در خیابان تنگ و باریک بریک لین واقع در شرق لندن، رستورانهای آسیایی بسیاری واقع شده است، این خیابان از سویی به دلیل نزدیکی به مناطق تجاری مرکز لندن و از سوی دیگر رستورانهای آسیایی یکی از خیابانهای پر رفت و آمد شرق لندن محسوب می شود اما هر روز در این خیابان موارد بسیاری از جراحت و صدمات بدنی که گاه منجر به حضور پلیس و آمبولانس می شد، رخ می داد. علت این سوانح، فرستادن اس ام اس در طی راه رفتن در این پیاده روی آکنده از تابلوی تجاری و راهنمایی است که سبب اصابت سر به میله های آنها و مجروح شدن عابران می شود.
ماه گذشته آمار مصدومان در این خیابان آن چنان بالا رفت که به عنوان پرحادثه ترین خیابان لندن مورد توجه رسانه ها قرار گرفت، شهردار این منطقه به تلویزیون بی بی سی لندن گفت که به دلیل پرداخت هزینه سنگین حضور آمبولانس و سرویس های اورژانس در این خیابان تصمیم به چاره اندیشی گرفته است. چاره اندیشی مورد نظر چیزی نبود جز پوشاندن همه میله ها، تیرهای چراغ برق و موانع فلزی پیاده رو با لایه ای از بالشتک که از اصابت سر کسانی که در حین پیاده روی در حال نوشتن و فرستادن پیام های کوتاه هستند به این میله ها جلوگیری به عمل آید.
خبر اینکه این خیابان به این دلیل دارای بیشترین آمار سوانح عابران در لندن شده است و تمهید شهرداری منطقه رسانه های بریتانیایی را بر سر ذوق آورد و نشریه مترو با ذکر آماری از کسانی که سال گذشته در حین راه رفتن و نوشتن و فرستادن پیام کوتاه دچار سانحه شده اند، نوشت: پنجاه و هشت هزار احمق در پیاده روها!
در یک مطالعه اخیر از هر ده بریتانیایی یک نفر در هنگام نوشتن پیام کوتاه در پیاده رو دچار سانحه و جراحت شده است. دو سوم افراد مورد مصاحبه در این تحقیق در هنگام نوشتن پیام کوتاه با دیگران یا تیرچراغ برق تصادم کرده اند. در این تحقیق مشخص شده است که در سال گذشته بیش از 68 هزار نفر در بریتانیا در هنگام ارسال پیام کوتاه دچار سانحه شده اند که این سوانح منجر به جراحت هایی از زخم های کوچک تا شکستگی جمجمه شده است.

شهسواري به دوستش گفت: بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي مي كند برويم.ميخواهم ثابت كنم كه اوفقط بلد است به ما دستور بدهد، وهيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند.
ديگري گفت: موافقم .اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم .
وقتي به قله رسيد ند ،شب شده بود. در تاريكي صدايي شنيدند:سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد وآنها را پايين ببريد
شهسوار اولي گفت:مي بيني؟بعداز چنين صعودي ،از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم.محال است كه اطاعت كنم .
ديگري به دستور عمل كرد. وقتي به دامنه كوه رسيد،هنگام طلوع بود و انوار خورشيد، سنگهايي را كه شهسوار مومن با خود آورده بود،روشن كرد. آنها خالص ترين الماس ها بودند.
مرشد مي گويد: تصميمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند .
رام كنندگان حيوانات سيرك براي مطيع كردن فيلها از ترفند ساده اي استفاده مي كنند.زماني كه حيوان هنوز بچه است، يكي از پاهاي او را به تنه درختي مي بندند. حيوان جوان هر چه تلاش مي كند نمي تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك اي عقيده كه تنه درخت خيلي قوي تر از اوست در فكرش شكل مي گيرد.وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد ،كافي است شخصي نخي را به دور پاي فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه اي گره بزند. فيل براي رها كردن خود تلاشي نخواهد كرد .پاي ما نيز ، همچون فيلها،اغلب با رشته هاي ضعيف و شكننده اي بسته شده است ، اما از آنجا كه از بچگي قدرت تنه درخت را باور كرده ايم، به خود جرات تلاش كردن نمي دهيم، غافل از اينكه براي به دست آوردن آزادي ، يك عمل جسورانه كافيست .


