گفت‏:‏ موسيقي فقط براي آرام كردن حيوانات و ديوانه ها خوب است و نه براي مردم عادي.‏  ملك حسيني افزود بچه هايي كه با موسيقي بزرگ مي شوند در آينده مردان قدرتمندي نمي شوند و نمي توانند با دشمن بجنگند
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه سی ام مهر 1387 ساعت 23:7 | لینک ثابت |
حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل اولین بار خانه کعبه را بنا نهادند. با جاری شدن چشمه زمزم کم کم قبایلی جذب این ناحیه شده و در اطراف خانه کعبه ساکن شدند.

نقاشی در سال ۱۷۲۱ میلادی

۱۸۵۰

۱۸۸۰

سیل مکه در ۱۹۴۱

۱۹۵۱

۱۹۶۰

در حال حاضر

داخل کعبه

و این هم طرح توسعه مکه که قرار است تا سال ٢٠١٢ آماده شود و پذیرای 2 میلیون زائر باشد

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه سی ام مهر 1387 ساعت 23:6 | لینک ثابت |
 فرستنده:مهرداد حیدری
 بر اساس تحقیقاتی که در دانشگاه میشیگان صورت گرفته یک زندگی سالم به چهار امر مهم بستگی دارد:
۱- عدم استعمال دخانیات. ________ ۲- پایین نگه داشتن وزن.
۳- تغذیه‌ی مناسب. _____________ ۴- ورزش.
جالب است بدانید از بین ۱۵۳۰۰۰ نفر مورد بررسی قرار گرفته شده فقط ۳٪ همه‌ی چهار مورد بالا را رعایت می‌کردند.
اکثر مردم وقتی وارد زندگی بزرگسالی می‌شوند به دلیل مشغله های مختلف دچار عادت های بد و ناسالم می‌شوند. همه‌ی ما بار ها و بارها مقالاتی مثل همین را خوانده‌ایم و تصمیم گرفته‌ایم آنها را عملی کنیم ولی نکرده‌ایم.
ولی اگر هرگز شروع نکنیم مطمئن باشید ضرر بزرگی خواهیم کرد و بعد ها افسوس خواهیم خورد. چون زمان و سلامتی و جوانی دیگر هرگز باز نخواهند گشت.
آیا عاقلانه تر نیست با کمی غلبه بر احساس تنبلی چندین سال زندگی شادتر و سالم‌تری برای خود بسازیم؟


 
در زیر ۴۰ کار مفید برای سلامتی آورده شده که انجام دادن آنها حداکثر ده دقیقه طول خواهند کشید ، فکر می‌کنم برای شروع یک زندگی سالم خوب باشد:

 

۱- مسواک بزنید.
۲- ۱۵ تا بشین پاشو بروید.
۳- صاف بنشینید.
۴- یک سیب بخورید.
۵- سرخط های مربوط به سلامتی روزنامه ها را بخوانید.
۶- بایستید و کمی به بدنتان کش و قوس بدهید.
۷- ۱۰ بار وزن را از طرفین روی یکی از پاهایتان بیاندازید.
۸- یک لیوان آب بنوشید.
۹- لبخند بزنید.
۱۰- یک نقل قول خوب و روحیه بخش برای دوستانتان ارسال کنید.
۱۱- یک نفس عمیق بکشید.
۱۲- ده دقیقه زودتر از خواب بیدار شوید.
۱۳- کمربندتان را ببندید.
۱۴- دست هایتان را بشویید.
۱۵- به مادرتان تلفن کنید.
۱۶- یک دستور غذای خوب و سالم را به دوستانتان بدهید.
۱۷- خودکاری که نمی‌نویسد را دور بیاندازید.
۱۸- هنگام آگهی های بازرگانی تلویزیون ۱۰ تا شنا بروید.
۱۹- کمی فلفل به سالادتان اضافه کنید.
۲۰- کنترل تلویزیون را کمی دور بگذارید تا برای عوض کردن کانال بلند شوید.
۲۱- پنجره‌ای را باز کنید.
۲۲- نظری در یک وبلاگ بنویسید.
۲۳- فرزندانتان را بغل کنید.
۲۴- کمی کرم مرطوب کننده و ویتامینه به دستانتان بزنید.
۲۵- از کسی که لیاقتش را دارد تشکر کنید.
۲۶- لباس هایتان را برای فردا آماده کنید.
۲۷- یک بار به جای چای قهوه بنوشید.
۲۸- کلید هایتان را یک جای مشخص قرار دهید.
۲۹- نامه یا ایمیلی دوستانه برای یکی از دوستانتان بفرستید.
۳۰- به یک موسیقی آرامش بخش گوش دهید و ذهنتان را آزاد کنید.
۳۱- ۱۰ دقیقه استراحت کنید.
۳۲- میز کار و صفحه‌ی نمایشگرتان را تمیز کنید.
۳۳- پنج دقیقه Free Rice بازی کنید.
۳۴- یکی از دوستان خوبتان را برای یک شام سالم دعوت کنید.
۳۵- یک خوردنی برای فقیری تهیه کنید و به او بدهید.
۳۶- چشمانتان را ببندید و فکر کنید چه چیزهای خوبی در زندگی دارید.
۳۷- این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.
۳۸- دست و صورتتان را بشویید و ۳ دقیقه از پنجره به دوردست نگاه کنید. (برای چشم مفید است.)
۳۹- برای پرنده ها دانه بریزید.
۴۰- یکی از کار های بالا را همین حالا انجام دهید!
کار های بالا هر کدام به نحوی مفید هستند و باعث سلامتی جسمی ، اجتماعی ، روانی و …  می‌شوند. انجام دادن هر کدام از آنها حداکثر ۱۰ دقیقه طول خواهد کشید. پس تنبلی را کنار بگذارید و همین الان چند تا را انتخاب کرده و انجام دهید مثلآ ابتدا لبخند بزنید سپس یک لیوان آب بنوشید سپس یک سیب را در حالی که از پنجره به بیرون نگاه می‌کنید بخورید.

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 ساعت 22:52 | لینک ثابت |
 
دانستن نکات زیر درباره استفاده بهینه از رنگ‌ها خالی از فایده نخواهد بود...
 
برای لاغر شدن ، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده کنید. رنگ آبی اشتها را کم می‌کند

  اگر مضطرب هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است، از رنگ سبز استفاده کنید. رنگ سبز آرامبخش است و فشار خون را کاهش می‌دهد 
 
اگر بی‌حال و حوصله هستید، رنگ نارنجی را انتخاب کنید، هنگام استحمام صبحگاهی از حوله و ابزار نارنجی استفاده کنید، رنگ نارنجی بی‌حالی شما را از بین می‌برد
 
اگر از کم خونی رنج می‌برید، میوه‌های قرمز رنگ مانند گیلاس ، توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف کنید
 
افراد افسرده لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهای زرد بخورند و رنگ زرد را اطراف خود بجویند. رنگ زرد سطح انرژی را بالا برده و مانع افسردگی می‌شود 
 
اگر کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را به رنگ بنفش درآورید یا از چراغ خواب به رنگ بنفش استفاده کنید. رنگ بنفش آرامش دهنده و خواب‌آور است 
 
اگر مشکلی پیش روی شماست، از رنگ نیلی استفاده کنید، رنگ نیلی کمک می‌کند تا بهتر بیندیشید

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 ساعت 22:49 | لینک ثابت |
 

ما امروزه خانه هاي بزرگتر اما خانواده هاي کوچکتر داريم؛ راحتي بيشتر اما زمان کمتر


مدارک تحصيلي بالاتر اما درک عمومي پايين تر ؛ آگاهي بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهاي بيشتر اما سلامتي کمتر  

بدون ملاحظه ايام را مي گذرانيم، خيلي کم مي خنديم، خيلي تند رانندگي مي کنيم، خيلي زود عصباني مي شويم، تا ديروقت بيدار مي مانيم، خيلي خسته از خواب برمي خيزيم، خيلي کم مطالعه مي کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه مي کنيم و خيلي بندرت دعا مي کنيم

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلي زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافي دوست نمي داريم و خيلي زياد دروغ مي گوييم

 

زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي کردن را ؛ تنها به زندگي سالهاي عمر را افزوده ايم و نه زندگي را به سالهاي عمرمان

 

ما ساختمانهاي بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه هاي پهن تر اما ديدگاه هاي باريکتر

 

بيشتر خرج مي کنيم اما کمتر داريم، بيشتر مي خريم اما کمتر لذت مي بريم

 

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم براي ملاقات همسايه جديدمان از يک سوي خيابان به آن سو برويم

 

فضاي بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضاي درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را

 

بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم

 

عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهاي بالاتري داريم اما اصول اخلاقي پايين تر

 

کامپيوترهاي بيشتري مي سازيم تا اطلاعات بيشتري نگهداري کنيم، تا رونوشت هاي بيشتري توليد کنيم، اما ارتباطات کمتري داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتري داريم

اکنون زمان غذاهاي آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت هاي پست، سودهاي کلان اما روابط سطحي

!

فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذاي بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايي اما خانواده هاي از هم پاشيده

 

بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را براي موقعيتهاي خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگي يک موقعيت خاص است

 

در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهي به نيازهايتان داشته باشيد

زمان بيشتري را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذاي مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايي را که دوست داريد ببينيد

 

زندگي فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره اي ازلحظه هاي لذتبخش است

 

از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را براي روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد

 

عباراتي مانند 'يکي از اين روزها' و 'روزي' را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه اي را که قصد داشتيم 'يکي از اين روزها' بنويسيم همين امروز بنويسيم

 

بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم.. هيچ چيزي را که مي تواند به خنده و شادي شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد

 

هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد

(ممنون از جاری کوچیکه برای فرستادن مطلب)

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 ساعت 22:34 | لینک ثابت |
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با
    كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي
    ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست
    داشتن كسي كه لايق دوست داشتن
    نيست اسراف محبت است
************ ********* ******
دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند،
    عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند
************ ********* ******
اما چه رنجي است لذت ها را تنها
    بردن و چه زشت است زيبايي ها را
    تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده
    اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت
    تنها بودن سخت تر از كوير است
************ ********* ******
اكنون تو با مرگ رفته اي و من
    اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم
    كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر
    ميشوم . اين زندگي من است
************ ********* ******
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را
    بستند.وقتی خواستم ستایش کنم،
    گفتند خرافات است.وقتی خواستم
    عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی
    خواستم گریستن، گفتند دروغ
    است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند
    دیوانه است.دنیا را نگه دارید،
    میخواهم پیاده شوم
************ ********* ******
اگر قادر نيستي خود را بالا  ببري
   همانند سيب باش تا با افتادنت
   انديشه‌اي را بالا ببري
************ ********* ******
به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ   و عشق.
آدم با غرور مي تازد،
با دروغ  مي بازد و
با عشق مي ميرد
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 ساعت 22:26 | لینک ثابت |
این مطلب رو نازنین فرستاده

ممکنه جنبه بی ادبی داشته باشه اما من هیچ وقت داعیه ادب نداشته و ندارم ولی فکر می کنم درست گفتن که: هرچی ادا......مال گدا...

این روز ها مهریه دختر ها سر به فلک میزنه و پسر های بی پول و یک لا قبا هم این مهریه ها رو می پذیرن در حالیکه شاه ایران هم مثل اینکه از پذیرفتن چنین مهریه هایی وحشت داشته...

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 ساعت 22:23 | لینک ثابت |

 متن حكايت

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام.

 ------------ --------- ---------

 شرح حكايت 1 (دیدگاه بازاریابی استراتژیک)

ملا نصرالدين با بهره‌گيري از استراتژي تركيبي بازاريابي، قيمت كم‌تر و ترويج، كسب و كار «گدايي» خود را رونق مي‌بخشد. او از يك طرف هزينه كمتري به مردم تحميل مي‌كند و از طرف ديگر مردم را تشويق مي‌كند كه به او پول بدهند .

«اگر كاري كه مي كني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند.»

شرح حکایت 2 (دیدگاه سیستمی اجتماعی)

ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشته است. او به خوبی می دانسته که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند. او می دانسته که مردم، گدایی – یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن را دوست ندارند و تحقیر می کنند. در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را بدست می آورده است.

فرستنده:آقای پروا

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 ساعت 13:33 | لینک ثابت |

 



 

پس از آنکه سایت سینمایی معتبر imdb نام گلشیفته فراهانی را به جمع بازیگران این فیلم اضافه کرد، کمپانی برادران وارنر هم چهارشنبه شب در تریلر جدیدی که از فیلم منتشر کرد تصاویری از بازی فراهانی را قرار داد تا سرانجام شایعه یی که یک سال است در محافل سینمایی و رسانه یی به گوش می رسد، تایید شود.



 

فیلم بر مبنای کتابی به همین نام نوشته دیوید ایگناتیوس یادداشت نویس معروف روزنامه واشنگتن پست ساخته شده است. این کتاب آوریل سال 2007 به بازار آمد و بلافاصله حقوق سینمایی آن توسط کمپانی معروف برادران وارنر خریداری شد.



