همه ما شنيدهايم كه نوشابههای گازدار برای سلامتی مضر است،
اما آيا میدانيد:
· در بسياری از ايالتهای آمريكا، مامورين پليس راه دو گالن كوكاكولا در صندوقعقب ماشينشان دارند تا در صورت تصادف رانندگی، خون را با كمك آن از جاده پاك كند.
· اگر تكهای از گوشت گاو را در يك كاسه كوكاكولا قراردهيد، پس از دو روز ناپديد میشود.
· برای تميز كردن توالت: يك قوطی كوكاكولا را داخل كاسه توالت بريزيد و يك ساعت صبر كنيد، سپس با آب پر فشاربشوييد. اسيد سيتريك موجود در كوكاكولا لكهها را از سطوح چينی میزدايد.
· برای برطرفكردن لكههای زنگ از سپر آبكرم كاری شده اتومبيل: سپر را با يك تكه كاغذ (فويل) آلومينيوم مچالهشده آغشته به كوكاكولا بساييد.
· برای تميز كردن فساد قطبهای باتری اتومبيل: يك قوطی كوكاكولا را روی قطبها بريزيد تا با غليان كردن، آن را تميز كند.
· برای شل كردن پيچ و مهرههای زنگ زده: تكهای پارچه را كه در كوكاكولا خيس شده است برای چند دقيقه بر روی پيچ و مهره قرار دهيد.
· برای پختن گوشت ران آبدار: يك قوطی كوكاكولا را داخل ماهیتابه خالی كنيد، گوشت را لای كاغذ آلومينيوم بپيچيد; و داخل ماهیتابه بپزيد. سی دقيقه قبل از اتمام پخت، كاغذ آلومينيوم را باز كنيد، و آب گوشت را با كوكاكولای داخل ماهیتابه مخلوط كنيد تا سس قهوهای رنگ عالیای به دست آيد.
· برای پاك كردن چربی از لباسها: يك قوطی كوكاكولا را داخل ماشينلباسشويی پر از لباسهای چرب خالی كنيد، پودر لباسشويی اضافه كنيد و ماشين را روی دور عادی روشن كنيد. كوكاكولا به تميز شدن لكههای چربی كمك میكند.
· كوكاكولا همچنين بخار آب را از روی شيشه جلوی اتومبيل تميز میكند. (در مناطق سرد و مرطوب، مثل Midwest درشمال ايالات متحده آمريكا، گاهی اوقات شيشه جلوی اتومبيل از بيرون بخار میكند كه با برفپاككن پاك نمیشود.
و جهت اطلاع شما:
· ماده موثر كوكاكولا اسيد فسفريك با PH برابر2.8 است. اسيد فسفريك ناخن را در مدت حدود ۴ روز حل میكند. همچنين كلسيم را از استخوانها میزدايد و عامل اصلی افزايش روزآفزون پوكی استخوان است.
· برای حمل محلول كوكاكولا (محلول غليظ شده)، كاميونهای حامل بايد از علامتهای ويژه "مواد خطرناك" كه برای حمل مواد بهشدت خوردنده در نظر گرفته شده است استفاده كنند. (يكی - دوماه قبل يك كاميون حامل محلول غليظ شده نوشابه در سد قشلاق اطراف سنندج كه آب شرب اين شهر را تامين میكند، سقوط كرد. )
· توزيعكنندگان كوكاكولا بيش از ۲۰ سال است كه از كوكاكولا برای تميز كردن موتور كاميونهای خود استفاده میكنند.
ممنون ازنازنین
What luck for rulers, that men do not think
حکمرانان چه خوشبختند که آدمها فکر نمي کنند.
The victor will never be asked if he told the truth
هرگز از ( قواي ) پيروز نخواهند پرسيد که آيا حقيقت را گفته بود يا نه.
Who says I am not under the special protection of God
کيست که بگويد من تحت حمايت خاص خدا نيستم؟
The great masses of the people will more easily fall victims to a big lie than to a small one
توده هاي بزرگ مردم خيلي ساده تر قرباني يک دروغ بزرگ مي شوند تا يک دروغ کوچک.
All propaganda has to be popular and has to accommodate itself to the comprehension of the least intelligent of those whom it seeks to reach
تبليغات سياسي بايد مردم پسند و در حد درک کم هوشترين آدمهاي گروهي باشد که مي خواهي پيامت را دريافت کنند.
. SurI believe today that my conduct is in accordance with the will of the Almighty (Creator.e)-)(Adolph Hitler, Mein Kampf, pp. 46
من امروز يقين دارم که آنچه انجام مي دهم مطابق با خواست آفريدگار متعال است.
I do not see why man should not be just as cruel as nature
من نمي فهمم چرا انسان نبايد به بيرحمي طبيعت باشد.
If you tell a big enough lie and tell it frequently enough, it will be believed
اگر دروغي که مي گوئيد به اندازه کافي بزرگ باشد و به اندازه کافي آن را تکرار کنيد آن را باور مي کنند.
By the skillful and sustained use of propaganda, one can make a people see even heaven as hell or an extremely wretched life as paradise
با استفاده ماهرانه و مداوم تبليغات سياسي مي توان کاري کرد که مردم حتي بهشت را جهنم ببينند يا يک زندگي بي نهايت مصيبت بار را مثل بهشت بدانند
فرستنده:نازنین
جمعه به مکتب آورد طفل گريز پاي را
همواره اساتيد مورد احترام اقشار جامعه بوده و هستند. اساتيد با عملکرد خوب خود بستر رشد و تربيت را فراهم ميآورند. عملکرد يک استاد تنها به درس دادن، امتحان گرفتن و تصحيح اوراق خلاصه نميشود...