مردي با اسب و سگش در جادهاي راه ميرفتند. هنگام عبوراز كنار درخت عظيمي،
صاعقهاي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدتها طول ميكشد تامردهها به شرايط جديد خودشان پي ببرند…!
پياده روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني باسنگفرش طلا باز ميشد و در وسط آن چشمهاي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذررو به مرد دروازه بان كرد و گفت: 'روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟'
دروازهبان: 'روز به خير، اينجا بهشت است.'
- 'چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنهايم.'
دروازه بان به چشمه اشاره كرد و گفت: 'ميتوانيد وارد شويد و هر چقدر دلتان ميخواهد بنوشيد.'
- اسب و سگم هم تشنهاند.
نگهبان:' واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.'
مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. ازنگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند،به مزرعهاي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازهاي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز ميشد. مردي در زير سايه درختها دراز كشيده بود وصورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.
مسافر گفت: ' روز بخير!'
مرد با سرش جواب داد.
- ما خيلي تشنهايم . من، اسبم و سگم.
مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگها چشمهاي است. هرقدر كه ميخواهيدبنوشيد.
مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگيشان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، ميتوانيد برگرديد.
مسافر پرسيد: فقط ميخواهم بدانم نام اينجا چيست؟
- بهشت!
- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.
مسافر حيران ماند:' بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي ميشود! '
- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما ميكنند!!! چون تمام آنهايي كه حاضرندبهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا ميمانند...
بخشي از كتاب 'شيطان و دوشزه پريم ' اثر پائولو كوئيلو
از زمانی که استفاده از وب به شکل امروزی در آمد و کاربران زیادی را جذب خود کرد، همواره ایده های زیادی توسط افراد مختلف مطرح شدند که باعث ایجاد تغییر و تحولی عظیم در محیط وب گشتند. تعداد این ایده ها شاید خیلی زیاد باشد اما بسیاری از آن ها نتوانستند نظر کاربران را جذب خود کنند لذا به همین خاطر در این پست به بررسی 10 تا از برترین ایده های مطرح شده تحت وب می پردازیم.
ایده شبکه اجتماعی فیس بوک: ایده اولیه این سایت ابتدا توسط برادران Winklevoss مطرح شد. طرح اولیه زمانی به اجرا گذاشته شد که آن ها در هاروارد بودند و سایتی را به نام ConnectU ایجاد کردند تا کاربران به وسیله آن بتوانند مشخصات خود را ارسال کنند و در همان فضا به هم لینک بدهند. طرح کامل این سایت در سال 2003 به اجرا گذاشته شد. در همین زمان هم آن ها مشغول به برنامه نویسی سایت مشابه دیگری شدند که امکان اضافه کردن عکس و پروفایل را به کاربران خود می داد. طرحی که بعد ها فیس بوک نام گرفت!
ایده پیغام رسان اینترنتی ای او ال: تقریبا در ابتدای شروع دهه 90 بود که سرویسی برای کامپیوتر های کومودور 64 (که در آن زمان وجود داشتند) ایجاد شد که به کاربران خود این امکان را می داد که با هر خط اتصال مشترک بتوانند با هم پیغام هایشان را رد و بدل کنند. سرویسی که On-Line Messages (یا به طور مختصر OLM) نام داشت. بعد از آن برنامه ای توسط شرکت America Online سفارش داده شد که AOL Instant Messages (و بطور مختصر AIM) نام گرفت. این برنامه پیشرفت های زیادی را در آن زمان نسبت به نمونه اولیه خود داشت تا آن که با گذشت زمان و ورود مودم ها و شبکه گسترده اینترنت، برنامه های این چنینی رونق زیادی گرفتند تا جایی که حالا شرکت های زیادی (نظیر یاهو، ام اس ان و گوگل) از آن بهره می برند.
ایده وب سایت هایی برای آپلود و به اشتراک گذاری فایل ها: اولین بار در سال 2000 بود که سایتی با این محوریت (که به اصطلاح One-click hosting نامیده می شوند) ایجاد شد. سایتی به نام FileFront. توجه اصلی این سایت بیشتر در مورد ایجاد سرویس دانلود برای کاربران خود بود.
بعد از آن نوبت RapidShare بود تا در سال 2002 گوی سبقت را از رقیب خود برباید! سایتی که در آن زمان شامل 2 قسمت بود و بخش اصلی روی RapidShare.de قرار داشت. حدود 4 سال بعد از این تاریخ یعنی در اکتبر سال 2006 رپیدشیر اعلام کرد که متاسفانه کلیه فضاهای موجود روی سرورهایش کاملا پر شده و از این به بعد (با انتقال کلیه اطلاعات) سایت جدید با آدرس RapidShare.com قابل دسترس خواهد بود.
YouSendIt گزینه بعدی بود تا در سال 2004 متولد شود. تمرکز این سایت بیشتر روی ارسال، دریافت، پیگیری و سازمان دادن فایل های حجیم بود. 1 سال بعد هم Box.net راه اندازی شد و سر انجام در 21 مارچ 2005 میلادی، یکی از محبوب ترین سایت های آپبود فایل شروع به کار کرد. سایتی به نام Megaupload!
ایده میزبانی فایل های ویدیوی ای یوتیوب: اغلب کاربران گمان می کنند که یوتیوب اولین سایت به اشتراک گذاری آنلاین ویدیو است. اما در واقع اینطور نیست! سایت هایی قبل از یوتیوب (که در فوریه 2005 شروع به کار کرده) نیز وجود داشتند که قبل از شروع به کار آن، به کاربران خود خدمات می دادند. سایت هایی نظیر Guba (در امریکا) از سال 1998، Heavy از سال 1999، Metacafe در 2003، Grouper از 2004، Daily Motion در فرانسه از 2005 و ChinaYouTV در 2005. در حال حاظر از بین سایت های مشابه، یوتیوب محبوب ترین آن هاست! به نظر شما چرا با وجود سایت های مشابه دیگر، یوتیوب در مدت زمانی کوتاه توانست رقیبان خود را کنار بگذارد و حرف اول را در اشتراک ویدیو بزند؟!
ایده وب سایت هایی برای همسر یابی: در زمینه این ایده Match.com از همه پیشتاز تر بود. سایتی که در 21 آوریل 1995 با هدف یافتن شریک عشقی برای کاربرانش فعالیت خود را شروع کرد! این سایت تا جایی پیش رفت که در حال حاظر 15 میلیون کاربر فعال را از 246 کشور جهان میزبانی می کند و این یعنی یک موفقیت فوق العاده!
Date.com هم بعد از آن، نمونه مشابهی است که رسمیت بیشتری دارد چرا که دارای یک شرکت خصوصی در نیویورک نیز هست. سایتی که در روز ولنتاین 1997 شروع به کار کرد و 3 سال بعد، با ایجاد تغییراتی، دوباره راه اندازی شد. بعد از این تاریخ هم سایت های زیادی با این زمینه آغاز به کار کردند که شاید معروف ترین آن ها (البته نه برای ما!)، True.com باشد که میانگین بازدید ماهانه اش حدود 3.8 میلیون نفر است. فکر کنید!
ایده میزبانی وبلاگ بلاگر: : LiveJournal اولین سرویسی بود که به کاربران آن زمان (سال 1998) خدمات میزبانی وبلاگ را می داد. سرویسی که این اجازه را می داد تا خوانندگان دیگر وبلاگ ها برای یکدیگر کامنت بگذارند و روزنوشت های خود را منتشر نمایند. سایت هایی مانند Pitas.com و Diaryland هم بعد از آن با همان محوریت ایجاد شدند تا اینکه در سال 1999، Evan Williams و Meg Hourihan بلاگر را راه اندازی کردند. سرویسی که 4 سال بعد از این تاریخ توسط گوگل خریداری شد!
ایده سیستم مدیریت محتوا: اولین سیستم مدیریت محتوا (CMS)یی که برای استفاده کاربران ایجاد شد، PRISM نام داشت که حدودا مربوط به 13 سال پیش است! 2 سال بعد از آن تاریخ هم TYPO3 پا به عرصه گذاشت که از همان ایده استفاده می کرد. هم اکنون با گذشت سال های زیادی از اولین ایده سیستم مدیریت محتوا، نمونه های زیادی را می توان با این محوریت پیدا کرد که همگی از همان ایده PRISM استفاده می کنند!
ایده جمع آوری لینک سایت ها: احتمالا چنین سایت هایی را همه شما می شناسید. اولین ایده مربوط به اشتراک گذاری لینک ها، به آوریل سال 1996 برمی گردد. زمانی که itList.com فعالیت خود را شروع کرده بود. چند سال بعد از آن هم شمار اینگونه سایت ها افزایش یافت و رقابت جالبی را ایجاد نمود تا اینکه در سال 2003 del.icio.us معروف شروع به کار کرد! 1 سال بعد از آن هم Digg کار خود را آغاز کرد و حالا با گذشت زمان کوتاهی می توان صدها و بلکه هزاران سایت مشابه را تحت وب پیدا کرد که فعالیت مشابهی دارند.
ایده ویکی: ایده ای که هم اکنون ویکی پدیا از آن استفاده می کند یکی از دیگر ایده هایی است که قبلا توسط سرویس دیگری ایجاد شده بود و در واقع متعلق به ویکی پدیا نیست! WikiWikiWeb اولین سایتی بود که این ایده را داشت و در 25 مارچ 1995 با نام c2.com وارد دنیای وب شد.
ایده تلفن اینترنتی اسکایپ: این تکنولوژی که بوسیله آن کاربران توانایی گفتگو و انتقال صدا از طریق اینترنت را دارند، اولین بار در سال 1990 فراهم شد. در سال 1996 هم شرکتی با فراهم کردن نرم افزاری که امکاناتی از قبیل ایمیل صوتی و نمایش شماره تماس گیرنده را داشت، این امکان را برای کاربران مختلف جهان برای برقراری ارتباط صوتی ایجاد کرد. اما در آن زمان مشکل این بود که امکان برقراری تماس با تلفن های آنالوگ وجود نداشت و لذا تنها می شد از طریق همین شیوه با یکدیگر گفتگو کرد. اما 1 سال بعد این مشکل نیز حل شد و پس از آن Skype (که معروف ترین آن ها در این زمینه است) و نیز شرکت های مشابه شروع به کار کردند؛ با همان ایده ربوده شده!