 

رمان «مجموعه دروغ ها» مضمونی در ارتباط با مبارزه با تروریسم دارد و داستان یک مامور سیا به نام راجر فریس است که برای پیدا کردن یک تروریست مهم از سران القاعده به نام «سلیمان» به اردن می رود. کتاب تا حدودی به نقد سیاست های مداخله گرایانه آمریکا می پردازد و در مجموع اثر منتقدانه یی محسوب می شود.



 

در برگردان سینمایی این رمان تغییراتی ایجاد می شود که یکی از مهم ترین آنها اضافه شدن شخصیتی به نام «عایشه» است که در داستان اصلی با نام «آلیس» وجود داشت. شخصیتی که قهرمان داستان در جریان پیدا کردن سلیمان دلباخته اش می شود.



 

گلشیفته فراهانی ایفاگر نقش عایشه است در حالی که نقش نخست فیلم را لئوناردو دی کاپریو بازی می کند و راسل کرو هم بازیگر نقش مهم دیگری در فیلم است.



 

فیلمبرداری فیلم سال گذشته آغاز شد و بخش های مربوط به اردن در شهر رباط مراکش فیلمبرداری شده است. گفته می شود بعد از انتخاب گلشیفته فراهانی برای بازی در فیلم سازندگان آن تغییراتی در فیلمنامه اولیه انجام داده اند تا حضور فراهانی در فیلم با موازین خاص حقوقی و قانونی کشور در تضاد نباشد.

(این فیلم از هم اکنون در منزل همه ایرانی ها یافت میشود)

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ساعت 2:55 | لینک ثابت |

 

کلاس پنجم که بودم، پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود؛ آن هم به سه دلیل:

اول آنکه کچل بود.

دوم اینکه سیگار می کشید.

و سوم، که از همه تهوع آورتر بود، اینکه در آن سن و سال، زن داشت!

 

 چند سالی گذشت؛ یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم، سیگار می کشیدم، و کچل شده بودم! و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد!!!

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ساعت 2:41 | لینک ثابت |

once all the scientists die and go to heaven 

They decide to play Hide-n-seek. .

 

روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند

آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند

 

Unfortunately Einstein is the one who has the den…

He Is supposed to count up to ۱۰۰

and then start searching.

 

متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت.

او باید تا ۱۰۰ میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.

 

Everyone starts hiding except Newton …

 

همه پنهان شدند الا نیوتون

 

Newton just draws a square of ۱ meter

and stands in it Right in front of

Einstein

 

نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد.

دقیقا در مقابل انشتین.

 

Einstein s

counting…۹۷, ۹۸, ۹۹.۱۰۰

 

انشتین شمرد ۹۷,۹۸,۹۹,۱۰۰ 

 

He opens his eyes and finds Newton standing in front.

Einstein says Newton s out… Newton s out.

 

او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش

ایستاده.

انشتین فریاد زد نیوتون بیرون( ساک ساک) نیوتون بیرون( ساک ساک).

 

Newton denies and says I am not out.

 

نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.

He claims that he is not Newton ..

 

او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم.

 

All the scientists come out to see how

he proves that he is not Newton …

 

تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن

تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست

 

Newton says I am standing in a square of area ۱m squared.

That makes me Newton per meter squared…

 

نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام

که منو نیتون بر متر مربع میکنه

 

Since one Newton per Meter squared is one Pascal,

I'm Pascal, Therefore Pascal is out……… …

 

از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد

بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال ساک ساک).

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ساعت 2:26 | لینک ثابت |

 

  فرستاده شده توسط love4eshgh

چرا مردها داراي وجدان پاکي هستند؟

به اين دليل که هيچ گاه از آن استفاده نمي کنند!

اگر يک مرد و يک زن با هم از يک ساختمان 10 طبقه به پايين بيفتند کداميک زودتر به زمين ميرسد؟

خانم، چرا که آقا راه را گم مي کند!

 

چرا مردها هميشه خوشحالند؟

چون آدم هاي بي خيال فقط مي خندند!

 

چرا روانکاوي مردها خيلي سريع تر نسبت به خانم ها انجام مي پذيرد؟

زيرا هنگاميکه زمان بازگشت به دوران کودکي فرا مي رسد، مردها همان جا قرار دارند!


شباهت آقايون با آگهي هاي بازرگاني چيست؟

شما نمي توانيد يک کلمه از حرف هاي آنها را باور کنيد و هيچ چيز براي زماني بيش از 60 ثانيه دوام نمي آورد!

 

ورزش کنار درياي آقايون چيست؟

هر موقع خانمي را مي بينند شکم هايشان را تو مي دهند!


فرق بين نرخ اوراق بهادار با مردها در چيست؟

نرخ اوراق بهادار رشد مي کند.


خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟

من مي تونم کارمو بهتر از اين انجام بدم. 


 دليلي که مردها به مسائل کاري خود فکر نمي کنند؟

1- فکري ندارند !

 2- کاري ندارند !!!

 

آقايون لباس هايشان را چگونه دسته بندي مي کنند؟

''کثيف'' و '' کثيف اما قابل پوشيدن'' !!!


چه کسی مي تواند يک ماشين ارزان قيمت 2 ميليون توماني بخرد و يک سيستم صوتي 4

ميليون توماني بر روي آن نصب کند؟!

تنها يک مرد.

 

شما به مردي که همه چيز دارد چه ميدهيد؟

زني که به او نشان دهد چگونه مي تواند از آنها استفاده کند!  

 

نازکترين کتاب دنيا چه نام دارد؟

چيزهايي که مردان در مورد زنان مي دانند.

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ساعت 2:24 | لینک ثابت |

some of the Best Moments in Life

بهترين لحظات زندگی

 

·        To fall in love.

عاشق شدن

 

·        To laugh until it hurts your stomach.

انقدر بخنديد که دلتون درد بگيره

 

·        To find mails by the thousands when you return from a vacation.

بعد از اينکه از مسافرت برگشتيد ببينيد هزار تا ايميل داريد

 

·        To go for a vacation to some pretty place.

به يه جای خوشگل بريد برای مسافرت

 

·        To listen to your favorite song in the radio.

به آهنگ مورد علاقتون از راديو گوش بديد

 

·        To go to bed and to listen while it rains outside.

به رختخواب بريد و به صدای بارش بارون گوش بديد

 

·        To leave the! shower and find that the towel is warm.

از حموم که اومديد بيرون ببينيد حو لتون گرمه !

 

·        To clear your last exam.

آخرين امتحانتون رو پاس کنيد

 

·        To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.

يه کسی که معمولا' زياد نميبينينش ولی دلتون می خواد ببينيد بهتون تلفن کنه

 

·        To find money in a pant that you haven't used since last year .

توی يه شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کرديد پول پيدا کنيد

 

·        To laugh at yourself looking at mirror, making faces

برای خودتون تو آينه شکل در بياريد و بهش بخنديد

 

·        Calls at midnight that last for hours.:))

تلفن نيمه شب داشته باشيد که ساعتها هم طول بکشه

 

·        To laugh without a reason.

بدون دليل بخنديد

·        To accidentally hear somebody say something good about you.

 

بطور تصادفی بشنويد که يه نفر داره از شما تعريف می کنه

 

·        To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.

از خواب پاشيد و ببينيد که چند ساعت ديگه هم می تونيد بخوابيد

 

·        To hear a song that makes you remember a special person.

آهنگی رو گوش کنيد که شخص خاصی رو به ياد شما می ياره

 

·        To be part of a team.

عضو يک تيم باشيد

 

·        To watch the sunset from the hill top.

از بالای تپه به غروب خورشيد نگاه کنيد

 

·        To make new friends.

دوستای جديد پيدا کنيد

 

·        To feel butterflies! in the stomach every time that you see that person.

وقتی 'اونو' ميبينيد دلتون هری بريزه پايين !

 

·        To pass time with your best friends.

لحظات خوبی رو با دوستانتون سپری کنيد

 

·        To see people that you like, feeling happy.

کسانی رو که دوستشون داريد رو خوشحال ببينيد

 

To use a sweater of the person that you like and find that it still smells of their perfume.

پليورش رو بپوشيد و ببينيد هنوزم بوی عطرش رو ميده

 

See an old friend again and to feel that the things have not changed.

يه دوست قديمی رو دوباره ببينيد و ببينيد که فرقی نکرده

 

To take an evening walk along the beach.

عصر که شد کنار ساحل قدم بزنيد

 

To have somebody tell you that he/she loves you.

يکی رو داشته باشيد که بدونيد دوستتون داره

 

To laugh .......laugh........and laugh ...... remembering stupid

things done with stupid friends.

يادتون بياد که دوستای احمقتون چه کارهای احمقانه ای کردند و بخنديد و

بخنديد و ....... بازم بخنديد

 

These are the best moments of life....

اينها بهترين لحظه‌های زندگی هستند

 

Let us learn to cherish them.

قدرشون رو بدونيم

 

'Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed'

زندگی يک مشکل نيست که حلش کرد بلکه يه هديه است که بايد ازش لذت برد.

فر ستنده:نسیبه

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه بیست و ششم مهر 1387 ساعت 20:48 | لینک ثابت |
واقعا که شجاعت میخواد که آدم زن باشه و سن و سالش رو پنهان نکنه.... اما به هر حال چون حدود یک ماهی میشه که هر روز اشتباهی تبریک تولد دریافت می کنم خواستم به این وسیله از همه دوستانی که پیشاپیش تولدم رو تبریک گفته بودند تشکر کنم و از همه تقاضا کنم که یادشون بره که من چند سالمه ....

واقعا که چقدر زود میگذره...

سال گذشته تولدم رو در میان دوستان خوبم جشن گرفتم و واقعا یکی از بهترین جشن تولد های عمرم بود که با وجود سادگی صمیمی بود. امسال هم جای همشون خالیه...

(جون هرکی دوست دارین یادتون بره من چند سالمه....)

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ساعت 3:59 | لینک ثابت |
 

 

 

زن، چراغ خانه است!

می گويند زن، چراغ خانه است. لابد شنيده ايد که در همين راستا، بعضی ها طرفدار"چهلچراغ" شده اند و بعضی ها طرفدار"صرفه جويی در مصرف برق"!

با اين حساب می شود اين تعاريف را نيز ارائه داد:

* دوست دختر:

چراغ گرد سوز!

(در بلاد کفر، آن را GF می گويند. تحقيقات نشان داده اين لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتيله گردسوز) می باشد که در شرايط اضطراری، روشنايی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و يک فوته!)

* معشوق:

 لامپ مهتابی! (در راستای رمانتيک بودن قضيه!)

* همسر موقت:

 لامپ کم مصرف!

* همسر دائم:

همان چراغ خانه.

* همسر مطلقه:

لامپ سوخته!

* همسر ايده آل:

چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)

شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزويی بکنيد
از او طلب فرشته خويی بکنيد
يک دانه بس است زن، مگر نشنيديد
"در مصرف برق صرفه جويی بکنيد"؟!

* سوال کنکور ۸۸:
هدف وزارت نيرو از ايجاد خاموشی های اخير چیست؟
۱. يادآوری ارزش های فراموش شده به مردان هوسباز!
۲. دريافت ماليات بر همسر!
۳. چند دقيقه سکوت نوری(!) به احترام بنياد ارزشمند خانواده!
۴. آيا شما هم شنيده ايد که لذت خانواده داشتن(!) در تاريکی چند برابر می شود؟!

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ساعت 3:49 | لینک ثابت |

فرستنده:لیلا اکرمی 

۱) آرنولد بنت:

داستان نویس انگلیسی(۱۸۶۷،۱۹۳۱) وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!


۲) آگاتوکلس:

(خودکامه سراکیوز ۳۶۱، ۲۸۹ ق.م) در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.

۳) آلن پینکرتون:

(موسس آژانس کارآگاهی آمریکا ۱۸۱۹، ۱۸۸۴) هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.

۴) آیزادورا دانکن:

(رقاص آمریکایی ۱۸۷۸، ۱۹۲۷) هنگامی که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد.

۵) اسکندر کبیر:

(پادشاه مقدونی ۳۵۶ ،۳۲۳ ق..م) به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.

۶) الکساندر:

(پادشاه یونان ۸۹۳،۱ ۱۹۲۰) یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.

۷) تامس آت وی:

(نمایشنامه نویس انگلیسی ۱۶۵۲، ۱۶۸۵) مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!

۸) تامس می:

(مورخ انگلیسی ۵۹۵،۱ ۱۶۵۰) بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد.

۹) جان وینسون:

(ماجرا جوی بریتانیا ۱۵۵۷، ۱۶۲۹) وی در ۷۲ سالگی از اسب به زمین افتاد و میخی وارونه بر زمین افتاده بود، در سرش فرو رفت.

۱۰) جروم ناپلئون بناپارت:

(آخرین بناپارت آمریکایی ۱۸۷۸، ۱۹۴۵) در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم های حاصله در گذشت.

۱۱) جورج دوک کلارنس:

(انگلیسی ۱۴۴۹،۱۴۷۸) به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.