مطالب برگرفته از این وبلاگ میباشد که خانم لادن لطف کردن و فرستادن. شما هم بخونید خوبه...
نظر من میشه انتقادهایی که دانشجویان با اساتید دارند را به چند دسته مشخص تقسیم کرد. بهتره که در ادامه کار سعی کنیم که پیشهادهایی که به نظر عملی و معقول میرسند دوستان پیشنهاد کنند تا شاید دانشجویان بتونن با حرکتهای هماهنگ این مشکلات رو حل کنند.
۱. مشکلات مربوط به ارسال مقالات. این مشکلات اغلب برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی پیش میاد. در وبلاک اساتید علید تقلب در این مورد زیاد بحث میشه. مشکلات معمولاً نوشتن نام اساتید بر روی مقالات بدون مشارکت آنها و یا اجبار اساتید برای نوشتن نام آنها در اول لیست و گاهاً من در موارد حاد تر من مواردی رو سراغ دارم که در مورد دانشجویان کارشناسی که دانشجو تمامی کار را انجام داده ولی حتی اسمش هم روی مقاله قرار نیست بیاد.
۲. مشکلات نمره دهی: این مشکلات کلاسیک دانشکده ما بوده. استادی میگه ورقت با من حرف نمیزنه، استادی به قیافه دانشجوها نمره میده، استاد بین دانشجویان دختر و پسر فرق میزاره، استاد به نور چشمیها حال میده، استاد بر اساس شناخت (که ممکن است دانشجویان گمراهش کنند) نمره میدهد، استاد رندم نمره میدهد، استاد برای دانشجوی غایب نمره میدهد(این برای خود من پیش آمده) و در نهایت به هر نحوی استاد ورقههای دانشجویان را منصفانه تصحیح نمیکند.
این مشکلات به نظر میرسید که کمتر شده ولی هنوز پا بر جا هستند.
۳. برخی اساتید با دادن نمرات راحت سعی میکنند محبوب شوند. به هر حال همه دانشجوها از اساتیدی که کم و یا بیش به اصتلاح گلابی هستند خوششان میآید. این اساتید در نظر سنجیها دارای امتیاز بالا، کلاسهایشان پر ثبتنام، همه با اینا میخواهند پروژه بگیرند و ....
برای گذراندن یک درس شاید این اساتید به نظر خوب برسند ولی در دراز مدت دانشجویان از این اساتید ضربه میخورند و رشد این روند باعث افت شدید کیفیت آموزشی خواهد شد.
۴. اساتید به روزنشده: برخی از اساتید با دانش زمان دانشجویشان هنوز تدریس میکنند. اینها عادت دارند که درسهای مشخصی رو در روزهای مشخص هفته و حتی گاهاً من احساس میکردم که سناریو درس دادن این اساتید هم روتین شده! خوشبختانه نسل اساتید بسیار قدیمی نیز رو به کاهش است.
برخی از اساتید سؤالهای امتحانی ثابت دارند و اجازه نمیدهند که دانشجویان سؤالها را از سر جلسه خارج کنند زیرا تا سالیان متوالی همینها سؤالهای امتحانی خواهند بود(این هم یکی از عوامل محبوبیت میتواند باشد!)
۵. عدم عملکرد شفاف: در بسیاری از جاها اساتید در جلسه اول ترم میزان نمره هر کدام از بخشهای درس را اعلام میکنند(که ممکن است تغیر کنند یا بازه برای نمرات مشخص کنند) و در هر کدام از بخشها تا جایی که امکان دارد اعلام کنند. برخی از اساتید دوست دارند که کل نمره را درسته دست خودشان داشته باشند و به دانشجو به هیچ وجه جواب ندهند.
بچه ها به یاد دارند، من وقتی TA درسی بودم و ورقه امتحانی تصحیح میکردم نمرههای امتحانی دانشجویان را برای ریز ترین بخش ممکن میدادم (مثلاً اگر سؤالی a,b, c داشت، نمره هر کدام را جداگانه اعلام میکردم). استاد هم از سوی دیگر استاد بعد از امتحان جواب سؤالات را همراه با بارم اعلام میکرد. به این ترتیب دانشجویان احساس نمیکرند که در حق آنها ظلم شده باشد.
۶. عدم ارائه حق اعتراض به دانشجویان: زمان ما بسیاری از اساتید همانطور که در بخش فبلی اشاره کردم فقط یک نمره نهایی به دانشجویان اعلام میکردند و دانشجویان از این که چرا نمره آنها کم شده است بی اطلاع بودند. اغلب این موارد به این دلیل بود که اساتید بر روی معیارهای دقیقی نمره دهی نمیکرند.
البته مشکل دیگر این بود که برخی از دانشجویان فرق اعتراض(یا دیدن ورقه) و چانهزنی رو نمیدانند. خوشبختانه تا اونجا که حافظه من یاری میده بچههای دانشکده ما در این مورد عملکرد بسیار خوبی داشتند.
دیدن ورقه و گاهاً توضیح برخی از مسائل که دانشجو فکر میکرده درست نوشته ولی در عمل اشتباه نوشته به نظر من میتواند بخش مهمی از آموزش دانشجویان باشد.
۷. درگیری های بین اساتید: در برخی از دانشکدهها گاهاً اساتید اختلاف سلیقههایی دارند. در دانشکده ما این در گیری از قبل به حالت نا مناسبی بوده. تا اونجا که من خبر دارم طرفین درگیری های قبلی دیگر دانشکده نیستند ولی درگیریهای جدیدی در دانشکده به وجود آمده است.