مدت زمانی پیش، قبل از اینکه خداوند جهان را خلق کند و انسانی قدم در دنیا بگذارد،خداوند تمام خصوصیات انسانی را در مکانی قرار داد،یک روز آنها خسته شدند و تصمیم گرفتند قایم باشک بازی کنند.
دیوانگی یکی از آن خصوصیات بود و فریاد زد: من میخواهم بشمارم، من میخواهم بشمارم...و از اونجایی که بقیه اونقدر دیوانه نبودند که بخواهند دیوانگی را پیدا کنند پذیرفتند. دیوانگی به درخت تکیه داد و شروع به شمردن کرد، یک، دو، سه ،.... و همینطور که میشمرد بقیه شروع به قایم شدن کردند.
خیانت پشت توده ای زباله قایم شد، دروغ ، به همه گفت که پشت سنگ قایم میشود اما رفت و کف دریاچه قایم شد و دیوانگی همچنان میشمرد....هفتاد و هفت، هفتاد و هشت،... تقریبا تمام خصوصیات قایم شده بودند به جز عشق . چون برای عشق کند ذهن پیدا کردن جایی برای قایم شدن سخت بود. البته این نباید ما رو متعجب کنه چون همونطور که همه میدونیم قایم کردن عشق خیلی سخته.
همینطور که دیوانگی میشمرد نود و هشت، نود و نه ... عشق پرید و پشت یک بوته رز قایم شد.
بعد دیوانگی شروع به راه رفتن کرد در حالیکه میگفت : دارم میام ، دارم میام...همینطور که دیوانگی دور و بر رو جستجو میکرد اولین خصوصیتی رو که پیدا کرد تنبلی بود چون اونقدر تنبل بود که قایم نشده بود. دیوانگی ، دیوانه وار میگشت و همه را پیدا کرد به جز عشق. دیگه کاملا نا امید شده بود . حسادت که همیشه به عشق حسودی میکرد در گوش دیوانگی گفت: تو میخواهی عشق رو پیدا کنی و عشق پشت بوته رز قایم شده. دیوانگی پرید روی بوته رز و صدای ناله ای شنید ،تیغ های رز چشم های عشق را کور کرده بودند . با شنیدن صدای هیاهو خداوند آمد و دید که چه اتفاقی افتاده. با عصبانیت سر دیوانگی فریاد کشید و گفت : این اتفاق به خاطر تو برای عشق افتاد پس تو باید همیشه همراهش باشی ...
و اینگونه شد که عشق همیشه کور است و با دیوانگی همنشین..