۱۲) جیمز داگلاس ارل مورتون:

(۱۵۲۵،۱۵۸۱) بوسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.

۱۳) رودولفونی یرو:

(ژنرال مکزیکی ۱۸۸۰، ۱۹۱۷) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.

۱۴) زئوکسیس:

(نقاش یونان قرن پنجم ق.م) به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آنقدر خندید که یکی از رگ هایش پاره شد و مرد!

۱۵) ژراردونرال:

(نویسنده فرانسوی ۱۸۰۸ ،۱۸۵۵) با بند پیشبند، خودرا از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.

۱۶) فرانسیس بیکن:

(۱۵۶۱،۱۶۲۶) براثر گرفتاری در یک سرمای ناگهانی گرفتار شد و درگذشت.

۱۷) فالک فیتز وارن چهارم:

(بارون انگلیسی ۱۲۳۰، ۱۲۶۴) در بازگشت از یک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود، در درون زره اش خفه شد.

۱۸) کلادیوس اول:

(امپراتور روم ۵۴ ب م. ۱۰ ق.م) با یک پر آغشته به سم خفه شد.

۱۹) کنت اریک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ۱۸۶۰، ۱۸۹۵)

این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی، با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.

۲۰) گریگوری یفیموویچ راسپوتین:

(۱۸۷۱،۱۹۱۶) وزنه ای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.

۲۱) لایونل جانسن:

(شاعر انگلیسی ۱۸۶۷ ،۱۹۰۲) از روی چهارپایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخمهای حاصله در گذشت.

۲۲) لنگی کالیر:

(کلکسیونر آمریکایی ۱۸۸۶،۱۹۴۷) در خانه خود و در تله ای مهلک درگذشت. تله را برای دستگیری دزدان کار گذاشته بود.

۲۳) مارکوس لیسینیوس کراسوس:

(سیاستمدار رومی ۱۱۵، ۵۳ ق.م) این رهبر بدنام و صراف رمی به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب در حلقش درگذشت.

۲۴) هنری اول:

(پادشاه انگلیسی ۱۰۶۸،۱۱۳۵) در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.

۲۵) یوسف اشماعیلو:

(کشتی گیر ترک) بر اثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد. چون نتوانست به راحتی شنا کند.

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 3:2 | لینک ثابت |

 

 
 
 
 
مخصوصا این متن به زبان اصلی نوشته شده که یک تست دیگه هم همزمان انجام بشه...

This is a REAL neurological test..

 Seat comfortably and feel calm.
 
1- Find the C below. Do not use any cursor help.

 OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
 OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
 OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
 OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
 OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
 OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
 OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO COOOOOOOOOOOOOOO
 OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
 OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
 OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
 OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
 
2- If y ou already found the C, now find the 6 below.

 9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
 9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
 9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
 9999699999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
 9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
 9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
 
3- Now find the N below. It's a little more difficult..

 MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MNMMMM
 MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
 MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
 MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
 MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
 
This is NOT a joke. If you were able to pass this 3 tests, you can cancel your annual visit to your neurologist.
Your brain is great and you're far from having Al zheimer Disease. Congratulations!

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 2:49 | لینک ثابت |

 بالای سر در ساختمان محل کار ما تابلوی ""UN"" نصب شده بود.
فرستنده:نازنین
بر اساس این گزارش به نقل از هفت تیر؛ نویسنده در ادامه مطلبی ذیل عنوان 'دست نوشته های یک کارمند سازمان ملل در مشهد' می نویسد: بعنوان مأمور سازمان ملل در شناخت و تشخيص پناهندگان واقعی تحت کنوانسيون ۱۹۵۱ به مشهد رفته بودم . طبيعی است که اسم ""UN"" و سازمان ملل خيلی دهن پر کن است. خيلی ها فکر می کردند ما آنجا نشسته ايم تا صلح جهانی را تأمين کنيم.

از بيرون، همه فکر می کردند داخل آن ساختمان چه خبر است. اين که هزاران افغانی به زحمت از کله سحر می آيند و صف می کشند تا بعد از سه روز بتوانند نوبت بگيرند و به داخل بيايند نيز مضاف بر آن شده بود افغانها فکر می کردند بعد از داخل شدن پذيرايی مفصلی می شوند و از آنها پرسيده می شود چه مشکلی دارند حتما بعدش می آیند و از هزار مشکل خود در ايران صحبت می کنند و بعد از آنها پرسیده می شود که کجای دنيا می خواهند بروند حتما آنها می گويند ژنو .بعد ما دست می زنيم و يک خدمتکار با سينی وارد می شود که داخل سينی يک بليط لوفت هانزا به مقصد ژنو گذاشته شده است .
همکارها و دوست های وزارت کشور هم آنجا بودند. به ما به چشم خائنين وطن فروش نگاه می کردند که می خواهند کشور را ايران افغانی کنند. طبق قوانين کنوانسيون ۱۹۵۱ کسانی که می خواهند ادعای پناهندگی کنند حتماً بايد در کشوری خارج از محل زندگی خود اين درخواست را بدهند و بسيار طبيعی است که هيچ ايرانی در داخل خاک ايران نميتواند به دفتر UNHCR مراجعه کند و تقاضای پناهندگی بدهد.

يک روز صبح زود که رفته بودم صلح جهانی را تأمين کنم متوجه شدم کسی که به داخل اتاق مصاحبه آمده يک دختر جوان است که با چادر روی خود را سخت گرفته و سر خود را به زير انداخته است. خيلی از زنان افغانی وقتی به داخل می آمدند، به همين حال می آمدند و می پرسيدند کدام يک از ما مأمور سازمان ملل است. به مأمورين وزارت کشور اعتماد نداشند. از همکارم خواستم بيرون برود .

برايش توضيح دادم که هرگونه اطلاعی که او به ما بدهد کاملاً محفوظ می ماند و در پرونده های سازمان ملل ضبط شده و بدون اجازه او هيچ استفاده ای از آن نمی شود. با متانت و آرامش و با احترام کامل از او خواستم حداقل صورتش را نشانم بدهد. خيلی راحت چادر را از سرش برداشت. روسری سرش بود. خيلی جوان بود ولی دور چشمانش کبودی می زد و رنگ زرد چهره اش را گرفته بود. به امتحانی ها نمی خورد. حدس زدم بايد از فارس های کابل باشد. اسمش را پرسيدم. اگر شروع به صحبت می کرد می توانستم بفهمم اهل کجای افغانستان است ولی آرام و شمرده گفت: من کمک می خواهم. فارسی خودمان را خالص صحبت می کرد. پرسيدم شما افغانی هستيد؟ گفت: نه. گفتم: ما فقط برای افغانی ها فعاليت می کنيم. بفرماييد که اهل کدام کشور هستيد؟ گفت: ايران. مشهد. گفتم: متأسفم. لطفاً تشريف ببريد.

قبلاً هم چنين اتفاقی افتاده بود. ايرانی هايی که فکر می کردند مأمورين سازمان ملل، کبوترهای صلح هستند که هر کدام يک برگ زيتون بر منقار دارند، می آمدند و از حقوق بشر و غيره شکايت می کردند. کلی طو ل می کشيد تا به آنها بفهمانيم سازمان ملل آژانس های مختلف دارد و ما مأمورين کميساريای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان هستيم و آنها دست آخر بلند مي شدند و با فحش و ناسزا آنجا را ترك مي كردند .

با صدايي گرفته گفت : من كمك مي خواهم . با خود گفتم باز اين سناريو قرار است تكرار شود . به صندلي تكيه دادم و اجازه دادم مشكلش را بگويد . مي گفت و من توضيح مي دادم و او مي رفت . مثل روزهاي ديگر . گفت : من مي خواهم مرا از دست شوهرم نجات بدهيد . با لحن تمسخر آميز گفتم : خوب به دادگاه خانواده برويد و درخواست كمك كنيد . گفت : شوهرم افغاني است . شروع شد . باز هم يك بدبخت ديگر .

دختران ايراني فقير و بيچاره اي كه در ازاي پرداخت پول به افغاني ها فروخته مي شدند تا مرد افغانی بتواند كارت اقامت بگيرد . رويه اشتباه وزارت كشور . ازدواج شرعي و غير رسمي . چون افغاني ها نمي توانند رسمي در ايران ازدواج كنند . شرعي ازدواج مي كنند . قيمتش هم بين يكصدهزار تا يك ميليون تومان است . به راحتي به محله هاي فقير نشين مي روند و دختر مي خرند . وزارت كشور هم تبعه خودش را اين طور حفظ مي كرد كه به شوهر اجازه اقامت مي داد تا دختر مجبور نشود به افغانستان برود . بدبخت ها نمي دانند با ازدواج با يك افغاني تابعيت ايراني خود را از دست مي دهند . گقتم : كار شما چندان هم سخت نيست . برويد و دادخواست بدهيد . دادگاه حكم مي دهد و شوهرتان را هم از كشور اخراج مي كنند .

گفت : نه مي خواهم شما مرا نجات بدهيد . گفتم : ما نمي توانيم . بعد با بي حوصلگي گفتم : خوب . بگو مشكل چيست . گفت : پدرم معتاد است . ما هفت تا خواهر و برادريم , من بزرگتر ازهمه هستم. پدرم از من بدش مي آيد . مي گويد دختر فقط بدبختي به بار مي آورد . اگر پسر بودي مي توانستي كمك خرج من باشي . منظورش از كمك خرج اين است كه مي توانستم برايش مواد ببرم . لااقل بدوك مي شدم و برايش جنس خوب مي آوردم . خلاصه خيلي سر كوفت مي زد . زياد داستان جديدي نبود . نگاهش كردم . مستقيم و خيره به موزاييك جلوي پايش نگاه مي كرد . پاهايش را محكم به هم چسبانده بود ولي پاهايش مي لرزيدند . دست خود را روي پايش گذاشت تا جلوي لرزش را بگيرد . ولي دستهايش هم لرزيدند .

تا اينكه غلام سخي آمد . من فقط مي توانستم كارهاي خانه را بكنم . كسي هم خواستگاري من نمي آمد . ما در محله فقير نشين پشت طلاب زندگي مي كنيم . يك خانه خرابه داريم و مادرم در خانه هاي مردم كار مي كند تا بتواند خرج ما ومواد بابام رابدهد . غلام سخي آمد پيش پدرم . پدرم مرابراندازكرد وگفت : يك ميليون تومان مي خواهم . غلام سخي رفت و فردا با يك بسته ترياك آمد . با هم چانه زدند و سر هفتصدهزار تومان توافق كردند . ديگر هرچه ترياك آورد , پدرم كمتر از هفتصدهزار تومان رضايت نداد . غلام سخي مهلت خواست و يك هفته بعد آمد و پول را داد و من نزد صلاي محله به عقد غلام در آمدم . گفتم : خوب اينكه چيز تازه اي نيست . متاسفانه به دليل رويه غلط اداره اتباع امور خارجه و جهل مردم اين اتفاق زياد مي افتد . ما كاري نمي توانيم بكنيم ولي حداقل دادگستري خوب عمل مي كند برويد و دادخواست طلاق بدهيد.

لحظه اي چشم در چشم من دوخت و چيزي نگفت در عمق چشمانش خواندم كه خود را بسيار دور از من مي بيند در حالي كه كمتر از ۳ متر با من فاصله دارد. گفت : حداقل گوش كنيد . گفتم : ما وقت گوش كردن نداريم . بفرماييد . به چشمانم زل زد و با بغضي فرو خورده گفت : بايد گوش كنيد . سيگاري آتش زدم و تكيه دادم و با دست اشاره كردم كه ادامه دهد . گفت : من فقط هفته اي يك شب غلام سخي را مي بينم . گفتم : آخر اين هم شد مشكل ؟ حتما مي رود دنبال پخش مواد . گفت : شايد هم برود ولي اين مشكل من نيست . گفتم : خانم دست بردار . چند سالته ؟ گفت : ۱۹ سال . گفتم : شكر خدا كه عقلت كار مي كنه ؟ گفت : نمي دانم . بيش از حد آرام بود . عصبي شده بودم . گفتم : خانم جان . دخترم . زندگي قواعد خاص خودش را دارد . شوهر را بايد در خانه نگهداشت . اگر هم سر به راه نيست جدا شو . اين كه مشكلي نيست . گفت : نمي دانم . گفتم : پس مشكلت چيه ؟ گفت : من هفت تا شوهر دارم ...

نمي دانستم چه بايد بگويم . خشك شدم . اشك از چشمانش سرازير شد . لرزش پايش بيشتر شد . سرش را به زير انداخت و ادامه داد . گفت : اوايل فقط مي ترسيدم و گريه مي كردم . از خود غلام سخي هم مي ترسيدم ولي وقتي شبهاي بعد آدمهاي ديگر آمدند نمي توانستم هيچ جيز بگويم يا خفه مي شدم يا خفه ام مي كردند . گفتم : كتكت مي زدنند ؟ گفت : اوهوم . گفتم : همه افغاني هستند ؟ شش تاي ديگر ؟ گفت : اوهوم . ديگر تحمل نكرد . هنوز هم دلم مي لرزد . گريه به اين تلخي تا به حال نديده بودم . فقط گريه كرد و دستانش مي لرزيدند . گفت : به غلام سخي گفتم چرا پدر سگ ؟ گفت : من كه پول نداشتم . هفت نفر شديم . نفري صد هزار تومان گذاشتيم وسط . خوب آنها هم حقشان را مي خواهند . گفتم : بي رحم بي همه چيز , لااقل به من رحم كن . گفت : رحم كه ما را ارضا نمي كند .