دود این درگیریها معمولاً توی چشم دانشجوها میره. سیستم آموزشی نا کارآمد میشه، و در نهایت بدترین بدآموزی برای دانشجویان است.
منبع
این هم وبلاگی دیگر از همین دست:
ممنون از لادن
از اونجایی که در کشور ما خیلی آزادی بیان هست و همه چیز خوبه و هر کسی حق داره در مورد هر موضوعی نظریه کارشناسانه بده....من هم گفتم حالا که هرکی هر کیه در مورد اهمیت تحصیلات مطلب بنویسم.
القصه...
از وقتی که ما بچه بودیم بابا که مغازه داشت و تحصیلات دیپلم داشت، خیلی خیلی کار میکرد و پول هم خوب در میآورد اما همیشه مامان و بابا معتقد بودند که بهتره ما درس بخونیم تا بابت پول در آوردن مجبور نباشیم که سرمایه و ارثیه و این حرفا داشته باشیم و به واسطه علمی که کسب می کنیم،ساعات کمی کار کنیم و پول خوبی در بیاریم. اون روزها فکر میکردم بله این حرف کاملا درسته چون وقتی به دور و برم نگاه میکردم ،تعداد افراد تحصیل کرده و یا در حال تحصیل خیلی کم بود و محدود میشد به دانشجویانی که به قول الانی ها در دانشگاههای سراسری درس میخوندن...یا در هر خانواده اگه خیلی خیلی اهل علم و دانش بودن یک دکتری، مهندسی چیزی پیدا میشد...بقیه افراد هم شغلهای متنوع داشتند و مثل این روزها افراد به دو گروه بزرگ مشغول به تحصیل و مسافرکش تقسیم نمیشدند...
این شد که عزم خودم رو جزم کردم و درس خوندم و خوندم و از تمام لحظات زندگی که باید لذت می بردم هیچ لذتی نبردم...چرا که وقتی به مهمونی می رفتیم کتاب لعنتی زیر بغلم بود و در مسافرت و خلاصه هر کجا که بگین من و امثال من مشغول خر خونی بودیم تا تونستیم وارد دانشگاه بشیم...
باز هم هیچ وقت رنگ فراغت رو ندیدم و وقتی که داشتند قند سرم می سابیدن هم من تو فکر کلاسهایی که به مناسبت مراسم ازدواجم از دست می دادم بودم و هیچ وقت بچگی دخترم رو خوب نفهمیدم و اون هم من رو مادر به حساب نیاورد چون من نبودم و یا اگر بودم مثل الان فقط حضور فیزیکی داشتم....تا اینکه بالاخره زمان فارغ التحصیلی من رسید و فکر کردم که دیگه به همه چیزهایی که میخواستم به زودی می رسم...فکر میکردم داشتن مدرک فوق لیسانس با نمرات خوب در رشته معماری برای داشتن کار خوب و در آمد خوب کافی باشه...اما مدت زیادی طول نکشید که فهمیدم اینها همه بدون داشتن پارتی کلفت و یا سرمایه حسابی کشکه... بعدش هم کلی فکر کردم و احساس کردم با ادامه تحصیل دوباره اقلا پول که نه میشه امید داشت که در یک محیط آکادمیک کار کرد ولی این بار خودم از اولش هم می دونستم که دارم به خودم دروغ میگم...اما این دروغ رو به خودم گفتم و هنوز هم دارم میگم...فکر می کنم برای افرادی مثل من دیگه راهی غیر از درس خوندن وجود نداشته چون اقلا اینجوری خودمون رو ارضا می کنیم ...در حالیکه میدونیم کسی برای تحصیلات و مهارت ما ارزش قائل نیست و تمام شغلهایی که ما آرزومندش هستیم و برای اون تحصیل کردیم در اختیار بی سواد ترین و بی کفایت ترین افراد قرار گرفته و تا قیام قیامت هم به ما نخواهد رسید....
از تحصیلاتی که کردم و از کاری که دارم الان انجام میدم ناراضی نیستم چون دیگه غیر از درس خوندن سرگرمی دیگه ای ندارم اما از اینکه نمی تونم از اموخته های خودم استفاده کنم ناراحتم. چون همه در زمینه معماری و معماری داخلی و لنداسکیپ استاد هستند و کسی برای اینجور کارها به امثال من مراجعه نمی کنه، اما مردم به شدت به فالگیر و رمال و ارایشگر نیاز دارن و برای این جور کارها هر هزینه ای رو میپردازن....حالا کسانی که امسال کنکور فبول شدن و میخوان به دانشگاه تشریف ببرن میتونن افق روشن تری رو جلوی چشمهای خودشون داشته باشن...کسانی هم که دارن درس میخونن و بد جوری خسته شدن و به قولی بریدن...هم همینجا میتونن یک تصمیم عاقلانه اتخاذ کنن....یا برای دل خودشون ادامه بدن....با عشق درس بخونن و به چیز های جنبی فکر نکنن...و یا بیخیال درس و مشق بشن و یکی از شغلهای پر درآمد ،کم دردسر و شاد رو که ذکر کردم انتخاب کنن....
فکر نکنید که خدای نکرده دارم درس میخونم ها....بعد از درگیری بنایی الان نوبت تزیینات ساختمان رسیده و مشغول رنگ و کاغذ دیواری و کابینت و این حرفها هستم....دیگه به قسمت تهیه جهیزیه رسیدم در حالی که تقریبا کفگیر به ته دیگ خورده...
در ضمن تو فکر نوشتن مطلب خوب هم هستم....برای مهندس جوان هم چیزی رو که خواسته میل میکنم...ولی به طرف نگو ...