2. پشت چراغ قرمز راننده جلويي اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذاريد
رو بوق
3.توي اتوبان جلوي ماشين يه دختر خانوم با سرعت 50 كيلومتر حركت كنيد
4.توي جمع دختراي فاميل وقتي همشون دارن يه سريال مي ببينن هي كانال تلويزيون رو
عوض كنيد
5.توي يه رستوران كه چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صداي بلند هورت بكشيد و نوش
جان كنيد
6.توي يه بوتيك كه فروشندش دختره وادارش كنيد شونصد رنگ لباس رو براتون باز كنه و در آخر بگيد خوشتون نيومد و بريد
7.توي جشن تولد يكي از دخترا فاميل تا اومد شمع ها را فوت كنه همه رو خاموش كنيد
8.اگه يه دختر يه جا يه جك تعريف كرد بلافاصه بگيد چقدر قديمي بود
9.اشتباهات لغوي دخترا رو موقع صحبت كردن تكرار كنيد و بخنديد
10.تو يه جمع دانشجويي و رسمي هنگام عكس گرفتن واسه دخترا شاخ بذاريد
11. عيد نوروز تمام پسته ها و فندق هاي سر بسته را بذارييد توي ظرف دختر مورد
نظرتون
12.روزهاي باروني تا يه دختر ديديد و يه چاله پر آب و شما با ماشين بوديد يه لحظه
درنگ نكنيد
13.اگه كلاس موسيقي مي رويد قبل از اجراي دختر خانوم مورد نظر پيچ هاي كوك گيتارش رو به چند جهت بچرخونيد
14.تو دانشگاه از دختر مورد نظر يه جزو 1000 صفحه اي بگيريد و بعد از اينكه تمام
صفحاتش رو جا به جا كرديد بهش بر گردونيد
15.چاق بودن و بي ريخت بودن دختر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونيد
16.به دختري كه دماغش رو تازه عمل كرده بگيد دكترش بد بوده و دماغش كوفته شده
17. شيشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابي تكون بديد و بذاريد خودش درش رو باز كنه
18. زمستون وقتي همه جا يخ زده با ديدن زمين خوردن يه دختر با صداي بلند بزنيد زير
خنده
19. از يه دختر ساعت بپرسيد بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه كنيد و بگين ساعتش
عقبه
20. توي ساندويچي موقعي كه چند تا دختر نشستن طوري كه اونا هم بشنوند از حال بهم
خوردن و گلاب به روتون استفراغي كه چند روز پيش داشتيد تعريف كنيد
21. توي يه جمع كه چند تا دختر نشستن در گوشي صحبت كنيد و بلند بلند بخنديد
22. تو خيابون به يه قسمت از لباس يا صورت يه دختر خيره بشيد وبزنيد زير خنده (نمي
دونيد دختره چه حالي ميشه
....
در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مىشدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مىشدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آنها در اداره مىشده که بوده است.
اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعيت زياد مىشد هيجان هم بالا مىرفت. همه پيش خود فکر مىکردند: «اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»

بعد از مرگم، انگشتهاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشتنگاري قرار دهيد.
به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!
ورثه حق دارند با طلبكاران من كتككاري كنند.
عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.
كارت شناساييم به همراه دو قطعه عکس مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!
مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.
روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!
كساني كه زير تابوت مرا ميگيرند، بايد هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دختران بيکار ندهيد.
گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.
کله مرغ برای سگها يادتون نره چون گناه دارند گشنه بمونند.
بجای عکسم روی آگهی ترحيم کارت معافيم رو بگذاريد.
در مجلس ختم من گاز اشكآور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.
از اينكه نميتوانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش ميطلبم و خواهش ميکنم پشت سرم حرف در نيار يد.
التماس ميکنم کفنم را از يک پارچه مارکدار انتخاب کنيد تا جلوی آدمهای كه تازه به دوران رسيده اند کم نياريم.
به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.
چون تمام آرزوهايم را به گور ميبرم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه براي آنها هم جا باشد
ما اکنون، به ظاهر برای کسی بیگاری نمی کنیم، آزاد شده ایم، بردگی برافتاده است.اما به بردگی یی بدتر از سرنوشت تو محکوم شده ایم. اندیشه ما را برده کرده اند. دلمان را به بند کشیده اند و اراده مان را تسلیم کرده اند، و ما را به عبودیتی آزادگونه پرورده اند و با قدرت علم، جامعه شناسی، فرهنگ، هنر، آزادیهای جنسی، آزادی مصرف و عشق به برخورداری و فرد پرستی، از درون و از دل ما، ایمان به هدف، مسئولیت انسانی و اعتقاد به مکتب او را پاک برده اند. و اکنون برادر، ما در برابر این نظام های حاکم، کوزه های خالی زیبایی شده ایم که هر چه می سازند، می بلعیم.
دوستان متأسفانه خبر بدی دارم که هر ايرانی را برافروخته ميکند.
سد سيوند در استان فارس در آستانه ء آبگيری است.
با اين کار برای هميشه آرامگاه کوروش کبير به زير آب ميرود و بخش بزرگی از پاسارگاد نابود ميشود.

...چه نِشستهاى؟؟؟!!!!!
«سد سيوند در استان فارس در آستانه آبگيری است که با اين کار برای هميشه آرامگاه کورش کبير نابود ميشود.»
اين خبر را يک منبع مطلع در سازمان ميراث فرهنگی اعلام کرده است.
( البته هم اکنون اين سد آبگيری شده و آرامگاه به زير آب رفت)

بدبختانه آثار باستانی و پيشينه ء ما که قدمتی 2500 ساله دارند انگار حفظ اين آثار برای هيچ کسی مهم نبوده است!!!

ای کاش حداقل به خارجيانِ بیتمدن(!!!)، که از داشتن چنين گنجينههايی محروماند، اين اجازه را میداديم تا در حفظ داشتههای ما کوشا باشند و اين آثار را به ايشان افتخاری هديه میکرديم. چون انگار ما هيچ احتياجی به آنها نداريم..!! حداقل آبرومان حفظ ميشد.