حالا آمده ام شما براي من كاري بكنيد . تو را به خدا نجاتم بدهيد . دوبار رفتم قهر به خانه , قبل از اينكه چيزي بگويم پدرم مرا با كتك انداخت بيرون . مي ترسيد غلام سخي بيايد و پولش را پس بگيرد . غلام سخي مرا مي آورد به خانه و دوباره همان قضايا .I…I بدبخت شده ام . I… Iفقط يك توده گوشت و استخوان شده ام . تو را به خدا نجاتم بدهيد . بلند شدم. دوست وكيلي داشتم كه درآنجا وكالت مي كرد. با موبايل بهش زنگ زدم وگفتم يك مشكل خاص دارم و تمام حق الوكاله اش را خودم مي پردازم . بلند شد . گفتم : اگر نمي تواند راه برود اجازه بدهد آمبولانس خبر كنم . گفت : كه مي تواند راه برود . با هم آهسته از اتاق بيرون رفتيم . همكارم اداره اتباعم با اخم به من نگاه كرد . پيش خود مي گفت كه اين خائنين كم دردسر دارند . حالا زن افغاني را هم با خود بيرون مي برند . به آرامي گفتم كه چادرش را بر سرش بياندازد . وقتي از پله ها مي رفتيم از او پرسيدم صبحانه خورده است يا نه ؟ گفت : كه فقط روزي يك وعده غذا مي خورد . پيشاني اش عرق كرده بود . آهسته گفت : من حامله هستم ...

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 2:40 | لینک ثابت |

  !!! ماجرای ازدواجی بود در یکی از روستاهای فومن !
بله ، این آقا داماد 28 ساله در راستای اجرای سفت و محکم سنت ازدواج با یک تیر 2 نشان زد و در یک عمل انتحاری 2 دختر 27 و 24 ساله رو به عقد خودش درآورد !
البته حرف و حدیثهای فراوانی وجود داره که چطوری شد که اینطوری شد !!! ولی چیزی که من شنیدم به این شکل بوده :
عروس بزرگه ( همون 27 ساله ) با این آقا داماد ماجرا ، گویا چند مدتی دوست بودن ، پس از مدتی که خانواده محترم داماد از این ماجرا بی خبر
(به روایتی مخالف ) بودن دختر 24 ساله ای رو انتخاب می کنن و داماد بیچاره ! رو بر سر 2 راهی قرار     می دن .
پس از کش و قوس های فراوان و تهدید عروس بزرگه مبنی بر خودکشی و .... این برادر ارجمند که زیاد از این 2 راهی بدش نمی اومد حل مشکل رو بر عهده 2 تا عروس خانوم می ذاره تا با هم به توافق برسند که کدومشون زن این آقا بشه !
اون بانوان محترمه هم ، هر دو به این نتیجه می رسند که 2 تایی به عقد این فرد در بیان و .... مبارک است انشاءالله !!
 
 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 23:59 | لینک ثابت |
جستجوگر های زیادی در سراسر اینترنت وجود دارند.جستجوگر هایی هستند همانند گوگل و یاهو که این امکان را دارند که برای انواع چیز ها جستجو کنند.در این میان جستجوگر های نامشهوری هم در این عرصه وجود دارند که فقط برای چیز هایی خاص جستجو میکنند. امروز ۸ سایت از این نوع را برای شما آماده کرده ام. این جستجوگر ها هر کدام برای جستجوی چیز متفاوتی ساخته شده اند که برای هر کدام کاربرد آنهم نیز ذکر شده است:
۱- دلیگوDeligio
این سایت از برترین سایت های جستجوی نرم افزار و برنامه های کامپیوتری است که شما با استفاده از اون میتونید دنیای وب را برای نرم افزار مورد علاقه تان جستجو کنید!
۲- Yoozila!
این سایت از قوی ترین سایت های جستجوگر جهان است.این سایت همانند سایت گوگل و یاهو توانایی سرچ در وب،عکسها،ویدیوها،بلاگها و …. را دارد.این سایت همچنین میتواند همانند گوگل از تنظیمات آن استفاده کنید.این جستجوگر همچنین هنگام وارد کردن کلمات از طرف شما به شما پیشنهاداتی نیز ارائه میکند.از جمله دیگر امکانات دیگر این موتور جستجو میتوان به امکان فیلتر خانوادگی و مذهبی و … اشاره کرد.
۳-Pdf Search Engine
این سایت سایتی برای جستجوی کتاب های الکترونیکی است.شما با استفاده از این سایت که به زبان های بسیاری ترجمه شده میتونید به کتاب های مورد علاقتون با فرمت پی دی اف دسترسی پیدا کنید.
۴- Addictomatic
این وبسایت موتور جستجوگری برای اخبار و مطالب هست.شما با استفاده از این سایت میتونید به مطالب سایت های بزرگ (طبق جستجویتان) دسترسی پیدا کنید.این سایت قابلیت جستجو در عکس ها و ویدیو ها را هم دارد.این وبسایت در واقع جستجوگری برای جستجو در توییتر،تکنوراتی،گوگل بلاگ،اسک.کام،فلیکر و … است.
۵- FindSounds
این سایت سایتی برای جستجو کردن موسیقی هاست.در واقع این شما میتونید با استفاده از این سایت به دنبال فایل های موسیقی در جهان وب بگردید.شما همچنین میتوانید با استفاده از تنظیمات جستجوی این سایت محدوده نتایج را کاهش دهید.
۶- Scour
این سایت از برترین سایت ها در زمینه جستجو است! آنرا حتما امتحان کنید! شعار این سایت این است:جامعه را جستحو کنید!
۷-Tag Galaxyشما با استفاده از این جستجوگر میتوانید با وارد کردن کلمه کلیدی مورد نیاز خود عکس ها را در فلیکر جستجو کنید! این سایت دارای طراحی بسیار زیبایی است.

۸-Retrevo
شما با استفاده از این جستجو گر میتونید بازنگری ها و شرح هایی که بر وسایل الکترونیکی نوشته شده است را بخوانید.هنگامی که شما برای چیزی در این سایت جستجو میکنید نتیجه ها در بخش های مختلفی همچون بلاگها،مقالات،فروشگاه ها و… در اختیار شما قرار میگیرند

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 22:4 | لینک ثابت |
 اینجا معنی نام کشورهای جهان در جلوی نام آنها آمده و زبانی که ریشه این نام در اصل از آن گرفته شده در میان کمانک آورده شده است:

1. آذربایجان:آز+ ار+ بای +قان{تورکی)= سرزمین جوانمردان آز(آز= نام یکی از قبایل تورک)
1. آرژانتین:سرزمین نقره(اسپانیایی)
2. آفریقای جنوبی:سرزمین بدون سرما(آفتابی) جنوبی(لاتین،یونانی)
3. آفریقای مرکزی:سرزمین بدون سرما(آفتابی) مرکزی(لاتین،یونانی)
4. آلبانی:سرزمین کوهنشینان
5. آلمان:سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن(فرانسوی - ژرمنی)
6. آنتیگوا و باربودا:
7. آندورا:
8. آنگولا:از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود
9. اتریش: شاهنشاهی شرق (ژرمنی)
10. اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان (یونانی)
11. اردن:
12. ارمنستان: سرزمین فرزندان ارمن،نام نبیره ی نوح"ع"(قومی از ترکان)این منطقه متعلق به ترکان آذربایجانی است،اماگروهی از آوارگان مسیحی(هایستان)این مناطق را تحت اشغال در آورده اند.وکلمه ارمنستان در بین خود اشغالگران رواج ندارد و به این منطقه نام هایستان نهاده اند
13. اریتره:
14. ازبکستان: سرزمین خودسالارها (سغدی-ترکی-فارسی/ دری)
15. اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی (فنیقی)
16. استرالیا: سرزمین جنوبی (از لاتین)
17. استونی: راه شرقی (ژرمنی)
18. اسرائیل: جنگیده با خدا (عبری)
19. اسکاتلند:سرزمین اسکات ها{در لاتین قوم گائل را گویند}(لاتین)
20. اسلوواکی:
21. اسلوونی:
22. افغانستان:سرزمین قوم افغان(دری فارسی)
23. اکوادور:خط استوا (اسپانیایی)
24. الجزایر:جزیره ها(عربی)
25. السالوادور:رهایی بخش مقدس(اسپانیایی)
26. امارات متحده عربی:شاهزاده نشین های یکپارچه عربی(عربی)
27. اندونزی:مجمع الجزایر هند(فرانسوی)
28. انگلیس:سرزمین پیر استعمار(ژرمنی)
29. اوروگوئه:شرقی
30. اوکراین:منطقه مرزی(اسلاوی)
31. اوگاندا:
32. ایالات متحده امریکا:از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی
33. ایتالیا: شاید به معنی ایزد گوساله (یونانی)
34. ایران: ایر=ار =مرد،جوانمرد(ترکی)+ان(پسوند مکان)،سرزمین جوانمردان(ترکی), سرزمین آزادی
35. ایرلند: سرزمین قوم ایر(انگلیسی)
36. ایسلند: سرزمین یخ (ایسلندی)
37. باربادوس:
38. باهاما: دریای کم عمق یا ریشدارها(اسپانیایی)
39. بحرین: دو دریا (عربی)
40. برزیل: چوب قرمز
41. برونئی:
42. بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان(لاتین)
43. بلژیک: سرزمین قوم بلژ (از اقوام سلتی)، واژه بلژ احتمالاً معنی زهدان و کیسه میداده.
44. بلغارستان:
45. بلیز: یا از نام دزدی دریایی به نام والاس یا از واژه‌ای بومی به معنای آب گل آلود
46. بنگلادش: ملت بنگال (بنگلادشی)
47. بنین:
48. بوتان: تبتی تبار
49. بوتسوانا: سرزمین قوم تسوانا
50. بورکینافاسو: سرزمین مردم درستکار (از زبان‌های موره -دیولا)
51. بوروندی:
52. بوسنی و هرزگوین:
53. بولیوی: از نام سیمون بولیوار مبارز رهایی بخش آمریکای لاتین
54. پاپوا گینه نو:
55. پاراگوئه: این سوی رودخانه
56. پاکستان: سرزمین پاکان
57. پالائو:
58. پاناما:جای پر از ماهی(زبان کوئِوا)
59. پرتغال: بندر قوم گال (از اقوام سلتی) (لاتین)
60. پرو:
61. پورتوریکو: بندر ثروتمند (اسپانیایی)
62. تاجیکستان: سرزمين تاجيك ها(فارسي /دري)
63. تانزانیا:این نام از همامیزی تانگانیگا(سرزمین دریاچه تانگا) + زنگبار است
64. تایلند:سرزمین قوم تای
65. تایوان:
66. ترکمنستان: سرزمین ترک +ایمان=ترکیمان=ترکمان= ترکمن(سرزمین تورک هایی که مسلمان شده اند)،مربوط به سده های آغازین اسلام
67. ترکیه: سرزمین قوی‌ها (ترکی با پسوند عربی)
68. ترینیداد و توباگو:
69. توگو:
70. تونس:
71. تونگا:
72. تووالو:
73. جامائیکا: سرزمین بهاران
74. جیبوتی: شاید به پادری بافته از الیاف نخل می گفتند(زبان آفار)
75. چاد: دریاچه ( زبان بورنو)
76. چک:
77. چین:سرزمین مرکزی(چینی)
78. دانمارک: مرز قوم "دان"
79. دومینیکا:
80. دومینیکن: کشور دومینیک مقدس (اسپانیایی)
81. روآندا:
82. روسیه: کشور روشن ها، سپیدان (شاید از ریشه سکایی"راؤش")
83. روسیه سفید (بلاروس):درخشنده(روس) سفید(روسی)
84. رومانی: سرزمین رومی ها
85. زامبیا:
86. زئیر:
87. زلاند نو:زلاند جدید(زلاند نام یکی از استان های هلند به معنای دریاست)
88. زیمبابوه:
89. ژاپن: سرزمین خورشید تابان(ژاپنی)
90. سائوتومه و پرنسیپ:
91. ساحل عاج:ساحل عاج
92. ساموآ:
93. سان مارینو:
94. سریلانکا: جزیره باشکوه (سنسکریت)
95. سلیمان جزایر:از نام حضرت سلیمان
96. سنت کیتس ونویس:
97. سنت لوسیا:
98. سنت وینسنت و گرنادین:
99. سنگاپور:
100. سنگال:
101. سوئد: سرزمین قوم "سوی"
102. سوازیلند:سرزمین قوم سوازی
103. سوئیس: سرزمین مرداب
104. سودان: سیاهان(عربی)
105. سورینام:
106. سوریه: سرزمین آشور (سامی)
107. سومالی:
108. سیرالئون: کوه شیر
109. سیشل:
110. شیلی: پایان خشکی- برف (از زبان بومی آنجا)
111. صحرا:بیابان(عربی)
112. صربستان:سرزمین قوم صرب(یوگسلاوی: سرزمین اسلاو های جنوب)
113. عراق: شاید ازایراک به معنای ایران کوچک(فارسی)
114. عربستان سعودی: سرزمین بیابانگردان در تملک خاندان خوشبخت. واژه عرب به معنی گذرنده و بیابانگرد است. سعود یعنی خوشبخت.
115. عمان:
116. غنا:
117. فرانسه: سرزمین قوم فرانک (از اقوام سلتی)
118. فلسطین:
119. فنلاند:سرزمین قوم "فن"
120. فیجی:
121. فیلیپین:از نام پادشاهی اسپانیایی به نام فیلیپ
122. قبرس:
123. قرقیزستان: سرزمین چهل قبیله (قرقیزی)
124. قزاقستان: سرزمین کوچگران (قزاقی)
125. قطر:شاید به معنای بارانی(عربی)
126. کاستاریکا:ساحل غنی(اسپانیایی)
127. کامبوج:
128. کامرون:
129. کانادا: دهکده (زبان سرخپوستی"ایروکوئی")
130. کرواسی:
131. کره جنوبی:
132. کره شمالی:
133. کلمبیا:سرزمین کلمب(کریستف کلمب)(اسپانیایی)
134. کنگو :
135. کنیا: کوه سپیدی (زبان کیکویو)
136. کوبا:
137. کومور:
138. کویت: دژ کوچک (هندی-عربی)
139. کیپ ورد:
140. کیریباسی:
141. گابون:
142. گامبیا:
143. گرجستان:سرزمین کشاورزان(یونانی)
144. گرنادا:
145. گواتمالا:
146. گینه:
147. گینه استوایی:
148. گینه بیسائو:
149. لائوس:
150. لتونی: (لاتویا)
151. لبنان:سفید(عبری)
152. لسوتو:
153. لوگزامبورگ:
154. لهستان: سرزمین قوم "له"
155. لیبریا: سرزمین آزادی
156. لیبی:
157. لیتوانی:
158. لیختن اشتاین:
159. ماداگاسکار:
160. مارشال جزایر:
161. مالاوی:
162. مالت:
163. مالدیو:
164. مالزی:
165. مالی:
166. مجارستان:سرزمین قوم مجار (مجاری)
167. مراکش: (مغرب)
168. مصر: شهر - آبادی
169. مغولستان:
170. مقدونیه: سرزمین کوه نشین ها، بلندنشین‌ها (یونانی)
171. مکزیک:اسپانیای جدید(اسپانیایی)
172. موریتانی: سرزمین قوم مور (لاتین)
173. موریس:
174. موزامبیک:
175. مولداوی:
176. موناکو:
177. مونته نگرو:
178. میانمار: (برمه)
179. میکرونزی:مجمع الجزایر کوچک(فراسوی)
180. نائورو:
181. نامیبیا:
182. نپال:
183. نروژ: راه شمال
184. نیجر: سیاه (لاتین)
185. نیجریه: سرزمین سیاه (لاتین)
186. نیکاراگوئهدریای نیکارائو (نام مردم آن منطقه) - آگوئه (اسپانیایی)
187. واتیکان: گرفته شده از نام تپه‌ای به نام واتیکان (اتروسکی)
188. وانواتو:
189. ونزوئلا: ونیز کوچک
190. ویتنام: اقوام "ویت" جنوبی(ویتنامی)
191. ویلز:بیگانگان(ژرمنی)
192. هائیتی:
193. هلند: سرزمین چوب (آلمانی)
194. هند:پر آب (فارسی باستان)
195. هندوراس: ژرفناها (اسپانیایی)
196. یمن: خوشبخت
197. یونان: سرزمین قوم "یون"