نان -آزادی-فرهنگ-ایمان و دوست داشتن
کلاه ها رو پیش خودمون قاضی کنیم ببینیم از زندگی چی داریم؟
ابراهیم نبوی :
در راستای اینکه بر هر ملتی، بخصوص کسانی که طنز می خوانند لازم است که هر از گاهی به برخی سووالات پاسخ بدهند، یازده سووال چند گزینه ای جهت پاسخگویان محترم پیشنهاد می شود. به کسانی که بتوانند به این سووالات پاسخ بدهند، یک دکترای افتخاری از دانشگاه آکسفورد داده می شود.
سووال اول: چرا احمدی نژاد گفته است " پیروزی از آن ماست"؟
گزینه اول: گوینده از خودش خوشش می آید؟
گزینه دوم: گوینده از واقعیت خوشش نمی آید؟
گزینه سوم: گوینده معنی پیروزی را نمی داند؟
گزینه چهارم: گوینده فکر می کند ما معنی پیروزی را نمی دانیم؟
گزینه پنجم: قرار است تیم پرسپولیس را هم بدهند به احمدی نژاد؟
سووال دوم: چرا دفتر رئیس جمهور مدرک دکترای دانشگاه آکسفورد وزیر کشور را تائید کرد، ولی خود دانشگاه آکسفورد این مدرک را تائید نکرد؟
گزینه اول: چون مدیریت دولت علمی است؟
گزینه دوم: چون مدرک کاغذپاره است و کاغذپاره ها دست دولت است؟
گزینه سوم: چون رئیس جمهور دکتر احمدی نژاد است؟
گزینه چهارم: چون دانشگاه آکسفورد انگلیسی است و انگلیس دشمن ماست؟
سووال سوم: چرا مورالس در تهران گفت " بولیوی به دنبال برقراری روابط همه جانبه با تهران است"؟
گزینه اول: چون ایران و بولیوی همسایه همدیگر هستند؟
گزینه دوم: چون مردم بولیوی هم مثل ما مسلمان هستند و وحدت مسلمین خیلی لازم است؟
گزینه سوم: چون ایران با افغانستان و تاجیکستان و آذربایجان گذشته فرهنگی واحدی دارد، به همین دلیل بهتر است با بولیوی نزدیک شود؟
گزینه چهارم: چون هیچ ارتباط اقتصادی بین ما و بولیوی وجود ندارد؟
گزینه پنجم: چون آب می گردد گودال را پیدا می کند؟
سووال چهارم: چرا دیروز نخست وزیر ژاپن استعفا داد؟
گزینه اول: چون خارجی ها وقتی احساس کنند نمی توانند کاری انجام دهند استعفا می دهند؟
گزینه دوم: چون مدرک تحصیلی اش تقلبی نبود، ولی مشکل کاری داشت؟
گزینه سوم: چون هر وقت احساس ناتوانی می کرد، به سفر نمی رفت؟
گزینه چهارم: چون نخست وزیر ایران نبود، وگرنه استعفا نمی داد و رئیس جمهور می شد؟
سووال پنجم: چرا کردان گفته است، انقلابی در دنیا با شکل گیری دولت نهم پاگرفته است؟
گزینه اول: چون دانشگاه آکسفورد الکی به کسی دکترای افتخاری نمی دهد؟
گزینه دوم: چون می خواست یک دکترای افتخاری دیگر از هاروارد بگیرد؟
گزینه سوم: چون می خواست قضیه دکترا را لایی رد کند؟
گزینه چهارم: چون ایجاد انقلاب در جهان نیازی به داشتن دکترای آکسفورد ندارد؟
گزینه پنجم: همین جوری؟
سووال ششم: اگر حرفی که مشائی مشاور احمدی نژاد در مورد اسرائیل زد، مشاور خاتمی در مورد اسرائیل زده بود، به کجا می رفت؟
گزینه اول: می رفت به جایی که ترک ها نی انداختند؟
گزینه دوم: می رفت به جایی که افغانی ها نی انداختند؟
گزینه سوم: می رفت به جایی که تاجیک ها نی انداختند؟
گزینه چهارم: می رفت به جایی که عرب نی انداخت؟
گزینه پنجم: بعد از اینکه او را توی چرخ گوشت می انداختند، با او همبرگر درست می کردند؟
سووال هفتم: چرا سردار رادان محبوب ترین مدیر پایتخت شد؟
گزینه اول: به همان دلیل که کردان وزیر کشور شد؟
گزینه دوم: به همان دلیل که احمدی نژاد محبوب ترین شخصیت دنیای عرب شد؟
گزینه سوم: به همان دلیل که ایران بزرگترین قدرت جهان شد؟
گزینه چهارم: بخاطر چشم های جذاب و موهای دلفریبش؟
گزینه پنجم: چون مردم مازوخیسم دارند و دوست دارند کسی کتک شان بزند؟
سووال هشتم: با توجه به اینکه دروغ گفتن باعث ابطال روزه می شود، احمدی نژاد در ماه رمضان چگونه سخنرانی می کند؟
گزینه اول: بعد از افطار سخنرانی می کند؟
گزینه دوم: بین افطار و سحر سخنرانی می کند؟
گزینه سوم: بعد از افطار سخنرانی اش را ضبط می کند و در طول روز پخش می کنند؟
گزینه چهارم: به سفر می رود و چون روزه بر مسافر واجب نیست، سخنرانی می کند؟
گزینه پنجم: روزه می گیرد و دروغ نمی گوید و در نتیجه دولت سقوط می کند؟
سووال نهم: با توجه به اینکه هنوز معلوم نیست ماه در آمده باشد، و با در نظر گرفتن این جمله مارتیک که " ماه در بیاد که چی بشه؟" علت در نیامدن ماه در آستانه ماه رمضان چیست؟
گزینه اول: ماه دربیاد که چی بشه، وقتی محمود تو ماهی؟