ياران لطفاً اين خبر را پخش كنيد.
(ممنون از فرستنده خبر)
finsterra galicia گفتگويی که واقعا روی فرکانس اضطراری کشتيرانی، روی کانال ۱۰۶ سواحل ميان اسپانيايی ها و آمرييکایی ها در ۱۶ اکتبر ۱۹۹۷ ضبط شده است
اسپانيايی ها (با سر و صدای متن A-853:( با شما صحبت می کند. لطفا ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا از تصادف اجتناب کنید. شما داريد مستقيما به طرف ما می آييد .
فاصله ۲۵ گره دريايی .
آمرييکایی ها (با سر و صدای متن): ما به شما پيشنهاد می کنيم ۱۵ درجه به شمال بچرخيد تا با ما تصادف نکنيد .
اسپانيايی ها : منفی. تکرار می کنيم ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا تصادف نکنيد .
آمرييکایی ها (يک صدای ديگر: (کاپيتان يک کشتی ايالات متحده آمريکا با شما صحبت می کند. به شما اخطار می کنيم ۱۵ درجه بشمال بچرخيد تا تصادف نشود .
اسپانيایی ها: اين پيشنهاد نه عملی است و نه مقرون به صرفه. به شما پيشنهاد می کنيم ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا با ما تصادف نکنيد .
آمريکایی ها (با صدای عصبانی: (کاپيتان ريچارد جیمس هاوارد، فرمانده ی ناو هواپيمابر يو اس اس لينکلن با شما صحبت می کند .
۲ رزم ناو، ۵ ناو منهدم کننده، ۴ ناوشکن، ۶ زيردريايی و تعداد زيادی کشتی های پشتيبانی ما را اسکورت می کنند. به شما پيشنهاد نمی کنم، به شما دستور می دهم راهتان را ۱۵ درجه به شمال عوض کنيد. در غير اينصورت مجبور هستيم اقدامات لازمی برای تضمين امنيت اين ناو اتخاذ کنيم . لطفا بلافاصله اطاعت کنيد و از سر راه ما کنار رويد !!!
اسپانيایی ها :
خو آن مانوئل سالاس آلکانتارا با شما صحبت می کند. ما دو نفر هستيم و يک سگ، ۲ وعده غذا، ۲ قوطی آبجو و يک قناری که فعلا خوابيده ما را اسکورت می کنند . پشتيبانی ما ايستگاه راديویی زنجيره ی ديال ده لا کورونيا و کانال ۱۰۶ اضطراری دريایی است. ما به هيچ طرفی نمی رويم زيرا ما روی زمين قرار داريم و در ساختمان فانوس دريايی A-853 Finisterra روی سواحل سنگی گاليسيا هستيم و هيچ تصوری هم نداريم که اين چراغ دريايی در کدام سلسله مراتب از چراغ های دريایی اسپانيا قرار دارد .
شما مي توانيد هر اقدامی که به صلاحتان باشد را اتخاذ کنيد و هر غلطی که می خواهيد بکنيد تا
امنيت کشتی کثافتتان را که بزودی روی صخره ها متلاشی می شود تضمين کنيد . بنابراين بازهم اصرار می کنيم و به شما پيشنهاد می کنيم عاقلانه ترين کار را بکنيد و راه خودتان را ۱۵ درجه ی جنوبی تغيير دهيد تا از تصادف اجتناب کنيد.
آمريکایی ها:
آها. باشه. گرفتيم. ممنون .






|
1. دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود.
2. دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد.
3. خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد.
4. غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد.
5. گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است.
6. حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است.
7. زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد.
8. چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند.
9. مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست.
10. لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است.
11. كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد.
12. رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد.
13. چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو.
14. دوست جديد دنياي جديد است.
15. همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند. 16. هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است.
17. همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند.
18. زندگي ساختني است نه گذراندني.
19. جهان بزرگتر از آن است كه با كار تو خراب شود با گناه خود را خراب نكن.
20. غرور انهدام است مغرور نباش.
21. اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن.
22. امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا.
23. ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است.
24. بقا از آن خداست باور نداريد از گذشتگان بپرسيد.
25. كسي كه هدف هاي بزرگ دارد بزرگ مي ميرد.
26. در ميدان عشق قاتل و مقتول محبوب يكديگرند | ||
نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس / دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس
گفتم سلام حافظ / گفتا علیک جانم
گفتم کجا روی ؟ گفت: والله خود ندانم
گفتم: بگیر فالی / گفتا نمانده حالی
گفنم: چگونه ای؟ گفت: در بند بی خیالی
گفتم که تازه تازه شعر و غزل چه داری؟ / گفتا که میسرایم شعر سفید باری
گفتم ز دولت عشق / گفتا که کودتا شد
گفتم رقیب / گفتا او نیز کله پا شد
گفتم کجاست لیلی؟ مشغول دلربایی؟ / گفتا شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم بگو ز خالش، آن خال آتش افروز / گفتا عمل نموده دیروز یا پریروز
گفتم بگو ز مویش /گفتا که مش نموده / گفتم بگو ز یارش / گفتا ولش نموده
گفتم چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟ / گفتا شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم کجاست جمشید جام جهان نمایش / گفتا خرید قسطی تلویزیون به جایش
گفتم بگو ز ساقی حالا شده چه کاره؟ / گفتا شدست منشی در دفتر اداره
گفتم بگو ز زاهد،آن رهنمای منزل / گفتا که دست خود را بردار از سر دل
گفتم زساربان گو با کاروان غمها / گفتا آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم بگو ز محمل یا از کجاوه یادی / گفتا، پژو،دوو،بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم که قاصدت کو؟ آن باد صبح شرقی / گفتا که جای خود را داده به فکس برقی
گفتم بیا ز هد هد جوییم راه چاره / گفتا به جای هد هد دیش است و ماهواره
گفتم سلام ما را باد صبا کجا برد؟ / گفتا به پست داده آورد یا نیاورد؟
گفتم بگو زمشک آهوی دشت زنگی / گفتا که ادکلن شد در شیشه های رنگی
گفتم سراغ داری میخانه ای حسابی؟ / گفت آنچه بود از دم گشته چلو کبابی
گفتم بیا دوتایی لب تر کنیم پنهان / گفتا نمی هراسی از چوب پاسبانان؟
گفتم شراب نابی تو دست و پا نداری؟ / گفتا که جاش دارم وافور با نگاری
گفتم بلند بوده موی تو آن زمان ها / گفتا به حبس بودم از ته زدتد آنها
گفتم شما و زندان حافظ ما رو گرفتی؟ / گفتا ندیده بودم هالو به این خرفتی!!!!!
نحسی این روز که پیشاپیش قراره منو بگیره...