فرستنده:مهرداد حیدری

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 21:45 | لینک ثابت |
 
عبارت مثلی"ماستمالی کردن" به عقیدۀ استاد محمد علی جمال زاده در کتاب فرهنگ لغات عامیانه یعنی: امری که ممکن است موجب مرافعه و نزاع شود لاپوشانی کردن و آنرا مورد توجیه و تأویل قرار دادن، رفع و رجوع کردن، سروته کاری را بهم آوردن و ظاهر قضایا را به نحوی درست کردن است. به گفتۀ علامه دهخدا، از ماستمالی معانی و مفاهیم مداهنه و اغماض و بالاخره ندیده گرفتن مسائلی که موجب خشم یا اختلاف گردد نیز افاده می شود.
آنچه نگارنده را به تعقیب و تحقیق در پیدا کردن ریشۀ تاریخی این ضرب المثل واداشت وجود کلمۀ ماست یعنی این ماده خوراکی لبنیاتی در آن  و ارتباط آن با مداهنه و اغماض و رفع و رجوع کردن امور مورد اختلاف بوده است که خوشبختانه پس از سالها پرس و جو و تحقیق و جویندگی و یابندگی رسید.
اینک شرح قضیه:
قضیه ماستمالی کردن از حوادثی است که درعصر بنیانگذار سلسلۀ پهلوی اتفاق افتاد و شادروان محمد مسعود این حادثه را در یکی از شماره های روزنامۀ مرد امروز به این صورت نقل کرده است:
«هنگام عروسی محمدرضا شاه پهلوی و فوزیه چون مقرر بود میهمانان مصری و همراهان عروس به وسیلۀ راه آهن جنوب تهران وارد شوند از طرف دربار و شهربانی دستور اکید صادر شده بود که دیوارهای تمام دهات طول راه و خانه های دهقانی مجاور خط آهن را سفید کنند. در یکی از دهات چون گچ در دسترس نبود بخشدار دستور می دهد که با کشک و ماست که در آن ده فراوان بود دیوارها را موقتاً سفید نمایند، و به این منظور متجاوز از یکهزار و دویست ریال از کدخدای ده گرفتند و با خرید مقدار زیادی ماست کلیۀ دیوارها را ماستمالی کردند.»

به طوری که ملاحظه شد قدمت ریشۀ تاریخی این اصطلاح و مثل سائر از هفتاد سال نمی گذرد، زیرا عروسی مزبور در سال 1317 شمسی برگذار گردید و مدتها موضوع اصلی شوخیهای محافل و مجالس بود و در عصر حاضر نیز در موارد لازم و مقتضی بازار رایجی دارد. چنانچه کسانی برای این ضرب المثل زمانی دورتر و قدیمیتر از هفتاد سال سراغ داشته باشند منت پذیر خواهیم بود که دلایل و مستنداتشان را به نام خودشان ثبت و ضبط کند. آری، ماستمالی کردن یعنی قضیه را به صورت ظاهر خاتمه دادن، از آن موقع ورد زبان گردید و در موارد لازم و بالمناسبه مورد استفاده و استناد قرار می گیرد.
منبع:وبلاگ قلم نوشته ها

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 21:42 | لینک ثابت |
 

سيد ابراهيم نبوی
 
سخنگو: منبع الهام، کسي که از طريق او الهام مي شود. کسي که آنقدر شغل هاي مختلف دارد ‏که خبر ندارد که وزير کابينه اش عوض شده يا نه. ‏
 
 انرژي هسته اي: نوعي انرژي که به جاي گرم کردن همه جا، فقط سر آدم را گرم مي کند. ‏
دولت: يک گروه که بصورت دسته جمعي و تمام وقت تمام پول کشور را تبديل به آشغال مي ‏کنند. ‏
 
مجلس: گروهي که نماينده مردم هستند، ولي نه مردم آنها را مي شناسند، نه آنها مردم را مي ‏شناسند. ‏
 
سفر استاني: نوعي سفر تبليغاتي که تا چند سال پس از پايان انتخابات هنوز ادامه دارد.‏
 
نامه به رئيس جمهور: تعدادي کاغذ که آدمها به جاي اينکه توي صندوق پستي بيندازند، ‏مستقيما آن را به رئيس جمهور مي دهند تا در صحنه عکاسي حضور آنان ثبت شود.‏
 
نامه رئيس جمهور: يک روش که قبلا توسط پيامبر اسلام تجربه شده بود و به نتيجه هم رسيده ‏بود. براي تکرار اين اقدام 1400 سال تاخير مدت زيادي بود.‏
 
دانشجوي عدالت خواه: نوعي دانشجو که براي شنيدن سخنان رئيس جمهور دعوت مي شود و ‏برخلاف بقيه دانشجويان حرف رئيس جمهور را گوش مي کند.( کلمه عدالت خواه در اين ‏عبارت اضافي است.)‏
 
دانشجوي بسيجي: تعدادي مرد کاسب و زن خانه دار که سعي مي کنند مثل دانشجوهاي حزب ‏اللهي لباس بپوشند، بي توجه به اينکه دانشجوهاي حزب اللهي مثل کاسب ها لباس مي پوشند. ‏آنها پس از اينکه فيلمبرداري تمام شد به سر خانه و کارشان برمي گردند.‏
 
سازمان مديريت: مهم ترين دشمن دولت، جايي که همه چيز در آن برنامه دارد.‏
 
لبنان: کشوري که مردمش آنطور که ما دوست داريم زندگي مي کنند، و مورد حمايت دولت ما ‏هستند، ولي ما حق نداريم مثل آنها زندگي کنيم.‏
 
سياست خارجي: مجموعه اي از رفتارهاي کنترل نشده و جالب يک بندباز که چون هنوز ‏سقوط نکرده است، براي ما هيجان آور است. ‏
 
تورم: تنها بخش اقتصاد که روز به روز بزرگتر مي شود.‏
 
ديدار سر زده: يک نام صميمانه روي يک رفتار بدون برنامه و بي نتيجه.‏
 
مافيا: يک فيلم تخيلي تکراري که هر وقت شام نداريم و گرسنه مان است، پخش مي شود. ‏
 
ملاقات: محلي براي گرفتن عکس با آدمهاي سرشناس.‏
 
 بانک: يکي از دشمنان اسلام و عوامل مزدور استکبار که نابودي کامل آن بيش از چهار سال ‏طول مي کشد. ‏
 
برف: يک چيز سفيد که وقتي از آسمان مي آيد برق و آب و گاز کشور قطع مي شود و براي ‏جلوگيري از آمدن آن هيچ دعاي خاصي وجود ندارد.‏
 
صلح آميز: چيزي است شبيه شرافت سياسي، نوعي دروغ که همه از گفتن آن لذت مي برند، ‏ولي مي دانند دروغ است.‏
 
‏قله هسته اي: مکاني به ارتفاع پنج هزار متر که در عرض سه روز تا ارتفاع دو قدمي آن قله ‏بالا مي رويم و به مدت سه سال در همان دوقدمي درجا مي زنيم.‏
 
خبر خوش: نوعي روانگردان براي فراموش کردن مشکلاتي که در ماه گذشته اتفاق افتاده ‏است. در اثر مصرف زياد اثر واقعي خود را از دست داده و عوارض جانبي ايجاد مي کند.‏
 
ابرقدرت: ما. خودمان. نوعي جهان سوم که براي افزايش اعتماد به نفس به خودش دروغ مي ‏گويد.‏
 
مانتو: يک لباس زنانه که همزمان با افزايش بحران سياسي در کشور دراز و در اثر کاهش ‏بحران کوتاه مي شود. يک نمودار براي سنجش ميزان آرامش در جامعه.‏
 
پروژه: واحد شمارش دروغ هاي اقتصادي دولت.‏
 
طرح هاي اقتصادي زودبازده: يک راه سريع براي از دست دادن پول و به دست آوردن ‏نمودار و آمار. نوعي طرح که با افزايش تعداد آن مي فهميم که در دراز مدت کارمان خراب ‏است. روشي که در آن مقداري پول به تعدادي آدم مورد اعتماد مي دهيم که بعدا آمار کارهايي ‏که نمي خواهند بکنند، را به ما اعلام کنند..‏
 
قيمت: نوعي نردبان که دائما از آن بالا مي رويم و هر چه بالاتر برويم از ارتفاع بيشتري ‏سقوط مي کنيم. اين نردبان يکطرفه است.‏
 
پول: چيزي که دولت دارد، ولي نمي داند با آن چکار کند و ملت مي دانند با آن چکار کنند، ‏ولي ندارند. ‏
 
دشمن: کليه کساني که از ما اطلاعات دقيق و کافي دارند.‏
 
بودجه: يک وسيله براي کنترل رفتارهاي دولتي که هيچ علاقه اي به کنترل رفتارهايش ندارد. ‏
اقتصاد: يک چيز مربوط به الاغ که غيرقابل کنترل است و در وضعيت راست افراطي مي ‏تواند خانواده ملت را آبستن حوادث کند. ‏
 
رسانه: وسيله اي براي جلوگيري از خبررساني.‏
 
ملي مذهبي: يک گروه سياسي که همان اعتقادات و علائق دولت را دارد، منتهي دليلي براي ‏دروغ گفتن ندارد. ‏
 
هزار فاميل: اليگارشي. خانواده سالاري. نوعي سيستم حکومتي که بوسيله خانواده آنها اداره ‏مي شود، در حالي که خانواده ما خيلي بهتر از آنها هستند.‏
 
ميثاق: عهدنامه اي که رئيس جمهور با وزرايش مي بندد، بعدا هر کدام کار خودشان را مي ‏کنند. ‏
 
دبير دولت: مسوول نظم دادن به دولتي که قصد دارد هر نظمي را از بين ببرد.‏
 
انتخابات: روش انتخاب نمايندگان مردم توسط شوراي نگهبان.‏
 
ميراث فرهنگي: مجموعه اي از آثار باقي مانده از گذشته اي که به وجود آن آثار افتخار مي ‏کنيم ولي از سازندگانش متنفريم.‏
 
دکتر حسين فاطمي: کسي که دوستان ما ترورش کردند و دوستانش را ما زنداني مي کنيم. ‏
 
گوجه فرنگي: يک علامت قرمز خطر براي اقتصاد که مثل ساير خطرات با آن شوخي مي ‏کنيم.‏
 
بوليوي: يکي از معشوقه هايي که گول ما را خورد و به انتظار ما نشست.‏
 
دولت چپ: تصوير بيروني راست افراطي

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 21:40 | لینک ثابت |

شاید هر روز نام چند محله تهران را بشنویم بی آنکه بدانیم چرا به این نامها معروف شده اند

سید خندان
سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش گویی‌های او زبانزده مردم در سی یا چهل سال پیش بوده است. دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.
 