گزینه دوم: ماه دربیاد چی کار کنه، وقتی تو جاش نشستی؟
گزینه سوم: ماه دربیاد کجا بره، وقتی تو همه جایی؟
گزینه چهارم: یه ماه می خواستم که دارم، سه ساله سرکارم؟
سووال دهم: با توجه به اینکه علی آبادی گفته است: " در اسلام چیزی به نام شکست نداریم" علت نگرفتن مدال توسط ایران در المپیک پکن چه بود؟
گزینه اول: چون در اسلام شکست نداریم، ولی در مسابقات ورزشی شکست داریم؟
گزینه دوم: چون آنها با توپ بازی می کردند، ما با اسلام، در نتیجه آنها بردند، ولی ما هم شکست نخوردیم؟
گزینه سوم: چون مدال و پیروزی مهم نیست، فقط چهل میلیارد پول اضافی داشتیم که باید خرج می کردیم؟
گزینه چهارم: در اسلام اگر ما پیروز شویم پیروز شده ایم، ولی اگر آنها پیروز شوند ما شکست نخوردیم؟
گزینه پنجم: آدم اگر حرف مفت نزند ممکن است بمیرد؟
سووال یازدهم: رئیس جمهور در کدام فصل سال کاپشن نمی پوشد و عینک آفتابی نمی زند؟
گزینه اول: در بهار می پوشد و می زند؟
گزینه دوم: در تابستان می پوشد و می زند؟
گزینه سوم: در پائیز می پوشد و می زند؟
گزینه چهارم: در زمستان می پوشد و می زند؟
گزینه پنجم: هر چهار گزینه صحیح است؟
گزینه ششم: اصلا ربطی به چیزی ندارد؟
یک بابایی که سه تا خرش را گم کرده بود آمد توی مسجد و به ملا گفت:"سر منبر اعلام کند"...
ملا آدم صاحبدلی بود مثل خیلی ها در آخر منبرش گفت:"آی مردم !کیست که از آواز خوش بدش بیاید؟"
یک خر مقدسی پاشد که:"من"
بعد ملا فریاد کرد:"کیست که از مال دنیا بیزار باشد؟"
خر مقدس دیگری بلند شد که:"من"
گفت:"کیست که روی زیبا را دوست نداشته باشد؟"
خر مقدس سومی خودش را معرفی کرد که:"حقیر"
ملا از سر منبر به یارو که منتظر ایستاده بود خطاب کرد که:
هر سه خرت پیدا شد بردار و برو!
آنها که از در می آیند و می روند.....چهار پایان نجیب و ساکت تاریخند
حادثه ها را تنها کسانی در زندگی آدمی آفریده اند...که از پنجره ها بیرون جسته اند و یا...به درون پریده اند...
(اما زیاد این گفته شریعتی رو عملی نکنید چون خود من به خاطر همین رفت و آمد های پنجره ای تاحالا کلی گرفتاری داشته ام...)
تو زندگي لحظه هايي هست که احساس مي کني دلت واسه يکي تنگ شده
اونقدر که دلت مي خواد اونارو از روياهات بگيري و واقعا بغلشون کني
وقتي که در شادي بسته ميشه، يه در ديگه باز ميشه
ولي اغلب اوقات ما اينقدر به در بسته نگاه مي کنيم که اون دري رو نمي بينيم که واسمون باز شده
دنبال ظواهر نرو، اونا مي تونند گولت بزنند
دنبال ثروت نرو، چون براحتي از کفت ميره
دنبال کسي برو که خنده رو رو لبت ميشونه
چون فقط يه لبخند ميتونه کاري کنه که يک شب تاريک روشن به نظر برسه
اوني رو پيدا کن که باعث ميشه قلبت لبخند بزنه
خوابي رو ببين که آرزوشو داري
اونجايي برو که دلت مي خواد بري
اوني باش که دلت مي خواد باشي
چون تو فقط يه بار زندگي مي کني
و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايي که دلت مي خواد انجام بدي داري
بذار اونقدر شادي داشته باشي که زندگيتو شيرين کنه
اونقدر تجربه که قويت کنه
اونقدر غم که انسان نگهت داره
و اونقدر اميد که شادت کنه
شادترين مردم لزوما بهترين چيزا رو ندارن
اونا فقط از چيزايي که سر راهشون مياد بهترين استفاده رو مي کنن
روشنترين آينده ها هميشه بر پايه يه گذشته فراموش شده بنا ميشه
تو نميتوني تو زندگي پيشرفت کني مگه اينکه اجازه بدي خطاها و رنجهاي روحي گذشتت از ذهنت بره
وقتي به دنيا اومدي، گريه مي کردي
و هر کسي که اطرافت بود مي خنديد
يه جوري زندگي کن که آخرش
تو کسي باشي که ميخندي و هر کسي که اطرافته گريه کنه
سالها رو نشمر ـ ـ خاطره ها رو بشمر...
مقياس عمر تعداد نفسهايي نيست که فرو ميبريم
بلکه لحظه هاييست که نفسمونو بيرون ميديم
اين جمله در مراسم معرفي عجايب هفت گانه جديد جهان، در جولاي 2007 در ليسبون پرتغال بيان شد.
و حالا در دومين مرحله عجايب هفت گانه طبيعي دنيا در معرض انتخاب قرار گرفته اند. از بين462 نامزد از 6 قاره جهان (77 نامزد از هر قاره) بر اساس تعداد آرا در مرحله اول 21 فيناليست از هر قاره (جمعا 126 فيناليست)، و در مرحله دوم از بين اين 126 فيناليست عجايب هفت گانه طبيعي دنيا انتخاب و معرفي مي شوند. راي گيري تا پايان سال 2008 ميلادي ادامه دارد و نتيجه نهايي در سال 2010 اعلام خواهد شد.