.jpg)

.jpg)
.jpg)

خواندن کل اين متن بيشتر از 3 دقيقه زمان شما را نخواهد گرفت. پس لطفا بخوانيد.
١٨ سال پيش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. کار کردن در اين شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است. اينجا هر پروژهاى حداقل ٢ سال طول ميکشد تا نهايى شود، حتى اگر ايده ساده و واضحى باشد. اين قانون اينجاست. جهانى شدن (globalization) باعث شده است که همه ما در جستجوى نتايج فورى و آنى باشيم. و اين مشخصاً با حرکت کند سوئديها در تناقض است. آنها معمولاً تعداد زيادى جلسه برگزار ميکنند، بحث ميکنند، بحث ميکنند، بحث ميکنند و خيلى به آرامى کارى را پيش ميبرند. ولى در انتها، اين شيوه هميشه به نتايج بهترى ميانجامد. به عبارت ديگر:
1- سوئد در حدود 450000 کيلومتر مربع وسعت دارد.
2- سوئد حدود 9 ميليون جمعيت دارد.
٣- استكهلم، پايتخت سوئد كه به پايتخت اسكانديناوي نيز مشهور است حدود 78000 نفر جمعيت دارد.
4- ولوو، اسکانيا، ساب، الکترولوکس و اريکسون برخى از شرکتهاى توليدى سوئد هستند.
اولين روزهايي كه در سوئد بودم، يکى از همکارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برميداشت و به محل کار ميبرد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبحها زود به کارخانه ميرسيديم و همکارم ماشينش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک ميکرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشين شخصى به سر کار ميآمدند.
روز اول، من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: آيا جاى پارک ثابتى داري؟ چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارک ميکنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟
او در جواب گفت: براى اين که ما زود ميرسيم و وقت براى پيادهرفتن داريم. اين جاها را بايد براى کسانى بگذاريم که ديرتر ميرسند و احتياج به جاى پارکى نزديکتر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو اين طور فکر نميکني؟
ميزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنيد.
اين روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته (Slow Food). اين جنبش ميگويد که مردم بايد به آهستگى بخورند و بياشامند، وقت کافى براى چشيدن غذايشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سريع (Fast Food ) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد قرار ميگيرد. غذاى آهسته پايه جنبش بزرگترى است که توسط مجله بيزنس طرح شده و يک "اروپاى آهسته" ناميده شده است. اين جنبش اساساً حس شتاب و ديوانگي به وجود آمده بر اثر نهضت جهانى شدن را زير سوال ميبرد. نهضتى که کميّت را جايگزين کيفيت در همه شئون زندگى ما کرده است.
مردم فرانسه با وجودى که ٣٥ ساعت در هفته کار ميکنند امّا از آمريکائيها و انگليسيها مولّدترند. آلمانيها ساعت کار هفتگى را به 28/8 ساعت تقليل دادهاند و مشاهده کردهاند که بهرهورى و قدرت توليدشان ٢٠درصد افزايش يافته است. اين گرايش به آهستگى و کندکردن جريان شتاب آلود زندگى، حتى نظر آمريکائيها را هم جلب کرده است.
البته اين گرايش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار کردن يا بهرهورى کمتر نيست. بلکه به معنى انجام کارها با کيفيت، بهرهورى و کمال بيشتر، با توجه بيشتر به جزئيات و با استرس کمتر ?رارى مجدّد ارزشهاى خانوادگى و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بيشتر است.
به معنى چسبيدن به حال در مقابل آينده نامعلوم و تعريف نشده است. به معنى بها دادن به يکى از اساسيترين ارزشهاى انسانى يعنى ساده زندگى کردن است. هدف جنبش آهستگى، محيطهاى کارى کم تنشتر، شادتر و مولّدترى است که در آن، انسانها از انجام دادن کارى که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت ميبرند. اکنون زمان آن فرا رسيده است که توقف کنيم و درباره اين که چگونه شرکتها به توليد محصولاتى با کيفيت بهتر، در يک محيط آرامتر و بيشتاب و با بهرهورى بيشتر نياز دارند، فکر کنيم.
بسيارى از ما زندگى خود را به دويدن در پشت سر زمان ميگذرانيم امّا تنها هنگامى به آن ميرسيم که بر اثر سکته قلبى يا در يک تصادف رانندگى به خاطر عجله براى سر وقت رسيدن به سر قرارى، بميريم.
بسيارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود در آينده هستيم که زندگى خود در حال حاضر، يعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش ميکنيم.
همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختيار داريم. هيچکس بيشتر يا کمتر ندارد. تفاوت در اين است که هر يک از ما با زمانى که در اختيار داريم چکار ميکنيم. ما نياز داريم که هر لحظه را زندگى کنيم. به گفته جان لنون، خواننده معروف: زندگى آن چيزى است که براى تو اتفاق ميافتد، در حالى که تو سرگرم برنامهريزيهاى ديگرى هستى.
به شما به خاطر اين که تا پايان اين مطلب را خوانديد تبريک ميگوئيم. بسيارى هستند که براى هدر ندادن زمان، از وسط مطلب آن را رها ميکنند تا از قافله جهانى شدن عقب نمانند!


At this point in the happy family of 17 children: 10 boys and 7 girls. The family built a different room with about 650 square meters. Both parents are working and realtors can afford to maintain such a large family.

1- آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم نيستند. حضور عمده
آدمها مبتني بر فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست كه قابل فهم
ميشوند بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.
2- آناني كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند هم نيستند (مردگاني متحرك
در جهان، خود فروختگاني كه هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشتهاند.
بيشخصيتاند و بياعتبار، هرگز به چشم نميآيند، مرده و زندهشان يكي
است.(
3- آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم هستند (آدمهاي معتبر و
باشخصيت، كساني كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثير خود
را ميگذارند كساني كه همواره در خاطر ما ميمانند، دوستشان داريم و
برايشان ارزش قائليم.)
4- آنهايي كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند، هستند (شگفتانگيزترين
آدمها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نميتوانيم
حضورشان را دريابيم اما وقتي كه از پيش ما ميروند نرمنرم و آهسته آهسته
درك ميكنيم . باز ميشناسيم، ميفهميم كه آنان چه بودند. چه ميگفتند و
چه ميخواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان
اما وقتي در برابرشان قرار ميگيريم، گويي قفل بر زبانمان ميزنند.
اختيار از ما سلب ميشود. سكوت ميكنيم و غرق در حضور آنان مست ميشويم و
درست در زماني كه ميروند يادمان ميآيد كه چه حرفها داشتيم و نگفتيم.
شايد تعداد اينها در زندگي هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.)