فرمانیه
در گذشته املاک زمینهای این منطقه  متعلق به کامران میرزا نایب‌السلطنه بوده است و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما  فروخته شده است.
 
فرحزاد
این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.
 
شهرک غرب
دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های  مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجیها بوده است.
 
آجودانیه
آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا میکند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه  بوده،  او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.
 
اقدسیه
نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.
 
جماران
زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر الدین شاه بوده است. برخی از اهالی  معتقدند که در کوههای این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگ‌های بزرگ به دست می آمده ‌است‌، آن‌جا را جمران‌، یعنی محل به‌دست آمدن جمر نامیده‌اند.
 
پل رومی
پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده است. عده‌ای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلال‌الدین رومی گرفته‌شده است‌.
 
جوادیه (در جنوب تهران)
بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است.
 
داودیه (بین میرداماد و ظفر)
میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش‌، میرزا داودخان‌، خرید و آن را توسعه داد. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت‌.
 
درکه
اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا مرتبط به نوعی کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی «درگ» نامیده می شده است دانسته اند.
 
دزاشیب (در نزدیکی تجریش)
روایت شده است که  قلعه بزرگی در این منطقه به نام « آشِب » وجود داشته است و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو میگفتند.
 
زرگنده
احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه  ییلاق کارکنان روسیه  بوده است.
 
قلهک
کلمه قلهک از دو کلمه "قله‌" و "ک‌" تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله‌، مخفف کلات به معنای قلعه است‌. عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاه‌های لشگرک‌، ونک و شمیران بوده است‌، به آن( قله- هک) گفته شده است‌.
 
کامرانیه
زمین‌های این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان‌، وزیر امور خارجه‌تعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه‌، با خرید زمین‌های حصاربوعلی‌، جماران و نیاوران‌، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمین‌ها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید.
 
محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)
در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه میگفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش‌، محمودخان احتشام‌السلطنه‌، محمودیه نامید.
 
نیاوران
نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از "نیا" (حد، عظمت و قدرت‌) ؛"ور" (صاحب‌) و "ان‌" علامت نسبت است و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت‌.
 
ونک
نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون‌) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر می‌شود.
 
یوسف آباد
منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفی‌الممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید. 
 
پل چوبی
 قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازه‌ها، دروازه شمیران بود با خندق‌هایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن‌، از پلی چوبی استفاده می‌شد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست‌، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.
 
شمیران
نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و « ران » به معنای جایگاه است  و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است.
همچنین در نظریه دیگری به دلیل وجود قلعه نظامی در این منطقه به آن شمیران می گفتند و همچنین  برخی نیز  معتقدند که‌ یکی از نه ولایت ری را شمع ایران میگفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.
 
گیشا
نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوری) میباشد.
 
منیریه (در جنوب ولیعصر)
منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران‌میرزا، یکی از صاحب‌منصبان قاجر، به نام منیر گرفته شده‌است.
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 15:45 | لینک ثابت |
فرستنده: مانا از گروه فرشتگان

عرفان را در یکی از پارک‌های شمال شهر تهران می‌بینم. پسر 28 ساله‌ای که
کتابی از "کافکا" به دست گرفته و مشغول نت برداری از کتاب است. عرفان 5
سال است که به زنانی که مشتری او هستند خدمات جنسی ارائه می‌دهد. عاشق
فلسفه، زن و شغل خود است. به زعم خودش تن فروش حرفه ای و متخصصی است و
تفاوت زیادی با نامزد خود دارد که همکار اوست. به نظر او مردی که خدمات
جنسی ارائه می‌دهد خوشبخت‌تر است و مثل زنان روسپی افسرده نمی شود.

گفت و گو با عرفان سلسله مراتب فرودستی و فرادستی زنان و مردان را به
خوبی نشان می‌دهد. عرفان شغل خود را تخصص بی نظیری می داند و درآمدی بسیار
بالاتراز همکاران زن خود دارد. خود را تحقیر شده نمی‌یابد و زندگی خود را
مدرن و توام با خوشبختی می‌داند.
وقتی می خواهم از 5 سال پیش بگوید و اینکه چرا چنین فکری به سرش زد،
خیلی ساده می‌گوید: درست مثل همه زنان فاحشه. من از زمان نوجوانی مثل اکثر
پسرهای جوان متوجه بودم که برای زنان میانسال جذابیت هایی دارم. آن زمان
که شروع به کار حرفه‌ای (به این معنی که بخواهم پولی بابت خدماتم بگیرم)
کردم، دانشجوی دانشگاه تهران بودم. چند بار از طرف همکلاسی‌های مسن تر و حتی
یکی از اساتید به من پیشنهاد شد که فقط با آنها ------ داشته باشم. و بعد
یکی از همان ها بود که به من پول خوبی داد و گفت حاضر است این رابطه را
به همین شیوه ادامه دهد. شروع کار از همین روابط جسته گریخته بود.
شیوه جذب مشتری عرفان کم کم روشمند می‌شود. او می‌گوید: دو سال بعد از آن که
چند مشتری ثابت پیدا کرده بودم خانه ای در شمال شهر اجاره کردم و تردد در
شمال شهر من را نسبت به بوق ماشین زنان حساس کرد. با زنها می رفتم و تمام
مدت از اینکه مثل بچه نوازشم می کنند و تا 600 هزار تومان برای یک شب به
من می دهند احساس غرور می کردم.
او احساس خود را نسبت به زنان اینطور توصیف می کند: اوایل چندان از زنها
خوشم نمی‌آمد یعنی فقط به ------ و جنبه های جنسی زنان فکر می‌کردم. ولی
بعد از اینکه این کار را شروع کردم عاشق زنها شدم. موجوداتی بسیار ظریف
هستند و پیچیدگی هایی دارند که از کشف آنها در هر زنی لذت می‌برم. زنان
میانسالی که مشتری من هستند واقعا ترسناک هستند. وقتی با من حرف می‌زنند
از درک آنها و از پیچیدگی دنیای ذهنی آنها وحشت می کنم. ساده ترینشان از
بزرگترین مردهایی که می‌شناسم پیچیده تر هستند. من با تک تک مشتریانم
عاشقانه می خوابم.
عرفان با وجود اینکه سال‌ها کنار خیابان ایستاده و امروز هم همه مخارج
سنگین خود را از همین طریق تامین می کند اما هیچ‌گاه احساس حقارت را در
مقابل مشتریانش حس نکرده. وقتی در این مورد خاص صحبت می‌کند نشانی از
افسردگی و تحقیر شدگی یک زن روسپی در حرف‌هایش نیست. همانطور که نشانی از
آن نگاه اومانیستی و عاشقانه نسبت به زن. می‌گوید: این زنها هستند که به
من نیاز دارند. زنانی که می دانم حاضرند به خاطر خدمات من پول زیادی
بدهند. بارها در رختخواب امتحانشان کردم. آنها تا 10 برابر توافق اولیه
را با کمال میل می‌پذیرند.
در حاشیه همین حرف‌ها همکاران زن خود را سرزنش می‌کند و می‌گوید: زنها بیخود
موضوع را برای خودشان نکبت‌بار می‌کنند. البته جامعه هم به این موضوع دامن
می‌زند. این یک شغل است مثل همه شغل‌ها. وقتی اینطور به موضوع نگاه کنیم
قضیه حل می‌شود. من یک تخصص دارم. بدن و قیافه خوبی دارم، پس از آن
استفاده می کنم تا خوب زندگی کنم. هیچ چیز هم نمی‌تواند این کار را برای
من قبیح و زشت جلوه دهد. زنان زیادی به خدمات من نیاز دارند و من هم به
پول زیادی نیازمندم. پس قضیه ایرادی ندارد. یک معامله عادلانه!
عرفان می گوید زنان روسپی همه زندگی خود را وقف شغل خود و دردسرهایش می
کنند در حالی که او به تفریح، موسیقی و مطالعه خود هم می رسد. البته او
به این نکته توجه نمی کند که درآمد او قابل مقایسه با زنان روسپی نیست.
امنیت او تا این حد در خطر نیست و حس خرسندی او را هیچ یک از زنان همکارش
تجربه نمی‌کنند.
در منطقه‌ای که مشتریان عرفان زندگی می کنند، قیمت یک روسپی زن بین 50-150
هزار تومان است در حالی که او برای هر سرویسی که ارائه می‌کند بین 300 تا
600
هزار تومان پول می‌گیرد. این رقم باورنکردنی را می توان با دیدن لباس
های مارکدار، ماشین گران‌قیمت و منزل شخصی‌اش حدس زد.
عرفان می گوید تا وقتی که توان این کار را دارد بی‌هیچ شرمساری این کار
را ادامه خواهد داد و :" خدا را چه دیدی شاید با یکی از مشتریانم ازدواج
کردم. آنها دوست داشتنی و عاشق شدنی هستند".
این جمله خداحافظی عرفان است: حالا باور کردی من خوشبخت‌ترین تن‌فروش جهانم
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 15:36 | لینک ثابت |
چندی پیش دوستی تعریف می کرد که برادر زاده دبستانی اش هیجان زده از مدرسه به خانه می آید و

می گوید که سر صف اعلام کرده اند که به هر کس که بهترین تحقیق را راجع به زندگی عمه عطار بکند و تا پایان هفته به مدرسه بدهد جایزه تعلق می گیرد  
همه خانواده به اصرار برادر زاده به تکاپو افتادند تا راجع به عمه عطار تحقیق کنند.
اما دریغ از یک خط که در مورد خانواده پدری عطار در کتابها نوشته شده باشد و معلوم نبود آیا عطار عمه هم داشته است یا نه؟ به هر کسی که دستی در ادبیات داشت رو انداختند و همه متعجب بودند که این دیگر چه جور مسابقه ای است ؟ باز اگر راجع به خود عطار بود یک حرفی اما عمه عطار ؟!!
خلاصه آخر هفته مادر بچه تصمیم می گیرد به مدرسه برود و با مسئولین آن صحبت کند که این چه بساطی است که راه انداخته اند و تحقیق محال از بچه ها خواسته اند.
فکر می کنید چه جوابی به وی دادند ؟
مدیر مدرسه پاسخ می دهد که اصلا موضوع این مسابقه تحقیق در مورد زندگی عمه عطار نبوده بلکه تحقیق در مورد زندگی ائمه اطهار بوده است

(فرستنده:لیلا)

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 15:29 | لینک ثابت |

 (فرستنده: آقای پروا)

یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود .
در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ
را تجربه کند خدا رو دید و پرسید
آیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و
2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید .

در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در
بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد
کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)-عمل سینه هاو جمع و جور کردن شکم
.
فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید
کردن دندوناش بود !!!!

از اونجايي كه او زمان بيشتري براي زندگي داشت از اين
رو او تصميم گرفت كه بتواند بيشترين استفاده را از اين موقعيت (زندگي) ببرد.بعد از آخرين عملش او از بيمارستان مرخص شد

در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل
بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد .
وقتی با خدا روبرو شد او پرسید:: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟


خدا جواب داد :من شمارو تشخیص ندادم
!!!

 

نتیجه 1: اونقدر روی شانس های دوباره سرمایه گذاری نکن !