غار علي صدر و طبيعت كوه دماوند دو نماينده ايران در اين مبارزه هستند. در حال حاضر غار علي صدر در رتبه بيست و چهارم و كوه دماوند در رتبه بيست و هشتم اين ليست قرار گرفته اند. راي هر كدام از ما مي تواند اين دو شگفتي طبيعي كشورمان را به صدر جدول عجايب طبيعي دنيا نزديكتر كند.
براي اين منظور به تارنمای www.new7wonders. com مراجعه كنيد، روي نقشه قاره آسيا كليك كرده و راي خود را به غار علي صدر و كوه دماوند بدهيد. و یا به پیوند زیر مراجعه کنید و رای خود را بدهید.
http://www.new7wond ers.com/nature/ en/vote_on_ nominees/
بعد از پايان راي گيري email ي براي شما ارسال مي شود. توجه داشته باشيد تا زماني كه بر روي لينك موجود در اين email كليك نكنيد راي شما معتبر نخواهد بود.
با ارسال اين مطلب به دوستان خود آنها را هم در اين راي گيري شركت دهيد.
در ایران در آستانه این ماه گویی که قحطی در راه است همه چیز یکهو گرون و کمیاب و نایاب میشه و همه بیخودی حول می زنن...از صف نونوایی ها گرفته تا گرونی مرغ و تخم مرغ و و......نشون دهنده نزدیک شدن این ماه هستند. اما در مالزی با تزیینات سبز رنگ خیابونها و حراج های مراکز خرید و سرود های مخصوصی که از تلویزیون پخش میشه می توان فهمید که رمضان در راه است.
نکته دیگه اینکه در مالزی در این ماه تفریبا به نوعی جشن بر پا میشه و حال آنکه در ایران تا چند سال پیش کاملا حالت عزاداری بر پا میشد...اما خوشیختانه در چند سال اخیر که علم اطلاعات پیشرفت کرده در ایران هم کشف شده که رمضان ماه عزا نیست....
در ایران اهتمام شدیدی توسط سازمان صدا و سیما انجام میشه حهت پر کردن اوقات فراغت مردم و این امر با ساختن انواع سریالهای در پیت و سر پیت اجرایی میشود...حال آنکه در مالزی زیاد خبری از این حرفها نیست چون اصلا در مالزی که مثل ایران مردم سالاری وجود ندارد....نمی دونم چرا اینقدر به خواندن قران در این ماه سفارش شده ایم...پس اگه مردم به عبادت بپردازن که اسراف میشه و کسی نمیتونه سریال ببینه....
یادم میاد از بچگی رمضان رو با صدای اذان موذن زاده اردبیلی و ربنای شجریان به یاد می آوردم چون این دو پای ثابت برنامه های افطار بودن...اما فکر کنم این روزها ماه رمضان بدون حضور پوریا پورسرخ و رضا عطاران و حمید لولایی و صدای نه چندان خوش مجید اخشابی و احسان خواجه امیری برای خیلی ها مفهوم نداره.....
به هر حال این هم عالمی داره و من هم هرشب غرغر کنان این سریالها رو تماشا می کنم که از قافله عقب نمونم....
به هر حال از بودن در ایران در ماه رمضان خوشحالم و از اینکه در جمع خانواده و کنار سفره افطاری ایرانی هستم خوشحالم...هرچند دلم برای حال و هوای مالزی با موذن های بد صداش هم تنگ شده...
در ضمن اگر در خارج کشور هستید و مایل به تماشای سریالهای مذکور هستید سری به وبلاگ دوست گرامی مهندس جوان بزنید و از لینکهاش استفاده کنید.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال های قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند کمکش کند.
معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: "تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. رضايت کامل"
معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: "تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است."
معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: "مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي کن ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد."
معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: "تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش مي برد."
خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از اين که دير به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى که داخل يک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هديه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد يک دستبند کهنه که چند نگينش افتاده بود و يک شيشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: "خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را مي داديد."
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه کرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در کنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به "آموز زندگي" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ويژه اى نيز به تدى مي کرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي کرد او هم سريعتر پاسخ مي داد. به سرعت او يکى از با هوش ترين بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به يک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى دانش آموز محبوبش شده بود.
يکسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد که من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود که دبيرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترين معلمى هستيد که در تمام عمرم داشته ام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصيل مي شود. باز هم تأکيد کرده بود که خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.
چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه اى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود که پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پايان نامه کمى طولاني تر شده بود: "دکتر تئودور استودارد"
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و مي خواهند با هم ازدواج کنند. او توضيح داده بود که پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کليسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگين ها به دست کرد و علاوه بر آن، يک شيشه از همان عطرى که تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در کليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: "خانم تامپسون از اين که به من اعتماد کرديد از شما متشکرم. به خاطر اين که باعث شديد من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر اين که به من نشان داديد که مي توانم تغيير کنم از شما متشکرم."
خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: "تدى، تو اشتباه مي کنى. اين تو بودى که به من آموختى که مي توانم تغيير کنم. من قبل از آن روزى که تو بيرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدريس کنم."
بد نيست بدانيد که "تدى استودارد" هم اکنون در دانشگاه آيوا استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است.
همين امروز
گرمابخش قلب يک نفر شويد و مطمئن باشيد که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت.