قبله گاه مسلمانان جهان. مسلمانانی که استطاعت مالی دارند. حداقل یک بار در طول عمر خود به حج مشرف می شوند مکه و مدینه مقدس ترین نقاط برای مسلمانان محسوب می شود. و یكی از بزرگترین گردهمایی های دینی را در مدت چهار روز با وجود بیش از دو ملیون نفر به وجود می آورند سالانه بیش از 50 میلیون نفر از این مكان زیارت میكنند

این معبد به افتخار الهه "رحمت و شادمانی" مذهب بودا در کنار رودخانه سومیدا ساخته شده و به گفته مسوولان گردشگری ژاپن سالانه 30 میلیون نفر از آن دیدن می کنند.

شهر واتیکان محل اقامتگاه رسمی پاپ است. بنابر اعلام مرکز میراث جهانی یونسکو، باسیلیکا "بزرگترین ساختمان مذهبی در جهان" است. روزنامه 5 تا 20 هزار نفر از این محل دیدن می کنند و بازدیدکنندگان کل واتیکان در طول سال بالغ بر 18 میلیون نفر برآورد می شود.

سه مکان مقدس و زیارتی که توسط مسیرهای کوهستانی به شهرهای باستانی نارا و کیوتو ژاپن منتهی شده و ریشه در سنن قدیمی عبادت در مناظر طبیعی دارد. این اماکن سالانه حدود 15 میلیون بازدیدکننده را جذب می کنند.

مرکز زیارتی هندوها در رشته کوه غربی "گات" که معبد "ساتها" در آن واقع است. موسم زیارت در این منطقه از ماه نوامبر آغاز و تا ژانویه ادامه می یابد و بین 5 تا 60 میلیون نفر سالانه از آن دیدن می کنند.

مشهد، مقدس ترین شهر ایران به معنای لغوی "محل شهادت" هشتمین امام شیعیان. مرقد امام رضا (ع) مهم ترین مکان مذهبی در ایران است و بالغ بر 12 تا 20 میلیون نفر در سال به زیارت میروند . از جهت معماری سنتی نیز یكی از شاهكار های معماری محسوب میشود

بیت المقدس واقع در فلسطین
مکانی مقدس در سرزمین فلسطین که از دیرباز محل نزاع بین مسلمانان با ادیان دیگر بوده است. چندین مکان مهم مذهبی چون دیوار باختری، مسجد الاقصی و کلیسای کاتولیک مقدس در این شهر به چشم می خورد. حدود 5/1 میلیون نفر هر ساله از این اماکن مذهبی دیدن می کنند.