نتیجه 2: اونقدر خودتو عوض نکن که خدا هم

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 14:6 | لینک ثابت |
چون برای رفتن به شمال ویزا لازم نبود و پول زیادی هم نمیخواست زدم به بی خیالی و چند روزی رو در شمال ایران سپری کردم. هوا عالی بود و واقعا سفر دلپذیری بود جای همه خالی. این بود که از اینترنت و وبلاگ و این حرفا جا موندم....ببخشید به زودی با مطالب خوب و جنجالی در خدمت دوستان خواهم بود....
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 3:59 | لینک ثابت |

(ممنون از آقای پروا)

در دنیای جهانی شده امروز، محدودیت ویزا نقش مهمی در کنترل مسافران و جهانگردان بین کشورها ایفا می کند. شرایط اخذ ویزا بیانگر روابط بین کشورها بوده و روابط و شرایط یک کشور را در جامعه بین المللی نشان میدهد.

 

براساس گزارش منتشر شده شرکت هنلی و همکاران در زوریخ : سویس (چهارشنبه جون 27 سال 2007) مشخص گردید که شهروندان کشورهای آمریکا، دانمارک، و فنلاند بیشترین آزادی برای مسافرت بدون داشتن ویزا را دارا هستند.

شهروندان این سه کشور می توانند بدون اخذ ویزا به 130 کشور دنیا مسافرت کنند. بعد از این کشورهای آلمان، ایرلند و سوئد قرار دارند که شهروندان آنها می توانند بدون اخذ ویزا به 129 کشور مسافرت کنند.

همچنین شهروندان ژاپن، انگلستان، فرانسه و ایتالیا می توانند به 128 کشور ، کشورهای کانادا، استرالیا، لوگزامبورک و نیوزیلند به 125 کشور بدون اخذ ویزا مسافرت کنند.

بلژيکی ها با مسافرت بدون ويزا به 127 کشور در رده چهارم جدول هستند.

در جدول زیر رتبه کشورها بر حسب دسترسی به مسافرات آزاد و بدون محدودیت های اخذ ویزا نشان داده شده است.

نام كشور و تعداد کشورهایی که شهروندان آن می توانند بدون اخذ ویزا مسافرت کنند:

 

Finland : 130
Denmark : 130
United States : 130
Germany : 129
Ireland : 129
Sweden : 129
Britain : 128
France : 128
Italy : 128
Japan : 128
Belgium : 127
Norway : 127
Spain : 127
Switzerland : 126
Netherlands : 126
Austria : 125
Canada : 125
Luxembourg : 125
New Zealand : 125
Portugal : 123
Singapore : 122
Australia : 120
Greece : 120
Iceland : 120
Malaysia : 120
Liechtenstein : 116
South Korea : 115
Malta : 115
Cyprus : 113
Hong Kong : 110
Chile : 109
San Marino : 109
Monaco : 108
Poland : 106
Slovenia : 105
Israel : 104
Argentina : 101
Brunei : 101
Hungary : 101

Andorra : 99
Brazil : 99
Uruguay : 99
Czech Republic : 98
Mexico : 98
Slovakia : 97
Costa Rica : 95
Lithuania : 94
Venezuela : 92
Estonia : 91
Latvia : 91
Vatican City : 87
Croatia : 84
Bolivia : 83
Bulgaria : 83
Guatemala : 82
Panama : 82
Paraguay : 82
El Salvador : 81
Honduras : 80
Nicaragua : 75
Romania : 73
Barbados : 71
Bahamas : 71
Macau : 71
Trinidad and Tobago : 66
South Africa : 65
St.Vincent and Grenadines : 64
St.Lucia : 63
Antigua and Barbuda : 63
St. Kitts-Nevis : 62
Grenada : 60

Belize : 58
Jamaica : 57
Solomon Islands : 54
Guyana : 53
Gambia : 53
Dominica : 52
Mauritius : 52
Seychelles : 52
Turkey : 52
Lesotho : 51
Tuvalu : 50
Kiribati : 49
Western Samoa : 49
Botswana : 48
Malawi : 48
Fiji : 47
Sierra Leone : 47
Vanuatu : 47
Kenya : 46
Maldives : 46
Swaziland : 46
Tonga : 46
Ghana : 45
Zambia : 45
Nauru : 44
Taiwan : 42
Ecuador : 41
Namibia : 41
Papua New Guinea : 41
Peru : 41
Tanzania : 41
Zimbabwe : 41
Suriname : 40
Kuwait : 39
Mauritania : 39
Uganda : 39
Bahrain : 38
Mali : 38
Tunisia : 38
Guinea : 37
Ivory Coast : 37
Niger : 37
Qatar : 37
Senegal : 37
Benin : 36
Cape Verde : 36
Marshall Islands : 36
Oman : 36
Burkina Faso : 35
Nigeria : 35
Russia : 35
Togo : 35
United Arab Emirates : 35
Guinea-Bissau : 33
Micronesia : 33
Philippines : 33
Belarus : 32
Colombia : 32
Palau Islands : 32
Serbia-Montenegro : 32
Ukraine : 32
Liberia : 31
Macedonia : 31
Saudi Arabia : 31
Morocco : 30

Indonesia : 29
Moldova : 29
Thailand : 29
Azerbaijan : 28
Bangladesh : 28
Central African Republic : 28
Georgia : 28
Kazakhstan : 28
Kyrgyzstan : 28
Armenia : 27
Chad : 27
Congo Brazzaville : 27
Cuba : 27
Tajikistan : 27
Cameroon : 26
Bosnia and Herzegovina : 25
Dominican Republic : 25
India : 25
Madagascar : 25
Egypt : 24
Gabon : 24
Mongolia : 24
Uzbekistan : 24
Algeria : 23
Rwanda : 23
Haiti : 22
Mozambique : 22
Sao Tome and Principe : 22
Sri Lanka : 22
East Timor : 21
Jordan : 21
Comores Islands : 20
Equatorial Guinea : 20
Eritrea : 20
Laos : 20
Nepal : 20
Angola : 19
Bhutan : 19
Djibouti : 19
Libya : 19
Turkmenistan : 19
Burundi : 18
China : 18
Ethiopia : 18
North Korea : 18
Vietnam : 18
Yemen : 18
Albania : 17
Cambodia : 17
Lebanon : 17
Pakistan : 17
Sudan : 17
Congo : 16
Syria : 16
Iraq : 15
Myanmar : 15
Somalia : 15

Iran : 14 !!!!


Afghanistan : 12

کجا بریم این تعطیلاتو....
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ساعت 15:28 | لینک ثابت |

مخصوص مشتریان محترم Yahoo و GMAIL

تا کنون خبری مبنی بر ویروسی بودن سایر سرورهای ای میل اعلام نشده است
دیروز از طرف کمپانی McAfee AntiVirus ویروس بسیار خطرناکی شناسایی و در سایتش اعلام شده که تاکنون در عرض فقط و فقط 1 روز طبق گفته مسئولین این شرکت بیش از 10 هزار نفر آلوده به این ویروس شدن و تمام اطلاعاتی که روی درایو C اونها بوده به کلی نابود شده.

نام این ویروس : oslando
نوع عملیات تخریبی : سخت افزاری
روش تخریب : این ویروس با جای نشین کردن یک خط کد در فایل kernell داخل پوشه system باعث تخریب سکتور "zero" هارد کامپیوتر شما میشود و بعد از اولین خاموش روشن کردن sector های درایو C محلی که ویندوز شما در آن نصب است را burn میکند (شدت این عمل از format کردن هم جدی تر است به طوری که طبق گفته مک آفی این ویروس توسط cia جهت نابود سازیه کامل اطلاعات hard disk استفاده میشده و اصلا قابل بازیابی نمی باشد)
چگونه به این ویروس آلوده میشویم : بسیار ساده , دقیقا همینطوری کامپیوتر من به این ویروس آلوده شد , " با باز کردن یک نامه مشکوک و دانلود فایل موجود در اون نامه " که بدیش اینه که از طرف دوستتان برای شما ارسال میشود بدون اینکه او در جریان باشد (مثل ارسال pm های آلوده به ویروس در yahoo messenger که از طرف فرد آلوده به ویروس برای قربانی ارسال میشود)

اطلاعات بیشتر در مورد این ویروس که همونطوری که میبینین مورد تایید سایت YAHOO هم قرار گرفته رو حتما مشاهده کنین , راه های پاکسازی (قبل از restart کردن ) و پیشگیری (و تست آلودگی/عدم آلودگی) به این ویروس همه به طور کامل تشریح شده :

http://www.yahoo.com/story. virus%pOSLANDO? t=13294053idbfg

روش های جلوگیری از آلودگی به این ویروس :

1-
طی چند روزه آینده هیچ فایل پیوست شده یا هیچ ایمیلی را تحت عنوان postcard باز نکنید. حتی اگر این نامه از طرف دوستتان برای شما ارسال شده باشد.

2-
همین حالا با forward این نامه به دوستانتان کامپیوتر آنها را از یک مشکل خیلی جدی نجات دهید. 20 بار دریافت کردن این نامه بهتر از آلودگی دوستتان به این ویروس است در حالی که شما میدانستید ولی دریغ کردید و به او نگفتید.

ویروس فوق حتی توسط خبرگزاری CNN به عنوان مخرب ترین ویروس کامپیوتری اعلام شده.
این ویروس دیروز توسط کمپانی McAfee شناسایی شد و تا کنون راهی جهت repair آن پیدا نشده.

ایمیل فوق را کپی و برای دوستانتان ارسال نمایید , با این کارتان همگی از یک مشکل خیلی جدی نجات خواهیم یافت.

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ساعت 1:14 | لینک ثابت |
دوستان عزیز زیاد درس نخونید و خودتون رو خفه نکنید چون نخبگان جشنواره دانشجویی انتخاب شدن و همه چیز تموم شد رفت پی کارش و سر شما بی کلاه موند....این خبر یک سری دنباله هم داره که به دلیل درست نشدن دردسر اونها رو کاملا سانسور میکنم....

دیروز وب‌سایت رایزنی در خصوص "برگزيدگان جشنواره دانشجويي " نوشت: "در پي اعلام فراخوان جشنواره برترينهاي دانشجويي جنوب شرق آسيا، بدينوسيله نظر هيئت داوران به شرح ذيل اعلام مي گردد. جوايز برگزيدگان پس از هماهنگي با پست به آدرس آنها ارسال خواهد گرديد." از طرف انجمن به برگزیدگان دانشگاه یوپی‌ام (حبيب اله نادري، تورج اميني، بهنام كمالي، پريسا پارسا، افشين ابراهيم پور، سعيد عليخاني، غلامرضا مطلب، علي احمدزاده،  مريم وهابي، محمد حسين فتوحي، شراره پور ابراهيم، مهرداد هادي پور)  تبریک ویژه عرض می‌نماید.
--------------------------------------------------------------
(جهت دیدن مشروح خبر بر روی ادامه متن کلیک نمایید)

 

منبع خبر: دفتر رایزنی علمی جمهوری اسلامی ایران در جنوبشرق آسیا


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 ساعت 0:9 | لینک ثابت |
تاحالا در مورد یک بوم و دو هوا زیاد شنیدیم و اما در مورد یک بوم و دو هوای مالزیایی هم دو کلمه از مادر عروس بشنوید بد نیست....اون استاد معروف ریسرچ متد که کماکان همه باهاش آشنا هستند....پاشو گذاشته بیخ گلوی دانشجوهای ترم پیش از جمله بنده که براش چکیده سیصد کلمه ای بنویسیم که در سمینار ریسرچ متد این ترم شرکت بده. من هم که گردنم از مو باریک تره اطاعت کردم و در عرض چشم بر هم زدنی براش حاضر کردم .منتها از اونجایی که استاد من در چنین مواقعی باید کاملا در جریان امور باشه و حتما نوشته رو تصحیح کنه ....که بهش بر نخوره و بد اخلاق نشه...حدودا شش روزی میشه که در انتظار اعلام نظر و تایید به سر میبرم و مثل اینکه استاد گرامی به شدت درگیر مراسم هری رایا و عید و عید دیدنی هستند و اصلا قصد چک کردن ایمیل هاشون رو هم ندارن...چه برسه به پاسخ گویی....و این در حالی است که در همین مراسم هری رایا و اینها ...خانم دکتر...همچنان فعالانه ایمیل هاشو چک میکنه که هیچ...مراسم اوپن هاوس هم برگزار میکنه....و این یعنی یک بوم دو هوا و دلیل اصلی این اختلافات اینه که مرد ها یک بعدی هستند و فقط میتونن یک کار رو انجام بدن...درصورتی که زنها در آن واحد میتونن چند تا کار رو انجام بدن...مثل من که الان دارم با یک دوست چت میکنم...وبلاگ مینویسم... و شوهرم هم دلش خوشه که دارم درس میخونم.....
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه سیزدهم مهر 1387 ساعت 14:13 | لینک ثابت |

آیا شیطان وجود دارد؟

و آیا خدا شیطان را خلق کرد؟

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
 

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن !

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه دوازدهم مهر 1387 ساعت 18:27 | لینک ثابت |

 فرستنده: آقای پروا

رادیو بی بی سی دیشب در تحلیل خبری خود گفت : در حالی که 20 سال است که از تجزیه وفروپاشی آمریکا می گذرد معلوم نیست که مردم ایران چراهنوز مرگ بر آمریکا می گویند

 

دولت موفق شدنرخ تورم را کاهش دهد وآن را از 63% به 59.5 درصد برساند

 

یکصدو شصت وسومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید.. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصدو سی ودومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته  ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود

 

قیمت هر سکه طلا امروز در بازار 60 میلیون تومان کاهش داشت واز یک میلیاردو دویست میلیون تومان به یک میلیارد وصدو چهل میلیون تومان رسید

 

 به علت اتمام ذخایر نفت وگاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند

 

یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح واصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 تا 40 سال کاهش دهد

 

رئیس سازمان حمایت از حقوق مردان خواهان نقش ومشارکت بیشتر از سوی مردان در فعالیتهای اجتماعی شد وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد

 

نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد ودیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند

 

شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد

 

به علت  برخی مشکلات و نواقص چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد

 

برای اولین بار در تاریخ ایران یک اصلاح طلب رئیس صدا وسیما شد

 

برای اولین بار یک روزنامه از سیاستهای اصول گرایان انتقاد کرد وتوقیف نشد

 

با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز فیلتر نشده اند به سه عدد رسید

 

 برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت

 

  علی دایی: هنوز قصدی ندارم که از دنیای فوتبال خدا حافظی کنم

 

 کنفرانس "بررسی علل عدم محو اسرائیل از صفحه روزگار " با حضور اندیشمندان به زودی بر گزار می گردد

 

قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید.  جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند

 

رئیس جمهور گفت: هشتاد سال است که از انقلاب اسلامی می گذرد وحالا وقت آنست که فکری به حال مشکلات ازدواج ومسکن جوانان بکنیم

 

 به علت مکانیزه شدن کلیه کارها وفعالیتها ساعات کاری باز هم کاهش یافت واز 2 ساعت به یک ساعت وچهل دقیقه در روز رسید

 

با کامل شدن سیستم دانلود اجناس از اینترنت آخرین سو پر مارکت در تهران نیز تعطیل شد

 

سازمان هواشناسی اعلام کرد به علت شهاب باران آسمان مسیر زمین - مریخ وبر عکس از امشب به مدت 24 ساعت مسدود می باشد

 

روءسای جمهوری اسلامی انگلیس وجمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن وعدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند

 

عجیب ترین واقعه سیاسی سال: یک اصول گرا با ازدواج دخترش با یک اصلاح طلب موافقت کرد

 

امروزصدا وسیما برای اولین بار خبری در مورد آمریکا پخش کرد که مربوط به جرم وجنایت وفساد در در آن کشور و تحقیر سیاستمداران آمریکایی نبود

 

آگهی استخدام شرکت دام وطیور: به چند نظافتچی فنی با مدرک کارشناسی ارشد نیازمندیم {کسانی که دارای مدرک دکترایند در اولویت می باشند}

 

خطیب نماز جمعه تهران گفت : متاسفانه بعد از هشتاد سال که از انقلاب می گذرد همچنان نمی توانیم با آمریکا رابطه دوستی برقرار کنیم به سه دلیل اول اینکه اگر با آمریکا دوست شویم برای شرکت در انتخابات مردم به دهان چه کسی مشت گره کرده بزنند دوم اینکه مردم در تظاهرات مرگ بر چه کسی بگویند سوم اینکه (سانسور کردم)...از همه اینها گذشته مشکل اساسی دیگری هم هست وآن حمایت آمریکا از کودتای 28 مرداد صد سال قبل یعنی 1332است از سویی رئیس مجلس نیز گفته است اگر رابطه ما با آمریکا شکل گیرد اینبار مجبوریم به سفارت انگلیس یا آلمان حمله کنیم!! وی گفت مصیبت این نیست که ما دشمن داشته باشیم بلکه مصیبت روزی است که ما دشمن نداشته باشیم  

 

امسال مراسم سالروز بیروزی انقلاب از 4 ماه به 5ماه افزایش می یابد

 

60 در صد مردم زیر خط فقر زندگی می کنند این در حالی است که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد

 

 از این به بعد صدا وسیما برای انتخاب مجریان زن مسابقه ملکه زیبایی بر گزار می کند.

 

نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.

آخرین دانشگاه ایران (دانشگاه صنعتی شریف) تعطیل شد. از این پس  کنکور سراسری جهت ورود به حوزه های علمیه برگزار می شود.

دانشگاه آزاد اسلامی تمامی شعب خود را به کشورهای دوست آفریقایی و آمریکای لاتین منتقل کرد. دکتر جاسبی رئیس این دانشگاه اعلام کرد که با این کار دیگر کسی به ریاست وی بر این دانشگاه گیر نخواهد داد!

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 5:6 | لینک ثابت |

در مالزی هم مثل بقیه کشورهای اسلامی (به جز ایران که کشوری فوق اسلامی  میباشد) ، عید فطر بزرگترین عید تلقی میشود و به این مناسبت چند روزی همه جا تعطیل است و مردم به شادمانی میپردازند. چند روز مانده به عید فطر در مالزی حال و هوای خاصی به چشم می خورد ، همه جا شیرینی ها و غذاهای مخصوص عید میفروشند و مردم کارتهای تبریک و دعوت به هم می دهند. یکی از مراسمی که با فرا رسیدن عید فطر در مالزی انجام میشود مراسمهای موسوم به اپن هاوس میباشد که به زبان ما میشود باز کردن خانه و منظورشون از این اپن هاوس اینه که روز خاصی رو مشخص میکنند و از فامیل و دوست و آشنا دعوت می کنند که به منزل اونها رفته و غذا صرف کنند. بعدش هم که غذاشون رو نوش جان کردند زودتر زحمت رو کم کرده و تشریف ببرند ، اگر مهمانها بچه داشته باشند، صاحبخانه در پاکت های مخصوصی ،یک برگ اسکناس (بسته به کرم صاحیخانه) از یک تا ده رینگیتی قرار میدهد و تقدیم بچه میکند. کسانی که مراسم اپن هاوس برگزار میکنند ،آن روز اعلام میکنند که از صبح تا شب منتظر میهمان خواهند بود اما به گفته میس آرلینا ، استاد زبان ما در یو پی ام، اصلا این حرفا نیست و اگر کسی ساعت 3 بعد از ظهر بره به این مراسم هیچ کس تحویلش نخواهد گرفت. البته عکس این قضیه هم صادقه مثل ما که پارسال به خونه انچیک نصیر علیه ... دعوت شدیم و مقداری زودتر از ساعت یک رسیدیم و با کمال تعجب دیدیم که هیچ کس نیست که از ما استقبال کنه که هیچ...حتی کسی نیست که بگه آقا خر شما به چند؟....تا اینکه دوستان با موبایل نصیر تماس گرفتند و ایشون رو از حومی...توالتی...جایی بیرون کشیدن که به ما خوش آمد بگه....

به هر حال مراسم جالبی هست یادتون باشه که اگر دعوت شدید حدود ساعت 1-1.5 به محل مراجعه کرده و سعی کنید تا یک ساعت بعد اونجا رو ترک کنید....زیاد غذا نخورید چون با ذائقه ما ایرانی ها جور نیست و اینکه خوش بگذره....

پارسال ما به مراسم اوپن هاوس در خانه دکتر رهینا و نصیر و اتیکا و شهرین دعوت شدیم، امسال از قرار معلوم شاه سلانگور هم بچه های اینترنشنال رو دعوت کرده...توصیه میکنم همه حتما به این مهمونی برید که اقلا تونسته باشید یکبار هم شده در عمرتون یک مقام رسمی رو به صورت صمیمانه و بدون بادی گارد و تفنگچی و گشت و بازرسی ملاقات کنید...

در ضمن به گفته یکی از دوستان هر سال روز عید فطر در خانه احمد البداوی ،نخست وزیر مالزی هم مراسم اوپن هاوس است و این مراسم به صورت دعوتی نیست و شرکت برای عموم آزاد است...در آخر هم بداوی با همه دست میدهد و خداحافظی می کند و به بچه ها در پاکت ، اسکناس 10 رینگیتی هدیه میکند.(راوی: معتمدی)  دقیقا شبیه ملاقات با مقامات ما ....که همه مردمی هستند....

خلاصه......عید فطر مبارک.....

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 14:55 | لینک ثابت |
در حالیکه همه مسلمانان خودشون رو برای عید فطر، این جشن بزرگ مسلمانان آماده می کنند در ایران طبق معمول داریم توی سر و کله خودمون میزنیم و طبق معمول یا از غصه فلسطینی ها داریم دق می کنیم و یا به یاد روزهای تموم نشدنی جنگ لعنتی ایران و عراق می افتیم و ناله و شیون میکنیم.

یادمه پارسال این موقع ها که در مالزی بودم همه جا برای عید تزیین شده بود و مردم همه رهت و لباس نو و شیرینی می خریدند و سرود های شاد از تلویزیون پخش می شد....اما والا چه عرض کنم که امروز که از تنهایی داشتم دق میکردم ، دست بچه رو گرفتم که بریم بیرون هوایی بخوریم...که توی مرکز خرید فاز یک ، صحنه ای وحشتناک نظرم رو به خودش جلب کرد، دخترم هم که کاملا داشت شاخ در می آورد که اینجا چه اتفاقی افتاده؟؟؟؟.....هیچی نشده بود مثلا ماکت صحنه ای از جنگ رو به مناسبت هفته دفاع مثلا مقدس درست کرده بودن و یک مشت جنازه درب داغون و دست و پا بریده رو به نمایش گذاشته بودن...قلب درب و داغون اینجانب هم تا همین الان از هیجان این صحنه رقت آور در شرف ایستادن همیشگی (ان شاء الله) قرار گرفته....و این بود از گردش و خرید روز های جشن نزدیک عید فطر در ایران....واقعا جای تاسف داره که مقام کسانی که جونشون رو برای این کشور باختند، در حد این نمایش مسخره خیابانی پایین آوردند....و خاطره بچه های نسل امروز از این افراد چی میتونه باشه....

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه هفتم مهر 1387 ساعت 14:22 | لینک ثابت |
یک طراح خلاق کلکسیونی از عروسک هایی شبیه با این ویروس ها ساخته که عکس هاش رو می تونید ببینید.این رو هم باید بدونید که عروسک ها اندازه ای معادل 1،000،000 برابر اندازه واقعی خود هستند.

 

عفونت

 

ویروس سفلیس

 

عامل بیماری اسهال خونی

 

عامل بیماری هاری

 

کرم کتاب

 

اولسر

 

آماس لوزه ها ( باد کردگی لوزه )

 

باکتری بوی بد دهان

 

عامل بیماری سوزاک

 

ویروس ایدز

 

ویروس سرما خوردگی

 

باکتری های بیمازی زا

 

شپش

 

قانقاریا

 


تاول و جوش

ممنون از نازنین

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه چهارم مهر 1387 ساعت 15:15 | لینک ثابت |

(فرستنده:نازنین)


من« دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و

 همزمان قند توي دلم آب مي شود. 
 
  


من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ

 خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم

.

من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي

 خودشيريني 20 آگهي تسليت در 20 روزنامه معتبر چاپ مي کنند

 

.

من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات

وفاداري اش  البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه

 شهر به چاپ مي رساند  

.
من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به

 حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام

ماهيانه فقط بيست و پنج هزار تومان ، بدهد

 

.

من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون

قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.  


من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق

وقت شان را بيهوده مي گذرانند



من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد

و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند. 



من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم

حق ارثم را بگيرند. 



من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و

 نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند. 



من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي

 مي کند. 



من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم چون آن روز به

 يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم. 



من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن

 ماشينش در پارکينگ مي شنود.  


من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به

 پدرشان نگويم.  



من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم

محکم مي کنم و نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش

 هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم. 



من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و

 کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند. 
 



من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش

 نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند. 



من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي،

عزيزم،عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم.  


من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه

 روي یقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم.  



من در محاوره ی ديرپاي اين کهن بوم ؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره،

 مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم.




دامادم به من «وروره جادو» مي گويد. 
 



حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.


من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم. 



مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند. 
 

View Full Size Image

من کیستم؟

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه چهارم مهر 1387 ساعت 15:11 | لینک ثابت |
دوستان عزیز در هر شرایطی نوشتم که کم نیارم و شرمنده کسانی که هر روز این وبلاگ رو میبینند نشم ...اما این روزها واقعا خسته و خیلی مریض بودم این بود که روزهای بی تکرار من تبدیل به یک وبلاگ کاملا تکراری شد....به هر حال باید ببخشید...به زودی مطلب خوبی در مورد مراسم عید فطر در مالزی مینویسم....به محض اینکه از این منگی و گنگی نجات پیدا کنم و بتونم بنویسم....
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه چهارم مهر 1387 ساعت 5:24 | لینک ثابت |



با تشکر از آقای پروا که این مطلب رو فرستادند

پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:

وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد

یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شالبته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا اینشتن، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، باامکانات لازم در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم , رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سواستفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است

بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست

آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست . بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.د که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا اینشتن، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، باامکانات لازم در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم , رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سواستفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است

بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست

آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست . بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 1:31 | لینک ثابت |
 
business article