نرم افزار مالتی مدیای ماه مبارک رمضان همچون سالهای گذشته جهت استفاده ایرانیان به خصوص ایرانیان مقیم خارج توسط تیم تیسفون طراحی گردیده است. این نرم افزار به صورت چند رسانه ای بوده و شما بایستی بعد از دانلود این نرم افزار آن را از حالت فشرده خارج نموده و بر روی رایانه خود نصب نمائید. این نرم افزار شامل دعای افطار، دعای سحر ، دعاهای مهم ، دعاهای یومیه رمضان ، سوره های از قرآن مجید، سخنرانی و نیز بخش آنلاین زمانها و اوقات شرعی میباشد. امیدواریم که مفید واقع شود. نرم افزار حاضر بصورت رایگان میباشد.
التماس دعا
نتیجه اخلاقی: بهتره آدم درگیر درس خوندن باشه تا اینجور کارهای اجرایی...












فرستنده:سپیده
| كد خبر: ۱۶۶۳۹ | تاريخ انتشار: ۱۰:۱۴ - ۰۷ شهريور ۱۳۸۷ | تعداد بازديد: ۱۷۰۵۹ |
سوئيسي ها پس از امريکائيها مودبترين شهرهاي جهان را به نام خود زدند.
به گزارش برنا، مجله ريدرز دايجست، به بررسي 35 شهر مهم جهان با شاخصهاي منحصر به فرد خود پرداخته است.
شاخص هاي اين انتخاب حول چند مورد بوده است که نوعي جهتگيري خاص را در بر ميگيرد؛ بررسان اين پژوهش مطبوعاتي نخست پشت سر ديگران وارد جائي شدند تا ببينند اين افراد در را پشت سر خود ميبندند يا خير، دومين شاخصه اين تحقيق نيز خريد از 20 مغازه يک شهر بوده است تا ببينند رفتار فروشندگان با مشتريها چگونه است. سومين شاخصه نيز، انداختن عمدي يک پوشه در 20 محله شلوغ شهر بوده تا ببينند چه کساني آن را برداشته يا لگد ميکنند.
بر اساس ادعاي اين نشريه امريکايي به ترتيب "نيويورک، زوريخ و تورنتو" مودب ترين شهرهاي جهان معرفي شدند. همچنين شهرهاي آسيائي در اين ارزيابي جزئي از بيادب ترين شهرهاي جهان معرفي شدند. بر اين اساس بمبئي و بخارست پايتخت روماني و کوالالامپور پايتخت مالزي از جمله بيادب ترين شهر ها معرفي شدند. همچنين سئول، سنگاپور و مسکو در رتبه هاي بعدي شهرهاي بي ادب جهان جاي گرفتند.
بنا بر گزارش اين نشريه پايتخت کشورهاي آلمان، برزيل، کرواسي، نيوزلند، لهستان، مکزيک، سوئد، مجارستان و اسپانيا به ترتيب رتبه هاي چهارم تا دوازدهم شهر هاي مودب را به خود اختصاص دادند.
اگر مثل گاو گنده باشی می دوشندت
اگر مثل خر قوی باشی بارت می کنند
اگر مثل اسب دونده باشی سوارت می شوند...فقط از فهمیدن تو می ترسند. (دکتر شریعتی)
پل سارتر:از همه اندوهگین تر کسی است که از همه بیشتر می خندد.
وین دایر: این شمایید که به مردم می آموزید چگونه با شما رفتار کنند.
ناپلئون: من در جهان تنها یک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام.
مارکز: هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران.
کانت: چنان باش که به هرکس بتوانی بگویی مثل من رفتار کن.
(بقیه در پست بعدی)
صادق، خوشبین و پر انرژی هستند و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند. برای رسیدن به هدف قدرت و تحمل خوبی دارند. اگر در میانه راه به بیهوده بودن کاری که در حال انجامش هستند پی ببرند، خیلی راحت آنرا رها می کنند. درباره ی گذشته مثبت اندیشند، لذا چندان افسوس گذشته را نمی خورند.به مسائل مادی اهمیت می دهند. آرام و باثباتند و در برابر صداقت بسیار حساسند. رک و صریح نظراتشان را بیان می کنند. می توانند از جزئیات براحتی صرفه نظر کنند. غالباً از رهبری کردن خوششان می آید و معمولاً از قدرت تمرکز خوبی برخوردارند.
گروه خونی A :
محتاط در تصمیم گیری، بدبین و بسیار حساس هستند و مایلند مسائل را به دو گروه سیاه و سفید تقسیم کنند. به قوانین و استانداردهای اجتماعی بسیار اهمیت میدهند. از تحمل و صبر بالایی برای انجام کارهای فیزیکی و رقابتی برخوردارند. به آینده بسیار بدبینند و براحتی می توانند ظاهر آرامی از خودشان نشان دهند، حتی اگر عصبانی باشند. به نظرات دیگران بسیار اهمیت می دهند. اگر قلبشان بشکند، به سختی التیام می یابد. آنها بسیار مسئولند و همواره خطی بین کار و تفریح میکشند. آنها معتقدند که در مسائل دینی و اخلاقی می توان به کمال رسید. ترجیح می دهند از سرگرمی هایی بهره ببرند که از فشار عصبیشان بکاهد.
گروه خونی B :
براحتی از دیگران دستور نمی گیرند. سریع تصمیم گیری می کنند، قابل انعطافند و چندان به قوانین اهمیت نمی دهند. به مسائل علمی و اکتشافات علاقه فراوانی دارند. چندان صبور به نظر نمی رسند و از کارهای رقابتی خوشان نمی آید. معقول و خونسردند و درعین بامزگی، بسیار خجول هستند. از بیان ایده های جدید نمیهراسند. از مورد انتقاد قرار گرفتن ترسی ندارند. از انجام کاری به مدت طولانی خسته و دلزده نمی شوند. براحتی می توانند خاطرات گذشته را فراموش کنند. خلاق و مبتکر بوده و بین کار و تفریح نمی توانند مرزی قائل شوند.