_resize_2.jpg)
"آنچه ارزش نوشتن دارد، چیزی است که در درونمان میگذرد و مردم میخواهند بخوانند." (ویکتور هوگو)
" دیگر افتخار نمیکنم که فرزند جانبازم. فقرو گرفتاری افتخار ندارد... کتک خوردن از جانباز اعصاب و روان، به آتش کشیدن لباس های خانه افتخار ندارد. در خانه ما جنگ تحمیلی هنوز تمام نشده، بنا به فرموده مقام معظم رهبری، خانواده های جانبازان هنوز درگیر مسائل جبهه و جنگ هستند."
_resize_2.jpg)
قصد سیاه نمایی ندارم که بسیار شنیده ایم و حسرت خورده ایم، فقط حسرت خورده ایم. آنچه مرا برآن داشت یادداشتی در باب وضعیت جانبازان در این اوضاعی که بشر سراپا سالم اش کمر خم کرده بنویسم، مجموعه عکسی بود که در سرویس عکس برنا کار شد و انصافا هم زیبا و تاثیرگذاربود. راحت تر بود در باب نشانه های نوار در برخی فیلم های اخیر ایرانی و آنارشیسم و افسردگی در اغلب فیلمهای نامزد اسکار ۲۰۰۸، یا تحریف ساختار برشت در تئاترهای اخیر ایران و این قبیل بنویسم ولی به قول دوست ظریفی، ای آقا...! بماند.
ننه حشمت، مادری است در روستایی در حواشی دماوند. از میدان نوبنیاد در شمال تهران، کمتر از یک ساعت راه است. اهالی روستا او را عقل باخته مینامند، نمیدانم پس از شهید شدن یک پسرش و موجی شدن دیگر دردانه اش اینگونه شده یا... . چهره اش را که ببینید، شماتت روزگار که چون گرد سفید بر گیسوانش نشسته و زخمهای زمانه که چین و چروکی خیره کننده بر رخسارش به یادگار گذاشته، توجهتان را جلب میکند. خانه اش را که ببینید، بر داشته و نداشته تان شکر میگذارید. حاصل عمرش دو پسر بوده، یکی جوانمرگ شده و یکی شاید در آرزوی جوانمرگی. دریغ که از این تاکستان همه سود میبرند، جز باغبان ودستهای پینه بسته اش. من هم سود میبرم، چون سوژه ای دارم برای قلمی کردن و متاثر کردن نیز. این روزها همه سود میبریم، این قبیل موارد را به هم نشان میدهیم و نق میزنیم از وضعیت زمانه و عملکرد صاحبان قدرت و خلاص میکنیم خودمان را از زیر بار مسئولیت و اخلاق انسانی شاید. چه کنیم، به ما گفته اند کسی هنرمند است که درد دارد. پس بیماران و دیوانگان بزرگترین هنرمندان اند، احتمالا. به ما نگفته اند، هنرمند که چه عرض کنم، انسان، درد را میبیند و کاری میکند، خوب میخواستند بگویند.
آنچه مرا متحیر کرد، حالت چهره این پیرزن بود، عادت کرده ایم انسانها را در چنین اوضاعی خموده و افسرده و درمانده ببینیم. چرا این پیرزن داد نمیزند، چرا اینقدر آرام است؟ میگویند عقلش را از دست داده، گمان نکنم. عکسها را ببینید، قضاوت با شما.
" ارزش انسان به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد." (دکتر علی شریعتی)
تازگی ها دهه اول محرم بود. در خانه ما غذا یافت میشود شکر خدا، ولی همیشه دهه اول محرم حرص میزنیم برای غذای نذری. خودمان به خودمان غذا میدهیم، قورمه سبزی و قیمه و فسنجون و کباب و... شاید درآینده پیتزا! معمولا برای تهیه یک نذری مختصر و مفید یک گوسفند قربانی میکنند. برنج و مخلفات هم که همیشه هست. با خرج آشپز و این قبیل، شاید صد هزار تومان، حداقل. اگر صد نفر نذری بدهند – که فقط در تهران بیش از ده برابر این تعداد است – میکند به عبارتی، ده میلیون تومان. فقط در دهه اول محرم میشود، صد میلیون تومان. ان شاء الله خدا قبول کند. ان شاء الله خدا به ننه حشمت هم برکت بدهد. راستی با صد میلیون تومان، چند تا بخاری گازسوز میشود خرید؟ چند تا کپسول اکسیژن؟ اگر یک روز نذری نخوریم، میمیریم؟
در میان عکسها عکسی بود از ننه حشمت که در خانه اش –شما بخوانید خرابه اش- نشسته بود و خودش را کنار آتش گرم میکرد. جالب اینجا بود که آتش را با هیزم و میان چند تکه سنگ، روی زمین برپا کرده بود، در خانه اش-همان خرابه اش-. با صد میلیون تومان چند تا بخاری گازسوز میتوان خرید؟ اصلا آیا آنجا لوله کشی گاز دارد. آنجا با میدان نوبنیاد تهران کمتر از یک ساعت فاصله دارد. سرخی آتش خانه ننه حشمت در عکس، به حدت خودنمایی میکند.
"فریبت میدهد، برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست، حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است."(اخوان ثالث)
عکسی است از پسر ننه حشمت، همانی که زنده است، فقط زنده است. راحت ترم که فکر کنم از اول همینطور بوده، دوست ندارم تصور کنم زمانی را که بوسه خداحافظی بر گونه مادر نشانده، راهی جبهه. نمیخواهم تخیل کنم تماشای هیبت پسر را از دید مادر و ... . پشت به دیوار دراز کشیده و میخندد. به که میخندد؟ به چه میخندد؟ چه طور خنده اش می آید؟ میگویند مجنون است. فکر کنم راست میگویند.
خانم ها آقایان، قهرمانان هشت سال دفاع مقدس، ولی نعمتان ما، ابر مردان عرصه ایثار، غیور مردان جان به کف...، شاید قرار بود از این چیزها بشنوند این مادر و پسر. یکی ساکت است و دیگری میخندد. هر دو مجنون اند انگار!
" وقتی تاریکی آمد، بجای اینکه ملامت کنی شمعی روشن کن!" (کنفوسیوس)
درست همان روزی که این پرونده عکس روی تلکس خبرگزاری برنا رفت، شخصی از آلمان با خبرگزاری تماس گرفت، شماره حسابی میخواست تا به ننه حشمت کمک کند، بچه ها هم دادند. خوشحال شدیم، خیلی!
دمت گرم و سرت خوش باد...
_resize_2.jpg)
| |||
در كل داشتن چشمهاي درخشان و پر حركت دليل وجود هوش است.
چشمان درشت و زيبا:
نشان دهنده صفا ،صميميت ، هنرمند و عاطفي ،منصف و غيرتمند ، تمايل به اغراقگويي، داراي ذهني روشن و متعالي ،در
دوستي خونگرم ،مديران موفقي هستند.
چشمان بهم نزديك و كم فاصله:
حسودي و كوتاه نظري ،احساساتي ،زنان اين گروه درونگرا و پنهان كار ،حيله گر و حسابگر ،موفق در امور تجاري و سياسي
چشمان نيمه باز:
حيله گري و دلالي ،غير قابل اعتماد
چشمان خمار :
احساسي و در رويا بودن
چشمان با فاصله زياد و دور از هم :
سادگي ،درستي،فكر باز،توقعات زياد از زندگي، بسيار زود باور،تمايل شديد به رمان و داستان ،برونگرا،مردمي،وفادار
چشمان لنگه به لنگه :
چشماني كه يكي از ديگري بزرگتر است هردم مزاج و هر دم خيال ،قدرت فكري زياد ندارند و قاطعيت ندارند.
چشمان برجسته وبيرون زده :
صفات منفي مثل تنبلي ،پرسر و صدا،پر حرف و ظاهر بين،
چشمان گود رفته و تو رفته :
موذي ،اگر با فاصله هم نباشد دورو و متظاهر
پلكهاي برجسته :
هوش ،استعداد و دقيق ،گاها لاابالي و مستعد در صنايع
چشمان خندان و متبسم :
شوخ ،قلب پاك ،استعداد در صنايع ،اگر زن باشد مادري با عاطفه و مهربان .
مردمك در وسط چشم وسفيدي پيدا :
اختلال و پيچ و خم هاي فكري ،بي باك بودن
چشمهاي بادامي:
خودخواه و متكبر،مغرور،اگر ابروها از چشمها فاصله داشته باشد خوبي و آرامش روح .
چشمهايي كه انتهايش پايين يا بالاست :
ساعي ،تيز هوش،و بعضا موذي و حيله گر .
چشمان ريز مثل كبوتر :
طبع ملايم ،ذلالت بر راز پوشي زياد و سكوت،محتاط و محافظه كار ،صادق و راستگو،مشكل پسند،كم صبر،ناشكيبا ،مردان اين
گروه مديران و فرمانداران و مشاوران قوي هستند و زنان اين گروه وفادار و پايدار هستند . خودخوري و استعداد هوشي زياد.
چشمان سه گوش :
اكثرا با ديگران مشكل دارند بالاخص با نامزد خود ،بي حوصله در بحث و جدل ،وسواسي،ايراد گير ،اهل نق زدن ،سازگاري با
محيط و حرفه هاي مختلف دارند . بهترين فضاي كار براي اين گروه فضاي سياسي است
|
|


























