رومانتیک و احساساتی هستند و به شدت فعالند. در تجزیه و تحلیل مسائل بسیار ماهرند. در نقد موضوعات مختلف بسیار منصف اند. درموقع لزوم نمی توانند سریع تصمیم بگیرند. برای سخت کار کردن و صبور بودن باید سعی کنند. درباره ی گذشته بسیار حساسند و از قدرت فهم بلایی برخوردارند. چندان مسئولیت پذیر نیستند. خونسردند اما در برخورد با مسائل غیرمنتظره خیلی زود نگران می شوند. حالات روحی آنها خیلی سریع تغیر می کند. می توانند در آنِ واحد چند کار را با هم انجام دهند و از کارهای هنری بسیار خوششان می آید.(خود من
اون هم از نوع منفی)
امروز بالاخره بعد از چهار ماه که به مستاجر گرامی اطلاع داده بودیم و خواهش کرده بودیم خونه رو تخلیه کنن.....تونستیم خونه رو تحویل بگیریم....اما متاسفانه باید خیلی پول خرج کنیم تا خونه مثل اولش بشه....ناراحتم ....آخه چرا باید یک آدم ۶۰ ساله که بدتر از من خودش رو مهندس هم مینامه نفهمه که نباید شیشه دو جداره پنجره رو از وسط به دو شیشه تک جداره تقسیم کرد ....یعنی واقعا نمی دونسته که فضای بین دو شیشه وکیوم باید بشه و برگردوندنش به حالت اول برای من هزینه در بر داره؟؟؟؟ یا چرا هزار تا گند دیگه به همین صورت کاملا مهندسی توی خونه من بچاره زده و من هم نمی تونم هیچ چیزی بگم چون بابام میگه بد میشه....تو کم سن تر از مستاجر هستی هیچی نگو مردم ندارن...بد بختن....انگار من مسول همه بد بختیهای مردم هستم.........میگم بابا جان این ها همه به کنار خونه من بد جوری بوی تریاک گرفته ....عابروی من توی این ساختمون رفت......بابام میگه باید از بنگاهی میخواستم از مستاجر جنابعالی تست اعتیاد بگیره؟؟؟؟؟
خلاصه نمی دونم این جریانات تقصیر کیه و کی باید جواب بده و ...چرا باید یک مهندس قدیمی این کشور گرفتار اعتیاد باشه و این همه حماقت مهندسانه از خودش بروز بده....
خدا آخر عاقبت همه رو به خیر کنه....
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود.
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .
فرستنده: نازنین
ایرانیان مالزی در خدمت عموم هموطنان فارسی زبان میباشد.
(این ایمیل به دست من رسید من هم اطلاع رسانی کردم)
شما میتوانید از خدمات رایگان ما شامل موارد زیر سود ببرید:
1- بخش خبری و اطلاع رسانی سایت - همچنان که میتوانید اخبار و تصاویرخود را برای ما ارسال دارید تا با نام خودتان در سایت منتشر شود
2- بخش نیازمندی ها : این بخشبه بخشهای تخصصی تر تقسیم شده است. شما میتوانید نیازهای خود را در این بخش مطرح کنید تا سایر دوستان به ان پاسخ دهند
3- بخش نرخ ارزی : نرخ ارزهای روز دنیا را میتوانید با نرخ رینگت مالزی ، ریال و یا هر ارز دیگری به صورت انلاین محاسبه نمائید. این بخش به صورت زنده اخرین اطلاعات ارزی دنیا را دریافت میکند
4- نقشه ماهواره ای: این بخش به صورت انلاین علاوه بر پیش بینی وضعیت هوای مالزی و دنیا توانایی نمایش ماهواره ای و جاده ای مالزی و سایر کشورهای جهان را دارا میباشد
5- فال حافظ : این بخش قادر است به صورت آن لاین فال حافظ و تفسیر ان را در اختیار شما قرار دهد
ارسال اتوماتیک اخرین خبرها و مطالب سایت به اعضا، قابلیت عضو گیری و ارسال مطلب از سوی کاربران ، و برخی دیگر از امکانات نرم افزاری حال حاضر و مواردی که در آینده نزدیک بدان اضافه میگردند این سایت را به سرعت به رتبه های بالای سایتهای دنیا نزدیک مینماید.
لطفا ما را از نظرات و پیشنهادات خود بهره مند بفرمائید.
www.iranianmalezi.com
اطفا این ایمیل را برای آگاهسازی دوستان داخل مالزی و یا سایر کشورها ارسال فرمائید
موضوع در کی ال اتغاق افتاده...وقتی داننده ای درشب از روی روزنامه ای که در وسط راه افتاده عبور میکنه متوجه میشه توده ای سنگ داخل روزنامه بوده و به محض توقف برای چک کردن اتومبیل مورد حمله سارقین قرار میگیره...
نتیجه اینکه به هیچ وجه از روی روزنامه و کاغذ و اشیاء مشکوک عبود نکنید و اگر هم این کار رو کردید برای چک کردن اتومبیل توقف نکنید...
منبع خبر هم به من چنین معرفی شده:
From:
THE MALAYSIAN INSURANCE INSTITUTE (35445-H)
No. 5 Jalan Sri Semantan Satu
DamansaraHeights
50490 Kuala Lumpur
Telephone: 603-20944234 what you know.

